«انسان گاهی بر تقدیر خود حاکم است، تقصیر از ستارهی بخت ما نیست بلکه از خود ماست که زیردست شدهایم.»
صفحه ۱۲
۲۴ جمله ثبتشده
«انسان گاهی بر تقدیر خود حاکم است، تقصیر از ستارهی بخت ما نیست بلکه از خود ماست که زیردست شدهایم.»
صفحه ۱۲
«-به من بگو، آیا تو میتوانی صورت خود را ببینی؟ +نه، زیرا که چشم خود را نمیبیند مگر آنکه به وسیلهی چیزهای دیگر منعکس شود. -همین است، و هزار افسوس که تو چنین آینهای نداری که ارزش نهفتهی تو را در چشمانت منعکس کند تا بتوانی عکس خود را ببینی.»
صفحه ۹
«اگر نگاه من در حجاب است از آن روست که رنجهای نهانی را که اثر آن در چهرهام آشکار است همه در خود نگاه میدارم. مدتی است که احساسات متضاد و افکاری که فقط مربوط به من است و شاید رفتار مرا تیره میکند مرا آزار میدهد. اما دوستان خوب من نباید به این علت غمگین باشند و نباید غفلت مرا به چیزی جز این تعبیر کنند که این بیچاره چون با نفس خود در جنگ است مهر ورزیدن به دیگران را فراموش میکند.»
صفحه ۹
«زمان چیزی نیست جز رودخانهای برای صید کردن.»
صفحه ۴۹۷
«همیشه در دریای زندگانی مردم، یک دماغهی هورن قرار دارد که یا به سلامت از آن میگذرند یا به صخره میخورند و از بین میروند.»
صفحه ۴۷۵
«دلجویی از یک قلب تهی کاری خستهکننده است.»
صفحه ۴۷۲
«دنیای خوبی است ولی آدمهایی که توش زندگی میکنن اونو بد میکنن.»
صفحه ۴۴۰
«اگر معنی بخشیدن این است که دربارهی آن سخن نگویی، بدون تردید من قادر به انجام دادنش هستم ولی همواره محبوس کردن خاطرهای زشت در ذهن کار عاقلانهای نیست، چون آن خاطره در درونت میروید و میروید و تمام بدنت را فرا میگیرد.»
صفحه ۴۳۹
«ما همگی مجموعهای از خاطرات داریم که دوست داریم با خوشحالی آنها را به دست فراموشی بسپاریم ولی موضوعاتی هستند که خودبهخود در ضمیر انسان میمانند.»
صفحه ۴۳۹
«شخصیت یک انسان تنها مسئلهی موجود دربارهی اوست که میشود روی آن حساب کرد.»
صفحه ۴۲۵
«نخل در رویای کاج است و کاج در رویای نخل.»
صفحه ۳۸۲
«بدترین چیز دربارهی سفر تفریحی این است که از لحظهای که شروع میشود، تو دلهرهی پایانش را داری.»
صفحه ۳۶۸
«واقعا مسخره نیست که گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟ فکر میکنم که خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.»
صفحه ۲۹۹
«شخصیتها با ظرافت بازسازی میشوند.»
صفحه ۲۸۲
«جامعه در حالت معمولی بسیار پوچ است. ما در فواصل زمانی کوتاهی به هم برمیخوریم بدون آنکه وقت فرا گرفتن ارزشهای تازهای از همدیگر را داشته باشیم.»
صفحه ۲۶۳
«زمان چیزی جز یک رودخانه نیست که من داخل آن مشغول ماهیگیری هستم.»
صفحه ۲۶۲
«فقط به فکر خوب بودن بدون توجه به ارزش زندگی دیگران، به فاجعه ختم میشود.»
صفحه ۲۶۱
«هرچه بیشتر مردها را میشناسم بیشتر میفهمم که آنها فقط پسرهای کوچک بالغی هستند که برای اردنگی خوردن سنشان بالاست!»
صفحه ۱۸۳
«مسئلهی ترسناک زندگی این است که در حین انجام داد هر کاری که هستم، کارهای لازمی که نیمهتمام ماندهاند و باید انجام شوند، سخت فکرم را مشغول میکنند.»
صفحه ۱۵۵
«ریشهکن کردن بدیهای قبل از کاشتن بذر خوبی، کاری کند و نومیدکننده است.»
صفحه ۱۳۵