خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های - یکتا -

۱۹۹ جمله ثبت‌شده

- یکتا -

@vancouver · ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شهر خرس»

«- بعضی از شماها با یه استعداد ذاتی به دنیا اومدین و بعضی تون نه. بعضی هاتثن خیلی خوش شانسین و مجانی یه چیزهایی بهتون داده شده ، بعضی هاتونم نه. اما وقتی می رین تو رینگ همه تون مثل همین. ولی یه چیزی رو باید بدونین: خواست و اراده از شانس بالاتره.»

صفحه ۴۱

- یکتا -

@vancouver · ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شهر خرس»

«نمی خواهد ثروتمند شود ، فقط می خواهد یک شب بدون دو دو تا چهار تا کردن سر روی بالش بگذارد.»

صفحه ۱۸ · ۳

- یکتا -

@vancouver · ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شهر خرس»

«هر چه را می سازی دیگران نابود می کنند ، اما باز هم بساز ، چون در پایان فقط تو هستی و خدا و این مسئله بین شما دوتا است ، نه بین تو و دیگران.»

صفحه ۱۳

- یکتا -

@vancouver · ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«گاهی درست همان آدم هایی تنهایمان می کنند که هیچگاه حدس هم نمی زدیم می توانند این قدر بی تفاوت و سرد برخورد کنند. همین که بدون دلیل محو شوبم ، همین که بی دلیل خبر نگیریم ، گرم سلام نکنیم ، و احساس خاص بودن را از آدم ها بگیریم ، آنها را در رابطه مان تنها کرده ایم. به همین راحتی. همینکه توضیح ندهیم و برویم. همینکه آن ها را نگاه نکتیم درست زمانی که احتیاج به دیده شدن ما دارند یعنی تنها کردن آن ها.»

صفحه ۱۷۲ · ۴

- یکتا -

@vancouver · ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«گاهی درست همان آدم هایی تنهایمان می کنند که هیچگاه حدس هم نمی زدیم می توانند این قدر بی تفاوت و سرد برخورد کنند. همین که بدون دلیل محو شویم ، همین که بی دلیل خبر نگیریم ، گرم سلام نکنیم ، و احساس خاص بودن را از آدم ها بگیریم ، آنها را در رابطه مان تنها کرده ایم. به همین راحتی. همینکه توضیح ندهیم و برویم. همینکه آن ها را نگاه نکنیم درست زمانی که احتیاج به دیده شدن ما دارند یعنی تنها کردن آن ها.»

صفحه ۱۷۲ · ۴

- یکتا -

@vancouver · ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بوف کور»

«آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به‌قدری در فکر غوطه‌ور بشود که از زمان و مکان خودش بی‌خبر بشود و نداند که فکر چه چیز را می‌کند؟ آنوقت بعد باید کوشش بکند برای این که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود. این صدای مرگ است.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۷ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«گاهی ما آن قدر خودمان را درمانده نشان می دهیم و غرق خود و خاص جلوه دادن تجربه هایمان هستیم که فراموش می کنیم دنیا بر محور افکار ما نمی چرخد و اتفاق ها آن قدر که ما تحلیلشان می کنیم سخت و کشنده نیستند. هزاران آدم قبل از ما تجربه هایی مشابه داشته اند و به زندگی ادامه داده اند و هزاران آدم هم بعد از ما در تجربه های مشابه قرار می گیرند. زمانی که نقش درمانده را بازی می کنیم ، خشمگین می شویم از دنیا و آدم هایش که چقدر در حق ما ظلم کرده اند و این خشم را با توقع داشتن از دیگران و مدام غر زدن به وضعیتی که با آن رو به رو هستیم خالی میکنیم…»

صفحه ۱۲۱ · ۴

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«اگر یار ما امنیت دارد و برای ما تلاش می کند ، پس منتظر چه معجزه یا توهمی از عشق و رابطه هستیم؟! همین ها کافی نیست که کمی آرام بگیریم در آغوشی که امن است؟!»

صفحه ۱۱۸ · ۴

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«تو در نهایت ظرافتی شگفت انگیز با حساسیتی عمیق نسبت به هر آنچه در اطرافت می گذرد ، به دنیا آمدی. تو زیبا و ظریف ، حساس و گیج به دنیا آمدی و در لحظه ای آن چنان با دنیایی پیچیده مملو از آدم هایی پیچیده تر برخورد کردی که گریه کردی. گریه ای بلند با تمام وجود. فکر میکنم تنها همان لحظه از زندگی ات این قدر عمیق و بی پروا گریه کردی و هیچکس از گریه ات ناراحت نبود و فکر می کنم تنها همان لحظه بود که تمام آن دنیای پیچیده و آدم های پیچیده ترش اجازه دادند تو هر چقدر دلت می خواهد گریه کنی پ آن ها هم در آرامش کنارت ماندند و وجود ظریفت را محافظت کردند…»

صفحه ۱۱۱ · ۴

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«با محبت زیاد ، شعور طرف مقابلمات رازیر سوال می بریم ؛ یعنی ببین من چقد نگران تو هستم و محبت می کنم و دوستت دارم ، حالا چون نگرانم برایم توضیح بده و همیشه جلوی چشمم باش تا مطمعن باشم حالت خوب است. آیا این ترجمه ی رفتار های یک آدم بسیار مهربان کنترل گر نیست؟! هر محبت زیادی روزی یار ما را خسته می کند.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«در ابتدای هر رابطه نوعی شوق کشف کردن وجود دارد. کشف کردن جهان طرف مقابل و گفت و گو در مورد جهان خودمان. و شعف کشف در ابتدای رابطه ، نخ های صمیمیت را ایجاد می کند اما وقتی فرایند کشف آدم رو به رویمان تمام می شود و متوجه می شویم او هم مانند ما و دیگران انسانی آسیب پذیر ، حساس و معمولی است ، داستان تغییر می کند.»

صفحه ۱۰۳ · ۴

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«با انتخاب درد دیگری ، درد قبلی موقتا فراموش می شود. فقط موقتا. رابطه ای که تمام شده ، هنوز سوگواریمان تمام نشده و دردش باقی است که رابطه ی دیگری را شروع می کنیم.»