«الایزا از مادرش میپرسد: شما هم هنوز به او فکر میکنید؟ هنوز هم گاهی انتظار شنیدن صدای پایش را دارید؟ صدای خرف زدنش را؟ صدای نفسهایش را وقتی شبها خواب است؟ چون من دارم. همیشه. من هنوز هم فکر میکنم یک روز صبح، از خواب که بیدار میشوم، میبینم دوباره همانجا کنارم دراز کشیده؛ یک شیار و شکنی در زمان پیدا خواهد ضد و ما باز هم برمیگردیم به همانجا که بودیم، به همان زمانی که او زنده بود و نفس میکشید.»
برگشت به صفحه کتاب

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار همنت
مگی اوفارل/خوب/1 جمله
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب همنت رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
