خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب سفر به انتهای شب

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار سفر به انتهای شب

لویی فردینان سلین/جامی/2 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب سفر به انتهای شب رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هرگز نمی‌شود آن‌طور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد. کلمات، ظاهر بی‌آزاری دارند، ابدا به نظر نمی‌رسد که ممکن است خطرناک باشند، بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بی‌نمک، و به‌ محض اینکه از دهن بیرون می‌آیند، از راه گوش، به‌وسیله توده نرم و خاکستری مُخ، درک می‌شوند. هیچ‌کس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همین‌جا شروع می‌شود.»

این بخش را انتخاب کردم چون به‌نظرم یکی از خطرناک‌ترین چیزها در زندگی، اعتماد بیش از حد به کلماتی است که خودمان به زبان می‌آوریم. آدم معمولا قبل از حرف زدن به پیامدهای جمله‌اش فکر نمی‌کند؛ کلمه که بیرون آمد، دیگر فقط یک صدا نیست و می‌تواند در ذهن دیگری معنایی پیدا کند که هیچ شباهتی به نیت ما نداشته باشد. شاید به همین دلیل است که بیشتر سوءتفاهم‌ها و حتی بعضی فاجعه‌ها از چیزهایی شروع می‌شوند که در لحظه، کاملا بی‌اهمیت به نظر می‌رسند. برای من جذابیت این بخش در همین بدبینی سلین به زبان است؛ او به ما یادآوری می‌کند که چیزی به ظاهر به این کوچکی، یعنی یک کلمه، می‌تواند از چیزی که فکر می‌کنیم بسیار جدی‌تر باشد.

امیرمهدی

@amir_mahdi · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«بهتر است خیال برت ندارد، آدم‌ها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف می‌زند. هرکس برای خودش و دنیا برای همه. عشق که به میدان می‌آید، هرکدام از، طرفین سعی می‌کنند دردشان را روی دوش دیگری بیندازند، ولی هرکاری که بکنند بی‌نتیجه است و دردهاشان را دست نخورده نگه می‌دارند و دوباره از سر می‌گیرند، باز هم سعی می‌کنند جایی برایش پیدا کنند. می‌گویند: (( شما دختر قشنگی هستید.)) و زندگی دوباره آن‌ها را به جنگ می‌گیرد، تا وقتی‌که دوباره همان حقه را سوار کنند و بگویند: (( شما دختر خیلی قشنگی هستید! )) وسط این دو ماجرا به خودت می‌نازی که توانسته‌ای از شر دردت خلاص بشوی، ولی عالم و آدم می‌دانند که ابداً حقیقت ندارد و در بست و تمام کمال نگهش داشته‌ای، مگر نه؟»