خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب مغازه ی خودکشی

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار مغازه ی خودکشی

ژان تولی/چشمه/12 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب مغازه ی خودکشی رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

آ

@avanik · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«چرا بجای لعنت فرستادن به تاریکی یک چراغ روشن نمی‌کنی؟»

🦋KetabBazshoo🍒

@ketabbazshoo · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«_زنده بودن زمان میبره . از همه چیز دست برداشتن هم زمان میبره . _میرم بخوابم مسئله این‌است که فردا دوباره باید زندگی کند:)»

amin.b

@aminbadvi · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگ‌تان موفق باشید.»

Mahshid

@mahshid · ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

«خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»»

Mahshid

@mahshid · ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

«خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»»

Mahyaa

@mahyaht · ۹ مرداد ۱۴۰۵

«ما خودکشی رو تضمین می‌کنیم. اگه نمُردید، پول‌تون رو پس می‌دیم.»

تینا

@tinab · ۲۵ شهریور ۱۴۰۵

«زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همه‌ی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم، نمیشه باهاش جنگید.»

تینا

@tinab · ۲۵ شهریور ۱۴۰۵

«مشکل اینه که مردم به قدری تنهان که حتی وقتی این موجودات زهردار رو هم به اون‌ها میفروشیم باز جذبشون میشن. عجیب این‌که این موجودات هم همون حس رو دارند و نیش‌شون نمی‌زنند.»

Paniz

@.paniz. · ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

«کسی که بخواد یه گلوله به سمت مغز خودش شلیک کنه که نیازی به گلوله دوم نداره ! اگه مشتری درخواست یه بسته گلوله بکنه یعنی فکرهای دیگه ای در سر داره ! ما هرگز در این فروشگاه به قاتل ها خدمات ارائه نمی کنیم .»

Homeyra.p

@homeyra.p · ۳ شهریور ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

banooorj

@banooorj · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«وقتی امید وارد مغازه شد، همه‌چیز به هم ریخت...»

SHAHRYAR2a

@shahryar2a · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«چرا بجای لعنت فرستادن به تاریکی یک چراغ روشن نمی‌کنی»