Mahshid
✓@mahshid
Avid Reader
تقریباً هر ژانری میخونم. برای من، جذابیت کتابها اینه که با هر داستان وارد دنیایی تازه میشم؛ با شخصیتها همراه میشم، زندگیشون رو دنبال میکنم و گاهی در دنیای اونها غرق میشم. در کنار همهی اینها، هر کتاب چیزی برای یاد گرفتن و نگاه کردن از زاویهای تازه بهم میده.
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
خواننده محبوب
bronze۱۰ نفر تو رو دنبال میکنن.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

نازنین
فئودور داستایفسکی

اتاق شماره 6
آنتون چخوف، آنتوان پاولوویچ چخوف

میرا
کریستوفر فرانک

خیره به خورشید نگریستن
اروین دی یالوم

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

بلندی های بادگیر
امیلی برونته

قلعه حیوانات
جورج اورول

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

عقاید یک دلقک
هاینریش بل، هانریش بل

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

سووشون
سیمین دانشور

خون بر برف
یو نسبو

آخرین روز یک محکوم
ویکتور هوگو

بادبادک باز
خالد حسینی

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند
دلیا اونز

خرزهره
ژان تولی

در انتظار گودو
ساموئل بکت

ایکی گایی
فرانسس میرالس، هکتور گارسیا، فرانچسک میرالس

فرندز
متیو پری (بازیگر)، متیو پری

آدم خواران
ژان تولی

تنگنا
لیانید آندری یف

مزرعه حیوانات
جورج اورول

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی
آخرین نظرها و امتیازها

به نظرم داستانی معمولی با تصویر سازی خوب

آدمی که از بیرون درباره رنج دیگران فلسفه میبافت، وقتی خودش وارد همان اتاق میشود، میفهمد رنج چیزی نیست که بتوان از فاصلهی امن دربارهاش حرف زد.

فکر میکنم بعضی کتابها رو باید توی یک برههی خاص از زندگی خوند. من با خیره به خورشید نگریستن دقیقاً همین حس رو داشتم. خوندنش اصلاً خستهکننده نبود برای من. این کتاب جزو اولین انتخابهام برای خوندن نبود؛ ولی الان واقعاً خوشحالم که خوندمش.

کتاب جالبیه درباره یک آدم کش حرفه ای که آلزایمر گرفته و به مرور خاطراتش دارن محو میشن و نمیدونه داره چیکار میکنه.

در ژانر خودش، کتاب قشنگیه.

این کتاب رو خیلی سال پیش خوندم. جالب و غمانگیز بود.
آخرین جملهها

«هرجا که رنج باشد شادی هم حضور دارد.»

«فکر میکردم به همان حال ولم میکنی.»

«باید برای درک زندگی تلاش کرد، خوشبختی واقعی در همین درک نهفته است.»

«اگر ناپاکی جسمی و اخلاقی را از جایی برانیم، خود را به جای دیگر منتقل میکند. باید صبر کرد تا خود این ناپاکی از آنجا پر بکشد.»

«اگر زندان و تيمارستان هست، پس كسى هم بايد درآن ها باشد. شما نباشيد، من نباشم، يك شخص سومى پيدا مى شود. صبر داشته باشيد، زمانى در آیندهی دور زندان ها و تيمارستان ها ديكَر وجود خارجى نخواهند داشت، ديگر نه ميله اى رو پنجره ها مى بينيد، نه لباس بيمارستان. مطمئنا چنين زمانه اى دير يا زود مى رسد.»

«وقتی همه چیزت را از دست میدهی، هنوز هم چیزهایی برای لذت بردن داری.»





