خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Narges

۲۴ جمله ثبت‌شده

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سووشون»

«در خانه ات درختى خواهد روييد ودرختهايى در شهرت وبسيار درختان در سرزمينت. وباد پیغام هر درختى را به درخت دیگر خواهد رسانيد و درختها ازباد خواهندپرسيد: در راه كه مى آمدى سحر را نديدى!»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سووشون»

«وتا هزاران سال خون همه، به كين ما خواهدجوشيد ،كاكا! جامش را سر كشيد وادامه داد: خون سياووشان!»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سووشون»

«در اين دنيا، همه چیز دست خود آدم است، حتى عشق، حتى جنون، حتى ترس. آدميزاد مى تواند اگر بخواهد كوهها راجا به جاكند. مى تواند آبها را بخشكاند. مى تواند چرخ و فلك را بهم بريزد. آدميزاد حكايتى است.مى تواند همه جور حكايتى باشد.حكايت شيرين، حكايت تلخ، حكايت زشت... وحكايت پهلوانی... بدن آدميزاد شكننده است اما هيچ نيرويى در اين دنيا، به قدرت نيروى روحى او نمى رسد، به شرطى كه اراده و وقوف داشته باشد.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «فهرست مهمانان»

«هیچ کدام از ما نفهمیدیم که او چقدر شکننده بود او همیشه خیلی توانمند بنظر میرسید. ولی زیر این ظاهر،توده ژولیده ای از اضطراب قرار داشت که او را به سمت موفقیت میکشاند و هیچ کدام از ما ان را ندیدیم تا اینکه دیر شد»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «عامه پسند»

«گیج شدم و زل زدم به پاهاش اولين چیزی كه موقع تولد توجهم را جلب كرد پا بود ولى آن موقع داشتم زور مى زدم كه بيام بيرون.ازاون به بعد هم با اين شانس نكبت دارم در جهت مخالف زور مى زنم!»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بریدا»

«هر لحظه‌ای که در آن عاشق بودیم، برای همیشه با ما باقی می‌ماند.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بریدا»

«من فقط بيست و يك سال سن دارم. نمى خواهم زندگی ام را از دست بدهم. دلم مى خواهد مانند افراد دیگر اشتباه كنم و خوش بگذرانم پیرمرد دستى به سر دخترک كشيد و لبخند زد. بريدا ارامشی شبيه ويكا در او ديد. نترس دخترم !زندگی همين است؛ سراسر اشتباه و نترسيدن. همين شتباهها جهان را پیش مى برد.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «مرگ ایوان ایلیچ»

«مثل اين بودكه پیوسته، باسيرى يكنواخت از سراشيبى فرومى لغزم و گمان مى كردم كه به سوى قله صعود مى كنم. وبه راستى همين طور بود. در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا مى رفتم و زندگی با همان شتاب از زير پایم مى گذشت واز من دور مى شد... تا امروزكه مرگ بر ادرم مى كوبد. آخر چه طور شدكه به اين جا رسيدم؟ چرا؟»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «نان و شراب»

«ازادى چیزی نيست كه آدم به عنوان هديه دريافت كنه. مى شه توى يه ديكتاتورى زندگی كرد وآزاد بود، دريه صورت: اينكه با ديكتاتورى مبارزه كرد. آدمى كه باذهن خودش فكرمى كنه ونمى ذاره ذهنش فاسد بشه، آزاده. آدمى كه براى چیزی مبارزه مى كنه كه فكرمى كنه درسته، آزاده. مى شه در دمكراتيك ترين كشور روى كره زمين زندگی كرد، ولى اگه تنبل، كند ذهن ونوكر صفت باشى، ديگه آزاد نيستى. حتى اگه اصلاح بى رحمانه اى توى خودت ايجاد نكنى، بازبرده اى. نمى شه آزادى رواز كسى التماس كرد. بايد اون روبه چنگ بيارى. هركس به اندازه توانى كه داره.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جزء از کل»

«...راحت قبول مى كنيم بدترين موجود كه بيشترين آسيب هارا مى زند انسان است، ولى به هيج عنوان نمى توانيم بپذیریم بهترين موجود؛ كسى كه سعى در القاى تخيل و خلاقيت وهمدلى دارد،مى تواند يكى از ما باشد. خيلى نظر خوبى به خودمان نداريم ولى خيلى هم از اين پايين بودنمان ناراحت نيستيم.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جزء از کل»

«وقتى زندگی را براى اولين بار به شكل يك كل ميبينى و عشق واقعى نسبت به اين كليت پيدا ميكنى،ارامش درونى بنظر هدفى كوچک و حقير مى ايد.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «رومئو و ژولیت»

«چه چیزی در یک نام هست؟ آنچه گل رز می‌نامیم، به هر نام دیگری هم همان‌قدر خوشبو خواهد بود.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «کیمیاگر»

«وقتی چیزی رو واقعاً بخوای، تمام کائنات دست‌به‌دست هم می‌دن تا بهش برسی.»

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «مکتوب»

«وقتی به دنبال رویاهات هستی، ممکنه گاهی زخمی بشی، اما بالاخره به مقصد میرسی.»