خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های - یکتا -

۱۹۹ جمله ثبت‌شده

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«یعنی درست زمانی که فرد حس می کند ، لذت هایش در رابطه ، در زندگی ، در موفقیت هایش و… زیادتر می شود ، احساس غم می کند. این احساس غم در واقع یک رفتار دفاعی است. به بیان ساده تر در واقع این غم ، ترس هایی را می پوشاند که همراه با لذت و شادی در فرد بیدار می شوند.»

صفحه ۸۸ · ۳

- یکتا -

@vancouver · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«ترس از دست دادن فقط به آدم ها محدود نمی شود ، بلکه بسیاری از مواقع ما لذت ها را قبل از اینکه اتفاق بیفتند برای خودمان حرام می کنیم ، چون می ترسیم که شاید در آینده آن لذت را از دست بدهیم. این ترس به گذشته ی ما بر می گردد ، اینکه زمان هایی بسیار لذت برده ایم و ورود اتفاق های جدید را با هیجان در آغوش کشیده ایم اما بعدتر ها با از دست دادن آن لذت و اتفاق ها ، احساس نا امیدی کرده ایم. حالا بزرگتر شده ایم و برای اینکه توی ذوقمان نخورد ( چه به وسیله ی آدم ها و چه جریان زندگی ) به دست خودمان هیجان و لذت را از بین می بریم.»

صفحه ۸۶ · ۳

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«در سالگردها و ماه های مشخصی که در آن اتفاق های تلخی رخ داده ما اندوه و اضطراب را دوباره تجربه خواهیم کرد. چون بدن حتی به صورت ناهشیار نزدیک شدن تداعی زمانی خاص را متوجه می شود ، نزدیک شدن به سالروزی تلخ. به همین علت در نزدیک شدن به سالگرد های تلخ از حضور اندوه نا امید نشوید. غم و اضطراب می آید و بعد از چند روز می رود و هر سال این اندوه قابل تحمل تر می شود.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«در واقع ما در اوج حس کردن صمیمیت ، اوج ترسیدن را هم حس می کنیم. شاید کمی عجیب باشد اما عمیق ترین لحظه های صمیمیت ، ترسناک ترین هم است. چون ما نمی دانیم بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد ، و رابطه به چه سمتی خواهد رفت. صمیمیت نوعی اعتماد کردن به جریانی است که خیلی قابل پیش بینی نیست. معلوم نیست بعد از تحربه ی صمیمیت چه کار می کنیم. آیا در رابطه می مانیم؟! آیا امن باقی خواهیم ماند؟! معلوم نیست. به هر حال در هر صمیمیتی ، ریسک هم وجود دارد. آدم ها ممکن است قابل پیش بینی نباشند. ما هم قابل پیش بینی نیستیم. آدم صمیمی دیروز ، امروز می تواند سردترین باشد. اما ارزشش را دارد.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«ما از ویژگی هایی در آدم ها متنفریم که به نوعی از همان ویژگی ها رنج می بریم ( یا با آن ویژگی ها زخمی شده ایم و یا با همان ویژگی با دیگران رفتار می کنیم و متوجه نیستیم ) اما تمام سعی خود را می کنیم که آن ها را نبینیم و تا زمانی که تمام تلاشمان را میکنیم تا دیگران در خشم ها و تحلیل های ما مقصر ، گناهکار و تنفرآمیز باشند نمی توانیم از رنج های درونمان خلاص شویم.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«شناخت درون هیچ گاه ساده نبوده و نیست. چون مجبوریم بخش هایی از خودمان را ببینیم که به احتمال زیاد دوستشان نداریم و برای ندیدنش ، آن ویژگی را به صورت افراطی در دیگران می بینیم و واکنش نشان می دهیم.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «تکه هایی از یک کل منسجم»

«اما شما وقتی عاشق هستید ، آرامش را نمی توانید تجربه کنید. وقتی بدنتان بر روی موج غم یا عشق سوار است نمی تواند آرام بگیرد و آسوده باشد. در تمام تجربه های احساسی و هیجانی ، بدن برانگیخته است و اتفاقا اگر دقیق به خودمان و خاطراتمان نگاه کنیم آرامش دقیقا زمانی حس شده که یا تجربه ی احساس ها تمام شده و یا هیچ احساس خاصی بد بدنمان نبوده است.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شهر خرس»

«اگر صادق باشی ، سرت کلاه می گذارند ، اما صادق باش. اگر مهربان باشی ، از سر خودخواهی متهمت می کنند ، اما مهربان باش. تمام خوبی های امروزت فردا به دست فراموشی سپرده می شود ، اما خوبی کن.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شهر خرس»

«جاهایی مثل اینجا چشم امیدشان به جوانانشان است ، چون تنها آن ها هستند که به یاد ندارند اوضاع قبلا بهتر بود.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شهر خرس»

«شهر های کوچک اگر می خواهند شانسی در این دنیا داشته باشند ، نیاز دارند به یک برگ برنده.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«- دیدن آن دست و همچنین دیدن چشم های غمگین و آن زخم روی پیشانی تان متاثر کننده است اما مهم تر از همه این است که یک نفر ، با وجود همه ی این ها ، باز هم شما را دوست دارد.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«خدمتگاران می گفتند تا به حال هیچ کس را به آن اندازه عاشق و شیفته ندیده بودند. او دائما به دنبال آن خانم بود. هیچ کس مثل او آن خانم را زیبا نمی دانست.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«آه ، یعنی می توانم او را ببینم؟! حتی شده برای یک لحظه؟! یعنی ممکن است در آن لحظه به سویش بدوم و او را در آغوش بگیرم؟! نمی دانم ، نمی دانم چه عکس العملی نشان خواهم داد. اما چه عیبی دارد اگر این کار را بکنم؟! مگر با این کار به کسی آسیبی می رسانم؟!»

- یکتا -

@vancouver · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«قلب او همچون صخره ای که به آن تکیه داده ، سرد و سخت است و هیچ احساسی نسبت به من ندارد. تحسین و ستایش او از من ، همچون تحسین یک سرباز از سلاح خویش است.»

- یکتا -

@vancouver · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«البته این را می دانم که او هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، فقط از من راضی خواهد بود.»