Nahal
@inahal
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

نیروی حال
اکهارت تول

غول مدفون
کازوئو ایشی گورو

آن سوی رودخانه، زیر درختان
ارنست همینگوی

نیمه تاریک وجود
دبی فورد
![جلد کتاب دختر خوب [کتاب]](/images/covers/book-9786003840270-28191-1789034489160.webp)
دختر خوب [کتاب]
مری کوبیکا

رویای دویدن
وندلین ون درانن

وقتی همه چیز از هم می پاشد: توصیه هایی قلبی برای زمان های سخت
پما چدرن

زندگی در پیش رو
رومن گاری

دروغ های کوچک بزرگ
لیان موریارتی

در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند
میچ آلبوم

تقریبا
لیزا گراف

مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متأسف است
فردریک بکمن

جادوی فکر بزرگ
دیوید جی شوارتز، دیوید جوزف شوارتز

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

از زندگی سیرم ولی دلم می خواهد دوک بوکی بخورم!
بک سه هی

سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان
میچ البوم

کافکا در ساحل
هاروکی موراکامی

سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش
هاروکی موراکامی

سیزده
علی میرصادقی

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
توشیکازو کاواگوچی

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود 2
توشیکازو کاواگوچی

ما تمامش می کنیم
کالین هوور

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

مغازه ی جادویی
جیمز دوتی

سال بلوا
عباس معروفی

جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ
آخرین نظرها و امتیازها

بقول سهراب سپهری «یادت جهان را پر غم میکند و فراموشی کیمیاست ...» اما با خوندن این کتاب در عجب میمانی که «هم یاد، کیمیاست و هم فراموشی!»

بنظرم آدمی که همه معنای زندگیاش را به یک رویا گره زده باشد، حتما با از دست دادن آن رویا امتحان میشود؛ و بعد از مدتی یاد میگیرد که هنوز هم میتواند در مسیر آن رویا قدم بردارد؛ فقط کافیاست برای رسیدن به آن رویا یک معنای جدید و قوی پیدا کند.
آخرین جملهها

«- هیچ تصور نمیکردم دلت بخواد جواهر هدیه بگیری. - دلم نمیخواد. فقط فکر هدیه گرفتن رو دوست دارم و اینکه وقتی هدیهها کهنه میشن، آدم نگاهشون کنه و بهشون فکر کنه.»

«شاید خداوند آنقدر از ما و اعمال ما متاسف است که میخواهد آن را نادیده بگیرد و همانجور که غریبه به آیوِر گفته، وقتی خود خداوند نادیده بگیرد، چه جای تعجب که ما هم نگیریم.»

«نمیدانم اگر سالها بعد به گذشتهام نگاه کنم، چه میبینم. نمیدانم این زمستان برایم چقدر طول خواهد کشید. تا کی باید تنها کورسویی از روشنایی را حس کنم. نمیدانم آیا تنها کافی است تلاش کنم و یخبندان را از بین ببرم یا این یخ برای مدتی نرم میشود و دوباره سفت و سخت برمیگردد سر جای اولش.»

«همیشه من قویتر بودم. ولی خب چه باید به او بگویم؟ به بقیه چه باید بگویم؟ پشت هم بگویم چیزی نیست، نگران نباشید من حالم خوب است؟ ولی بیشتر دلم میخواهد داد بزنم و از آنها بپرسم: چرا من؟ چرا من؟»

«از هم پاشیدن همه چیز نوعی آزمایش و همچنین نوعی شفاست. خیال میکنم هدف، گذشتن از این آزمایش یا حل کردن مسئله است، اما حقیقت این است که مسائل واقعا حل نمیشوند. در کنار هم قرار میگیرند و از هم میپاشند. سپس دوباره در کنار هم قرار میگیرند و دوباره از هم میپاشند. فقط همین است. شفا آنجا حاصل میشود که برای اتفاق افتادن همهی اینها جا باز کنیم: جا برای اندوه، برای تسکین، برای بیچارگی و برای خوشی.»

«در آدمیزاد مهمترین قسمت ها قلب و سر هستند و خرج اینها از همه بیشتر است. اگر قلب از حرکت بایستد، دیگر نمیشود مثل گذشته به زندگی ادامه داد و اگر سر از همه چیز ببرد و دیگر درست و حسابی نچرخد، شخص از خصوصیات خودش دور میافتد و نمیتواند از زندگی استفادهای بکند. فکر میکنم آدم برای زندگی کردن باید از زمان جوانی دستبهکار شود، چون بعد تمام ارزشهایش را از دست میدهد و هیچکس هم در حقش لطفی نمیکند.»



