shimabookworm
@shimabookworm
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

نازنین
فئودور داستایفسکی

عقاید یک دلقک
هاینریش بل، هانریش بل

تولستوی و مبل بنفش
نینا سنکویچ

ملت عشق
الیف شافاک

نبرد من
آدولف هیتلر

خشم و هیاهو
ویلیام فاکنر

باشگاه پنج صبحی ها
رابین شارما

ابله
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فیودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی

قمارباز
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فئودور داستایوفسکی

کفش باز: خاطرات بنیان گذار نایکی
فیل نایت

کیمیاگر
پائولو کوئیلو، پائولو کوییلو، پائولو کوئلیو

سه زن
ثریا ام.لین، ثریا ام. لین

سینوهه
میکا والتاری

کتاب دزد
مارکوس زوساک

بخشنده ستارگان
جوجو مویز

دزیره
آن ماری سلینکو

یادداشت های زیر زمینی
فئودور داستایفسکی

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

جنگ و صلح
لئو تولستوی

دختری با گوشواره مروارید
تریسی شوالیه

قلعه حیوانات
جورج اورول

1984
جورج اورول

مزرعه حیوانات
جورج اورول

من پیش از تو
جوجو مویز

چشمهایش
بزرگ علوی

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

زندگی، جنگ و دیگر هیچ
اوریانا فالاچی

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن، تی. جی نیومن
آخرین نظرها و امتیازها

آنچه در «نازنین» دردناک است، فقط سرنوشت یک زن نیست؛ ناتوانی انسان در دیدن دیگری، بیرون از ترسها، غرورها و تصورات خودش است. گاهی آنقدر درگیر اثبات حقانیت خودمان میشویم که فراموش میکنیم قرار بود دوست بداریم، نه پیروز شویم. آنقدر از آسیبپذیر بودن میترسیم که با رفتارهایمان همان چیزی را نابود میکنیم که از دست دادنش برایمان غیرقابلتحمل است. شاید تراژدی واقعی زمانی اتفاق میافتد که حقیقت بالاخره فهمیده میشود، اما فهمیدن دیگر چیزی را نجات نمیدهد.

بعضی کتابها را نمیخوانیم تا چیزی یاد بگیریم؛ میخوانیم تا با چیزهایی روبهرو شویم که تمام عمر سعی کردهایم از آنها فرار کنیم. «یادداشتهای زیرزمینی» برای من مواجهه با آن بخش تاریک و متناقض انسان بود که هم تشنهی فهمیدهشدن است و هم هر کاری میکند تا کسی نتواند به او نزدیک شود؛ هم از رنجش بیزار است و هم به آن چنگ میزند، چون گاهی رنج، آخرین چیزی است که به او احساس زندهبودن میدهد. داستایفسکی در این کتاب، انسان را آنطور که دوست دارد باشد نشان نمیدهد؛ آنطور نشان میدهد که وقتی هیچکس نگاهش نمیکند، واقعاً هست. و شاید دردناکترین حقیقت همین باشد: گاهی بزرگترین زندان ما، نه جهان بیرون، بلکه ذهنی است که حتی وقتی درهایش بازند، حاضر نیست از آن بیرون بیاید.
آخرین جملهها
هنوز جملهای ثبت نکرده.







