خانه کتاب بی
برگشت به حلقه‌های باهم‌خوانی
با هم خوانی هشت کتاب سهراب سپهری
حلقه کتاب‌خوانیعمومی

با هم خوانی هشت کتاب سهراب سپهری

ما در اینجا گرد هم آمده ایم تا گوشه ای از اشعار سهراب که دیدگاه های فلسفی عمیقی در زندگی انسان دارن را مطرح کنیم و در مورد آن گفت و گو کنیم خوشحال میشم که به جمع ما ملحق بشین ❤️ (جلسه محفلمون هر هفته روز خورشید (یکشنبه))

اعضا

13

بحث‌ها

3

میزبان

Adel.t

بحث‌های حلقه

هر پرامپت یه بحث متمرکزه تا اعضا درباره کتاب نظر بدن.

بحث 3

آرمان شهر سهراب🏙️

شعر پشت دریاها اشاره به مدینه فاضله سهراب داره شهری که زاده تفکرات سهراب هستش شعر را یکبار بخوانید نظرتون رو درباره تفاوت آرمان شهر سهراب و شهر حال بازگو کنید قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق قهرمانان را بیدار کند قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید همچنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند دور باید شد دور مرد آن شهر اساطیر نداشت زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود هیچ آینه تالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد چاله آبی حتی مشعلی را ننمود دور باید شد دور شب سرودش را خواند نوبت پنجره هاست همچنان خواهم خواند همچنان خواهم راند پشت دریا ها شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف خاک موسیقی احساس ترا می شنود و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند پشت دریا ها شهری است قایقی باید ساخت

ساخته‌شده توسط Adel.t

این بخش فقط برای اعضای حلقه فعاله.

برای دیدن پاسخ‌ها، نوشتن نظر و شرکت در بحث، اول وارد حساب کاربری شو و عضو این حلقه شو.

بحث 2

شعر معروف آب را گل نکنیم 💧

شعر رو یکبار بخوانید و قسمتی که دوست دارید در موردش صحبت کنید را بیان کنید اگر نکته ای در مورد قسمتی از شعر دارید خوشحال میشم به اشتراک بزارید ✅ آب را گل نکنیم: در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب. یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید. یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد. آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی. دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب. زن زیبایی آمد لب رود، آب را گل نکنیم: روی زیبا دو برابر شده است. چه گوارا این آب! چه زلال این رود! مردم بالادست، چه صفایی دارند! چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد! من ندیدم دهشان، بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست. ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام. بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است. مردمش می‌دانند، که شقاق چه گلی است. بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است. غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند. چه دهی باید باشد! کوچه باغش پر موسیقی باد! مردمان سر رود، آب را می‌فهمند. گل نکردندش، ما نیز آب را گل نکنیم.

ساخته‌شده توسط Adel.t

این بخش فقط برای اعضای حلقه فعاله.

برای دیدن پاسخ‌ها، نوشتن نظر و شرکت در بحث، اول وارد حساب کاربری شو و عضو این حلقه شو.

بحث 1

باغ ما در طرف سایه دانایی بود🏕️

باغ سهراب سپهری که سهراب اعتقاد داره در آنجا سکنا دارد چه ویژگی های دارد ؟! در ادامه سهراب میگه: باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه‌، باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود. باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود. میوه كال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب‌. آب بی فلسفه می خوردم‌. توت بی دانش می چیدم‌.

ساخته‌شده توسط Adel.t

این بخش فقط برای اعضای حلقه فعاله.

برای دیدن پاسخ‌ها، نوشتن نظر و شرکت در بحث، اول وارد حساب کاربری شو و عضو این حلقه شو.