خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب نازنین

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار نازنین

فئودور داستایفسکی/چشمه/15 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب نازنین رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Dina

@dia · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«زندگی به چه دردم میخورد وقتی می‌بینم کسی که با تمام وجود دوستش دارم رویم هفت‌تیر کشیده است؟»

صفحه ۶۲ · فصل اول

Mahshid

@mahshid · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«فکر میکردم به همان حال ولم میکنی.»

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«نمی‌خواستم به قوانین ظالمانه‌ی آن‌ها تن بدهم.»

صفحه ۵۴ · فصل اول: دخترک سر به‌زیر شورش می‌کند

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اما نتوانست درک کند، نفهمید. اگر زمانی حتی یک سر سوزن درکم می‌کرد، آن‌وقت ارج‌و‌قربم در نظرش ده‌برابر می‌شد.»

صفحه ۵۰ · فصل اول: من کی بودن و او کی بود

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«ما نفرین شده‌ایم، کلا رد زندگی آدم‌ها نفرین‌شده است! به‌خصوص زندگی من! حالا فهمیدم‌ام که اشتباهم کجا بوده! بله، یک جای کار می‌لنگید. همه چیز واضح بود، نقشه من مثل روز روشن بود. خشنم، مغرورم و هیچ نیازی به تسلی خاطر احدی ندارم و در سکوت رنج می‌کشم.»

صفحه ۴۹ · فصل اول: پیشنهاد ازدواج

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«البته همه‌ی این‌ها تا وقتی خوب آمد که در ذهنم حرف‌شان‌ را می‌زنم و اگر همین‌ها را بلند بگویم، احمقانه‌ترین حرف ممکن می‌شود. دلیل سکوت‌های پُرنخوت ما همین بود و برای همین در سکوت گذران می‌کردیم.»

صفحه ۴۹ · فصل اول: مدام نقشه نقشه

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«ببینید آقایان، افکاری هستند که... یعنی می‌دانید، اگر افکارتان را به زبان بیاورید، با کلمات بیانش کنید، آنوقت بسیار احمقانه به‌نظر می‌رسد.؛ آدم حتی شرمنده می‌شود، اما چرا؟ دلیل خاصی ندارد، چون همه‌مان آدم‌های مزخرفی هستیم و تحمل حقیقت را نداریم. یا شاید هم دلیل دیگری دارد که من نمی‌دانم.»

صفحه ۴۸ · فصل اول: مدام نقشه نقشه

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«آخ، زن عاشق معایب و حتی بدحنسی‌های مرد محبوبش را توجیه می‌کند، طوری که خود مرد هم تابه‌حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدهی‌هایش بیاورد.»

صفحه ۴۷ · فصل اول: مدام نقشه نقشه

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«(به‌خصوص تاکید دارم که کارم بی‌رحمانه بود) در دو کلمه برایش خلاصه کردن که بزرگواریِ جوانی خیلی جذاب و دلفریب است، اما به یک جو نمی‌ارزد. حالا چرا نمی‌ارزد؟ چون ارزان به‌دست آمده، برای به‌دست آوردنش تجربه‌ای کسب نشده. این‌طور بگویم که مظاهر اولیه زندگی است. بگذار سختی بکشی، آن‌وقت بزرگواری‌ات را می‌بینم!»

صفحه ۴۳ · فصل اول: نجیب‌ترین مرد دنیا، البته خودم هم باورم نمی‌شود

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«همیشه مغرور بوده‌ام و همیشه یا تمام یک چیز را می‌خواستم یا هیچ! دقیقاً به همین دلیل است که در مورد سعادت هم به نصفه‌نیمه‌اش راضی نبودم، کل سعادت را می‌خواستم، تمامش را.»

صفحه ۴۳ · فصل اول: نجیب‌ترین مرد دنیا، البته خودم هم باورم نمی‌شود

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام. آه که چه‌قدر بدبخت بوده‌ام! همه مردم کرده بودند. مطرود و فراموش شده... و هیچ‌کس نمی‌داند، احدی خبر ندارد!»

صفحه ۴۲ · فصل اول: نجیب‌ترین مرد دنیا، البته خودم هم باورم نمی‌شود

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«من هم از آدم‌های مغرور خوشم می‌آید. مغرورها به‌خصوص وقتی جذاب‌اند که دیگر مطمئنی روی‌شان تسلط داری. مگر نه؟ آه، ای‌آدمیزاد پست فطرتِ نابکار! آخ که چه کیفی می‌کردم!»

صفحه ۳۷ · فصل اول: پیشنهاد ازدواج

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«آخ که آدمیزاد چه‌قدر خوب متوجه پَستی و دنائت می‌شود!»

صفحه ۳۷ · فصل اول: پیشنهاد ازدواج

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«مدام تلاش می‌کنم افکارم را جمع‌وجور کنم، آنا نمی‌توانم. امان از جزئیات، ای‌امان...»

صفحه ۲۹ · فصل اول: من کی بودن و او کی بود

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«مدام راه می‌روم و راه می‌روم و می‌خواهم و مسئله را برای خودم روشن کنم. شش ساعت تمام است که می‌خواهم سر دربیاورم اما عاجزم از جمع‌وجور مردن افکارم شاید دلیلش این است که مدام راه می‌روم و راه می‌روم... ماجرا از این قرار است.»

صفحه ۲۳ · فصل اول: من کی بودن و او کی بود