«وقتى توى يک كار زيادى خوب باشى، بعد يک مدت اگر حواست نباشد مى افتى به فخرفروشى و قُمپُز دركردن وآن چيز خوبى هم كه داشتى از كَفَت مى رود.»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار ناطور دشت
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب ناطور دشت رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«خدا کند وقتی مُردم بندازنم تو رودخانهای جایی. اصلاً هرجا، هرجا غیر از قبرستان. دوست ندارم مردم یکشنبهها بیایند رو قبرم گل بگذارند و اشک بریزند. وقتی مُردی گل به چه کارت میآید؟ به هیچ کارت.»
فصل بیستم
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«به نظر من اصلا کتاب جالبی نبود»
«با کتابهایی بیشتر حال میکنم که وقتی خواندش تمام میشود، آرزو کنی نویسندهاش رفیق فابریکت باشد و هر وقت دلت خواست بهش زنگ بزنی.»
«میدونم مُرده خیال میکنی حواسم نیست؟ ولی هنوزم میتونم دوسش داشته باشم نمیتونم؟ چون یکی مُرده دلیل نمیشه که دیگه دوسش نداشته باشی... مخصوصاً اگه هزار بار از جماعت زنده بهتر باشه :)»
فصل بیست و دوم
«لازم نیست حتماً آدم بدی باشی تا کسی رو ناراحت کنی. گاهی میتونی آدم خوبی باشی و دیگرونو ناراحت کنی.»
فصل بیست و دوم
«ایراد آدم روشنفکرها همین است. تا خودشان حال نکنند باهات حرف جدی نمیزنند.»
فصل نوزدهم
«مشکل من وقتیه که یکی تو داستان میمیره، خیلی کفری میشم. مخصوصا اگر طرف خیلی باهوش باشه و سرگرمت کنه. تازه اگر گناهی هم نداشته باشه که دیگه هیچی.»
فصل پانزدهم
«همهی احمقها از اینکه بهشان بگویی احمق زورشان میگیرد.»
فصل ششم
«گاهی زیادی آدمها را دست میاندازم تا حوصلهی خودم سر نرود.»
فصل سوم
«آره پسر جون زندگی بازیه. یه بازی که باید بر اساس قواعدش پیش بری.»
فصل دوم
«مى دونم مرده! فكر كردى نمى دونم؟ ولى مى تونم دوستش داشته باشم، نمى تونم؟ نمى شه كه فقط به خاطر اين كه يكى مرده آدم از دوست داشتنش دست بكشه... مخصوصاً اگه اون آدم هزاربار بهتر از تکتک زنده ها باشه.»
«نشان آدم ناپخته اين است كه مى خواهد در راه یک آرمان، شرافتمندانه بميرد و نشان آدم پخته اينكه مى خواهد در راه يک آرمان، خاضعانه زندگی كند.»
