«يكى ازبزرگ ترين گاوهاى ما همان ايده كوته نظرانه ما درباره شادى است. شايد تنها به اين دليل است كه بسياررنج مى كشيم. ودچار رنج خواهيد ماند مگر آنكه يک روز بتوانيد اين ايده ها را رها كنيد؛ آنگاه درهمان لحظه احساس شادى خواهيد كرد.»
صفحه ۶۶
۲۲ جمله ثبتشده
«يكى ازبزرگ ترين گاوهاى ما همان ايده كوته نظرانه ما درباره شادى است. شايد تنها به اين دليل است كه بسياررنج مى كشيم. ودچار رنج خواهيد ماند مگر آنكه يک روز بتوانيد اين ايده ها را رها كنيد؛ آنگاه درهمان لحظه احساس شادى خواهيد كرد.»
صفحه ۶۶
«اما اگر عمیق تر بنگریم میتوانیم سرچشمه های واقعی رنج های خودمان را دریابیم. و همچنین درمییابیم آن افرادی را که میپنداریم عامدانه سبب رنج های ما می شوندقربانی رنج های زندگی خودشان هستند.»
صفحه ۴۵ · عمیق نگریستن به رنج ها
«احساسات همچون کودکانی درون ما هستند که با مقصود و پیامی خاص، ما را به سود خود فرا میخوانند. رنج، آن کودک آسیب دیده و گریان است که کمک و توجه ما را می طلبد.»
صفحه ۳۰ · فصل دوم
«هرجا که رنج باشد شادی هم حضور دارد.»
«فکر میکردم به همان حال ولم میکنی.»
«باید برای درک زندگی تلاش کرد، خوشبختی واقعی در همین درک نهفته است.»
صفحه ۴۵ · فصل دهم
«اگر ناپاکی جسمی و اخلاقی را از جایی برانیم، خود را به جای دیگر منتقل میکند. باید صبر کرد تا خود این ناپاکی از آنجا پر بکشد.»
صفحه ۱۹ · فصل پنجم
«اگر زندان و تيمارستان هست، پس كسى هم بايد درآن ها باشد. شما نباشيد، من نباشم، يك شخص سومى پيدا مى شود. صبر داشته باشيد، زمانى در آیندهی دور زندان ها و تيمارستان ها ديكَر وجود خارجى نخواهند داشت، ديگر نه ميله اى رو پنجره ها مى بينيد، نه لباس بيمارستان. مطمئنا چنين زمانه اى دير يا زود مى رسد.»
«وقتی همه چیزت را از دست میدهی، هنوز هم چیزهایی برای لذت بردن داری.»
صفحه ۱۵۸
«شاعر آمریکایی، جان گرین لیف، میگوید: «ناراحت کننده ترین کلماتی که ممکن است نوشته شود یا گفته شود این است که: شاید او باید اینگونه میبود.»»
صفحه ۱۳۸
«خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»»
«خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»»
«We always think there's enough time to do things with other people. Time to say things to them. And then something happens and then we stand there holding on to words like 'if'.»
ما همیشه فکر میکنیم وقت کافی برای انجام کارها با دیگران وجود داره. وقت داریم چیزهایی را به آنها بگوییم. و بعد اتفاقی میافتد و ما آنجا میایستیم و به کلماتی مثل «اگر» چنگ میزنیم.
«He shall never know I love him: and that, not because he's handsome, but because he's more myself than I am. Whatever our souls are made out of, his and mine are the same.»
او نباید بفهمد که چقدر عاشقش هستم، نه فقط به خاطر اینکه خوش سیماست بلکه چون بیش از من شبیه خود من است. روح ما از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است.
«وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.»
«حالش خوب بود. وقتی می فهمی کسی حالش خوب است که قادر است چیزهایی را که نمی تواند کاری درباره شان بکند، نادیده بگیرد و از آن ها بگذرد. کاش من هم اینطور بودم.»
«گفت: خیلی می ترسم و من گفتم: چرا؟ او گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است. وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد، می گذارد این طور خوشحال باشی.»
«تازمانى كه براى خوب زندگی نكردن تان به دنبال دليلى در خارج از خود مى كرديد، هيج تغيير مثبتى درزندگى تان رخ نخواهد داد. اگر روى صندلى قربانى نشسته ايد و علل بدبختى تان را شوهر نادان، رئيسى بداخلاق، عوامل ژنتيكى يا اجبار مى دانيد و مسئوليت های خود رابه گردن ديگران مى اندازيد، شما در وضعيتى هستيد كه از آن رهايى نخواهيد داشت وبه بن بست رسيده ايد. مگر اينكه صندلى خود را عوض كنيد روى صندلى مسئول بنشينيد. شما وفقط شما مسئول وضعيت زندگى تان هستيد وتنها شما توان تغيير آن را داريد. حتى اگر شما تحت فشار ديگران و موانعى خارج از خود هستيد، بازهم حق استفاده از انتخاب هاى مختلف را داريد و مى توانيد فرصت پيدا كردن راههاى متفاوت براى مواجهه با آن موانع را به خود بدهيد. يكى از جملات معروف نیچه اين است: (سرنوشتت را دوست بدار ) به زبان ديگر، آينده اى بساز كه دوستش داشته باشى.»
«وقتی خسته هستیم، باورهایی که سال ها قبل با آن ها دست و پنجه نرم کرده و کنار زده بودیم، دوباره به ما یورش میآورند.»
صفحه ۹۳ · قدرت باورها
«از مرگ میترسیم نه به خاطر از دست دادن آینده بله به خاطر از دست دادن گذشته. در حقیقت، فراموشی، شکلی از مرگ است که همیشه در زندگی حضور دارد»
صفحه ۲۰ · تشخیص اضطراب مرگ