خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب چیزهای کوچکی مثل اینها

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار چیزهای کوچکی مثل اینها

کلر کیگان، کلر کیگن/بیدگل/3 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب چیزهای کوچکی مثل اینها رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Narges

@narcissus · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«دخترهایش با آن موهای مشکی و چشم های نافذشان گاهی شبیه جادوگرهای جوان می‌شدند. راحت می‌شد فهمید که چرا زن ها از مردها و نیروی جسمانی و شهوت و قدرت اجتماعی شان می‌ترسیدند، اما زن ها، با آن حس ششم قویشان، خیلی تودارتر و آب زیرکاه‌تر بودند: آنها می توانستند چیزی را خیلی قبل تر از آنکه اتفاق بیفتد پیش بینی کنند، شب رویایش را ببینند و ذهن آدم را بخوانند. در زندگی زناشویی‌اش لحظه هایی بود که کم و بیش از آیلین ترسیده و به شهامت و غرایز نیرومندش غبطه خورده بود.»

صفحه ۳۹ · بخش ۳

Narges

@narcissus · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«آن بالا چقدر ساکت بود اما چرا هیچ وقت به آدم آرامش نمی‌داد؟ هوا هنوز روشن نشده بود و فرلانگ نگاهی به رودخانه انداخت که آن پایین می‌درخشید و نور چراغ های قسمت های روشن شهر را منعکس می‌کرد. خیلی از چیزها، وقتی چندان نزدیک نبودند، به نوعی زیباتر به نظر می آمدند فرلانگ نمی‌توانست بگوید کدام را ترجیح می دهد: منظره شهر یا انعکاسش در آب رودخانه.»

صفحه ۷۰ · بخش ۵

Fatemeh Gilani

@fatemehgilani · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«آیا زنده بودن ،بدون آنکه آدم ها به همدیگر کمک کنند،ارزشی دارد؟ آیا ممکن است که آدم سال ها و دهه ها و تمام عمر به زندگی ادامه بدهد ،بدون آنکه حتی یکبار برای مقابله با آنچه زندگی رویارویش قرار می دهد شهامت کافی داشته باشد و بازهم بتواند اسم خودش را مسیحی بگذارد و توی آینه به خودش نگاه کند؟»

صفحه ۱۱۶ · فصل هفتم