خانه کتاب بی

چیزهای کوچکی مثل اینها

Small Things Like These

۳۲۶ بازدید

معرفی کتاب چیزهای کوچکی مثل اینها

«چیزهای کوچکی مثل اینها» رمانی کوتاه، آرام و تکان‌دهنده از کلر کیگان است که در فضایی سرد و زمستانی می‌گذرد. داستان در شهری کوچک در ایرلند رخ می‌دهد و با تمرکز بر زندگی ساده و روزمره یک مرد زغال‌فروش، کم‌کم لایه‌های پنهان یک جامعه بسته و سنگین را آشکار می‌کند. در مرکز روایت، مسئله‌ای اخلاقی و انسانی قرار دارد: وقتی با بی‌عدالتی و رنجی آشکار روبه‌رو می‌شویم، تا کجا می‌توانیم بی‌طرف بمانیم؟ کیگان با نثری موجز و دقیق، از دل جزئیات کوچک، تنش‌هایی بزرگ می‌سازد و شخصیت اصلی را در برابر انتخابی دشوار قرار می‌دهد؛ انتخابی که به‌ظاهر ساده است، اما بار عاطفی و وجدانی سنگینی دارد. این رمان بیش از آن‌که بر حادثه‌های پرشمار تکیه کند، بر فضا، سکوت‌ها، نگاه‌ها و فشارهای پنهان اجتماعی استوار است. حال‌وهوای اثر تلخ اما لطیف است؛ روایتی برای کسانی که داستان‌های کوتاه، عمیق و تأمل‌برانگیز را دوست دارند و از مواجهه با پرسش‌های اخلاقی در دل یک زندگی معمولی لذت می‌برند.

مشخصات کتاب چیزهای کوچکی مثل اینها

صفحات
127
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9786223131134
چاپ اول
2021

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره کلر کیگان

تصویر کلر کیگان

کلر کیگان

Claire Keegan

کلر کیگان نویسنده‌ی ایرلندیِ داستان کوتاه و رمان است که به نثر موجز، دقیق و تاثیرگذار شناخته می‌شود. او در آثارش با کمترین کلمات، لایه‌های پنهان روابط انسانی، تنهایی، خانواده و فشارهای اجتماعی را به تصویر می‌کشد و همین ایجاز، امضای اصلی سبک اوست. از آثار شناخته‌شده‌ی او می‌توان به مجموعه‌داستان‌های «مثلث آبی» و «چیزهایی که اینجا نیستند» و همچنین رمان‌های کوتاه «در پایان» و «موجودات کوچک» اشاره کرد. نوشته‌های کیگان به‌خاطر ظرافت روایی، دقت در جزئیات و توانایی در خلق فضاهای عاطفیِ عمیق، توجه خوانندگان و منتقدان را جلب کرده‌اند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های چیزهای کوچکی مثل اینها

افزودن جمله
Narges

@narcissus · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«دخترهایش با آن موهای مشکی و چشم های نافذشان گاهی شبیه جادوگرهای جوان می‌شدند. راحت می‌شد فهمید که چرا زن ها از مردها و نیروی جسمانی و شهوت و قدرت اجتماعی شان می‌ترسیدند، اما زن ها، با آن حس ششم قویشان، خیلی تودارتر و آب زیرکاه‌تر بودند: آنها می توانستند چیزی را خیلی قبل تر از آنکه اتفاق بیفتد پیش بینی کنند، شب رویایش را ببینند و ذهن آدم را بخوانند. در زندگی زناشویی‌اش لحظه هایی بود که کم و بیش از آیلین ترسیده و به شهامت و غرایز نیرومندش غبطه خورده بود.»

صفحه ۳۹ · بخش ۳

Narges

@narcissus · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«آن بالا چقدر ساکت بود اما چرا هیچ وقت به آدم آرامش نمی‌داد؟ هوا هنوز روشن نشده بود و فرلانگ نگاهی به رودخانه انداخت که آن پایین می‌درخشید و نور چراغ های قسمت های روشن شهر را منعکس می‌کرد. خیلی از چیزها، وقتی چندان نزدیک نبودند، به نوعی زیباتر به نظر می آمدند فرلانگ نمی‌توانست بگوید کدام را ترجیح می دهد: منظره شهر یا انعکاسش در آب رودخانه.»

صفحه ۷۰ · بخش ۵

Fatemeh Gilani

@fatemehgilani · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«آیا زنده بودن ،بدون آنکه آدم ها به همدیگر کمک کنند،ارزشی دارد؟ آیا ممکن است که آدم سال ها و دهه ها و تمام عمر به زندگی ادامه بدهد ،بدون آنکه حتی یکبار برای مقابله با آنچه زندگی رویارویش قرار می دهد شهامت کافی داشته باشد و بازهم بتواند اسم خودش را مسیحی بگذارد و توی آینه به خودش نگاه کند؟»

صفحه ۱۱۶ · فصل هفتم

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب چیزهای کوچکی مثل اینها

Fatemeh Gilani

۱۴۰۵/۵/۲۵

کتاب داره یکی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی خیلی سر بسته میگه و بهش اعتراض داره ولی به اندازه کافی بهش نمیپردازه و بیشتر روند زندگی شخصی فرد رو بیان میکنه ولی خوندش باعث میشه که آدم به اون حس انسان دوستی و کمک به هم نوعاش فکر بکنه و شاید دغدغه‌شون پیدا بکنه