«چرا بجای لعنت فرستادن به تاریکی یک چراغ روشن نمیکنی؟»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار مغازه ی خودکشی
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب مغازه ی خودکشی رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«_زنده بودن زمان میبره . از همه چیز دست برداشتن هم زمان میبره . _میرم بخوابم مسئله ایناست که فردا دوباره باید زندگی کند:)»
«آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.»
«خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»»
«خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»»
«ما خودکشی رو تضمین میکنیم. اگه نمُردید، پولتون رو پس میدیم.»
«زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همهی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم، نمیشه باهاش جنگید.»
«مشکل اینه که مردم به قدری تنهان که حتی وقتی این موجودات زهردار رو هم به اونها میفروشیم باز جذبشون میشن. عجیب اینکه این موجودات هم همون حس رو دارند و نیششون نمیزنند.»
«کسی که بخواد یه گلوله به سمت مغز خودش شلیک کنه که نیازی به گلوله دوم نداره ! اگه مشتری درخواست یه بسته گلوله بکنه یعنی فکرهای دیگه ای در سر داره ! ما هرگز در این فروشگاه به قاتل ها خدمات ارائه نمی کنیم .»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«وقتی امید وارد مغازه شد، همهچیز به هم ریخت...»
«چرا بجای لعنت فرستادن به تاریکی یک چراغ روشن نمیکنی»
