خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه نظرهای صدرا

۲۶ نظر ثبت‌شده

جلد کتاب دور دنیا در هشتاد روز
دور دنیا در هشتاد روز

ژول ورن

★★★★★

"قصه ی کهنه دروغ بود، من و ما بچگی کردیم که به جای قصه خوندن، قصه رو زندگی کردیم در آرزو رو بستیم، دلمون به قصه خوش بود؛ رستم کتاب کهنه ته قصه بچه کش بود..."

جلد کتاب ساندویچ ژامبون
ساندویچ ژامبون

چارلز بوکوفسکی

★★★★★

"هیچ جا زندگی نیست! هیچ جا در این شهر یا در این مکان یا در این هستی رخوتناک..."

جلد کتاب شطرنج باز
شطرنج باز

اشتفن تسوایک

★★★★★

بعد از 24 ساعت از زندگی یک زن و نامه‌های یک زن نانشناس، این سومین اثری بود که از جناب اشتفن تسوایک خوندم و مثل همیشه شگفت زده زدم این همون چیزیه که من از یک کتاب داستان انتظار دارم: صریح، رو دور تند، بدون گزافه‌گویی، جذاب و خوندنی رگه‌هایی از این کتاب رو تو اثر ملکۀ گامبو هم دیده بودم که احتمال زیاد می‌دم از اینجا الهام گرفته شده باشه در مجموع از اون داستانابیه که بدون زمین گذاشتن میشه تمومش کرد و لذت برد

جلد کتاب گامبی وزیر
گامبی وزیر

والتر تویس

★★★★★

لازم نیست برای لذت بردن از این کتاب بازیکن حرفه ای شطرنج باشید! این اثر به قدری خوانا و جذاب نوشته شده که حتی کسایی که شطرنج رو بلد هم نیستن میتونن ازش لذت ببرن سال پیش که سریال گامبی وزیر رو دیدم واقعا دوسش داشتم و نمی دونستم اقتباسی از یک کتابه با خوندن هر سطر کتاب، پلان به پلان سریال تو ذهنم مرور میشد که خب اینم لذت خاص خودش رو داشت. نکته جالبی که برام وجود داره این شدت علاقه آدما به یک بحث خاصه یعنی چطور ممکنه کسی این همه به چیزی علاقه داشته باشه حالا میخواد شغلش باشه درسش باشه یه رشته ورزشی باشه یه بازی کامپیوتری باشه یه فعالیت هنری باشه هر چی من که نمیتونم

جلد کتاب جزء از کل
جزء از کل

استیو تولتز

★★★★★

از اون کتاباییه که حال و هوای خوبی داره

جلد کتاب بادام
بادام

وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

★★★★★

ضمن احترام به سلیقه بقیه یکی دیگه از اون کتابای مزخرف پرفروش و ترند شده که واقعا درک نمیکنم این همه تعریف و تمجید برای چیه به جای اینکه یه رمان احساسی درباره این بیماری خاص باشه تبدیل شده به یه کتاب فانتزی بچگونه که پر از اتفاقات تخیلی و غیر منطقیه که تو قصه های پریون هم رخ نمیده همشون با هم

جلد کتاب مجمع الوحوش
مجمع الوحوش

عطیه عطارزاده

★★★★★

حیف کاغذ، حیف وقت، حیف پول صد رحمت به اون کتاب گیاهان دارویی

جلد کتاب برباد رفته
برباد رفته

مارگارت میچل

★★★★★

مدت ها پس از دیدن فیلم بر باد رفته - که درود خدا بر ویکتور فلمنیگ بزرگ، ویوین لی زیبا و کلارک گیبل دوست داشتنی باد- تصمیم گرفتم که کتابش را هم بخوانم تا ببینم چرا این اثر همواره جزو بهترین داستان های تاریخ به شمار می رود دلیلش واضح است اول توجه فوق العاده به جزئیات به حدی که اگر کسی بخواهد بیوگرافی خودش را هم بنویسد نمیتواند انقدر موشکافانه عمل کند دوم شخصیت پردازی قوی و موثر سوم پیش بردن یک داستان عاشقانه در دل وقایع تاریخی و توجه به هردو به صورتی که این توجه باعث کاسته شدن از کیفیت بخش دیگر نمی شود

