بحث 1
نظر و دیدگاه اولیه که در رابطه با کتاب داشتید
به نظرم نازنین یکی از آن داستانهایی که ترسناکیش بیشتر از اتفاقی که افتاده، از رابطهای میاد که قبل از اون ساخته شده. چیزی که برای من خیلی جالب بود اینه که داستایوفسکی تقریباً همهچیز رو از زاویه دید شوهر تعریف میکنه؛ مردی که بعد از مرگ همسرش تازه شروع میکنه به مرور رابطهشون و توضیح دادن رفتار خودش. ولی هرچی بیشتر حرف میزنه، بیشتر حس میکنی شاید خودش هم دقیقاً نمیدونه چه بلایی سر این رابطه آورده. به نظرم مسئلهی اصلی داستان فقط خودکشی نیست؛ مسئله ناتوانی دو آدم در فهمیدن و شنیدن واقعی همدیگهست. شوهر به همسرش علاقه داره، ولی علاقهاش با غرور، مالکیت و نیاز به کنترل قاطی شده. از طرف دیگه همسرش هم بیشتر سکوت میکنه و همین سکوت، فاصلهی بینشون رو بیشتر میکنه. چیزی که داستان رو تلختر میکنه اینه که بعد از مرگ همسر، شوهر تازه شروع میکنه به فهمیدن چیزهایی که شاید اگر زودتر میفهمید، سرنوشت رابطهشون عوض میشد. و شاید مهمترین سؤال کتاب برای من اینه: آیا ما واقعا آدمی رو که دوست داریم میبینیم، یا فقط تصویری رو که خودمون از اون آدم ساختیم دوست داریم؟ با یک تعریف ساده ، به نظرم نازنین بیشتر از اینکه داستان یک خودکشی باشه، داستان یک رابطهی شکستخورده و آدمهاییه که خیلی دیر متوجه میشن چقدر از هم دور شده بودن.
ساختهشده توسط Albatross_TST
این بخش فقط برای اعضای حلقه فعاله.
برای دیدن پاسخها، نوشتن نظر و شرکت در بحث، اول وارد حساب کاربری شو و عضو این حلقه شو.