جلد کتاب آذرباد
آذرباد

نسیم مرعشی

★★★★★

سخته نوشتن راجع به آذرباد و احساسات دوگانه‌ای نسبت بهش دارم از یه طرف ایرادات قابل توجهی بهش وارده: استفاده از اصطلاحات سطحی که آدم فکر می‌کنه از هوش مصنوعی یا حتی گوگل ترنسلیت گرفته شدن "به غم نزدیک بودم" اصرار بیش از حد نویسنده به القای تلخی و غم و به کار بردن جملات و عبارات تکراری "گریه کردم گریه کرد صدای گریه می‌آمد بغض کردم بغض کرد روز تلخی بود غمگین بودم" صدها بار چنین جملاتی تکرار شدن که واقعا آزار دهنده بود وقتی شما چنین فضای تب‌آلود و غمناکی رو به تصویر می‌کشی، خود مخاطب طبیعتا غم رو درک می‌کنه، هی نیاز نیست یادآوری کنی چون از یه جایی به بعد قضیه لوس و مشئزکننده میشه و وقتی شما به این فکر می‌کنی که نویسنده این کار کسیه که هرس و پاییز رو به عنوان دو تا از بهترین آثار حداقل ده، بیست سال گذشته نوشته، بیشتر برات عجیب میشه ولی از یه طرف هم فکر می‌کنم که خیلی هم کتاب بدی نبود یه جاهایی تونست من رو با خودش همراه کنه هر چند که شخصیت‌سازی به نظرم در نیومده بود، ولی موضوع داستان برام قابل تامل بود جملات و دیالوگ‌های زیبایی هم داشت به خصوص آخرای کتاب و بهتریش با این مضمون که "من هم از ادامه دادن خسته‌ام، هم از جنگیدن برای ادامه ندادن..." در کل از خوندنش به هیچ وجه پشیمون نیستم و کاملا راضی‌ام ولی بعیده کتابی باشه که قصد بازخوانیش رو داشته باشم

جلد کتاب بامداد خمار
بامداد خمار

فتانه حاج سیدجوادی

بدون امتیاز عددی

متوجه نقدا و نظرات منفی‌ای که به این اثر وارد شده هستم و با بعضیاشونم موافقم عامه‌پسنده داستانش به ظاهر سطحیه خیلی ساده نوشته شده (واقعا اعصاب خرد کنه (البته کسایی که شوهر آهو خانم رو خوندن می‌دونن که دیگه چیزی قرار نیست بیشتر از اون اعصابشون رو خرد کنه:) ولی با تمام این تفاسیر من کتاب رو دوست داشتم بیشتر هم به خاطر پیام‌های بسیار مهم و درستش عیناً چنین مسائلی رو در نزدیکان خودم دیده‌ام و به خاطر همین، یک کتاب تخیلی برام به حساب نمیاد... مسئله اول، فروکش کردن آتشه. همونطور که آرون تی‌بک تو کتاب "عشق هرگز کافی نیست" به زیبایی هر چه تمام مطرح می‌کنه: "وجود عشق به تنهایی هرگز نمی‌تواند یک رابطه موفق را شکل دهد چرا که به محض فروکش کردن آتش عشق، این مشکلات هستند که رابطه را هدایت می‌کنند و در صورتی که طرفین توانایی برطرف سازی آنها را نداشته باشند، شکست اتفاق می‌افتد" بحث مهم بعدی، هم سطح بودن خانواده‌هاست. واقعا مهم‌ترین چیز در مورد یک شخص خانواده و فرهنگه. احمقانه‌ترین حرف ممکنی که بارها و بارها شاید دور و بر خودمون هم شنیده باشیم اینه که من که قرار نیست با خانوادش ازدواج کنم! دقیقا برعکسه؛ تو با خانواده فرد ازدواج می‌کنی با عقایدش ازدواج می‌کنی با فرهنگش ازدواج می‌کنی با گذشتش ازدواج می‌کنی تو پیوندی حاصل می‌کنی با تمام آنچه که اون شخص رو تبدیل به فرد کنونی کرده دومین چیز احمقانه‌ای که باز هم شاید شنیده باشیم اینه که من اون رو عوض می‌کنم؛ اون قول داده تغییر کنه باز هم آرون تی‌بک تو کتابش به این مهملات پاسخ داده این که شما با فرد نامتجانسی وارد رابطه بشین به بهانه عوض کردنش، عین خریته در مجموع فکر می‌کنم خانم سید جوادی در کتاب بامداد خمار، با ساده‌ترین و صریح‌ترین ادبیات ممکن، مسائل مهمی رو مطرح کرده مسائلی که توجه بهش، از خیلی از مشکلات روابط امروزی و طلاق‌ها می‌تونه جلوگیری کنه در نهایت هم اسم کتاب واقعا برازنده هست و اون شعر بی‌نظیر که جای به شدت درستی ازش استفاده شده " به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی شب شراب نیرزد به بامداد خمار..."

جلد کتاب نون نوشتن
نون نوشتن

محمود دولت آبادی

★★★★★

این دل عجب حکایت‌ها دارد... می‌سوزد، می‌سازد، می‌سوزاند، می‌شکند. از خونِ دل، قلم به خونِ جگر می‌زند و ماحَصَلش، به خونِ اشک آغشته می‌شود... چه قِصّه‌های خون‌باری دارد این دل! چه غُصّه‌های خونینی دارد این دل؛ مولانا می‌گفت: "به خونِ دل برآید کار درویش..." حافظ می‌گفت: "از خونِ دل نوشتم، نزدیک دوست نامه..." سعدی می‌گفت: "خونِ دل بود که از دیده به ساغر می‌شد..." صائب می‌گفت: "زنده می‌دارم به خون دل چراغ خویش را..." پس این جامِ سخن، جز به خون دل پر نشود و بی‌راه نیست که می‌گویند "آن سخن کز دل برآید، لاجَرَم بر دل می‌نشیند" داستان محمود دولت آبادی همین است... نون نوشتن، روایتیست از مصائب و مشکلاتی که در نوشتن آثارش متحمل شده. چه کابوس‌هایی که ندیده و چه پیکارها که نکرده جنگ با ساواک، با وزارت فرهنگ و هنر، با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با سانسور، با خاطرات مشوش، با مشکلات خانوداگی و مهم‌تر از همه، جنگ با ناامیدی ... و این‌گونه بود که کلیدر، کلیدر شد، جای خالی سلوچ شکل گرفت، و نیز، روزگار سپری‌شده مردم سالخورده، کارنامه سپنج و کلی اثر دیگر خلق شدند. دولت آبادی در نون نوشتن می‌نویسد: "برای یک فرد و یا برای یک جامعه انسانی، فاجعه وقتی به اوج خود می‌رسد که احساس می‌کند که هیچ نقشی در پیش‌برد، تحول و دگرگونی سرنوشت خود ندارد. همین احساس فجیع کافیست تا انسان از درون متلاشی شود و با چشمان باز ببیند که دارد از پا در می‌آید؛ چون وقتی که انسان یا جامعه یا حتی گیاه رشد پیش‌رونده‌ای نداشته باشد، الزاماً رهسپار فنا و نیستی می‌شود و البته در فاصله آغاز رکود تا نیستی، بر اثر عدم پیش‌روندگی، دچار فساد و تباهی می‌شود. چه انتقام وحشت‌باری! چه انتقام موهنی، چه نکبت‌بار! وای برناامیدانی که ما هستیم... چون انسان ممکن است بتواند از شر طاعون نیمه جانی در ببرد، اما از شرّ ناامیدی ممکن نیست جان به عافیت درببرد؛ با این نفرت و ناامیدی که چون بدترین بلاها در روح ما مردم رسوخ کرده است و لحظه به لحظه فراگیرتر می‌شود، چه جور آینده‌ای در انتظار ما خواهد بود؛ چه جور آینده‌ای تدارک دیده شده؟ جنون، جنون، این مردم دارند دچار جنون نومیدی می‌شوند و… وای برناامیدانی که ما هستیم! "

جلد کتاب جای خالی سلوچ
جای خالی سلوچ

محمود دولت آبادی

★★★★★

"زخمی اگر بر قلب بنشیند ؛ تو ، نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی . زخم تکه ای از قلب توست . زخم اگر نباشد ، قلبت هم نیست . زخم اگر نخواهی باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی . قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند..."

جلد کتاب تونل
تونل

ارنستو ساباتو

بدون امتیاز عددی

بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم؛ بزرگ می‌شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند، و موجودات دیگری به دنیا می‌آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند...