«تمام جهان قلمرو ماست. ممکن است فکر کنید که تنها در قبال رنج ها و شادی های خودتان مسئول هستید، اما شادی شما بر شادی های تمام جهان می افزاید و رنج شما رنج تمام جهان است.»
صفحه ۸۸
۲۱ جمله ثبتشده
«تمام جهان قلمرو ماست. ممکن است فکر کنید که تنها در قبال رنج ها و شادی های خودتان مسئول هستید، اما شادی شما بر شادی های تمام جهان می افزاید و رنج شما رنج تمام جهان است.»
صفحه ۸۸
«همه چیز ناپایدار است. در زندگی هر کس در هر لحظه ممکن است رنجی پدید آید و ممکن است در هر آن هم بهخودی خود از بین برود.»
صفحه ۵۳
«هیچ قلمرویی نیست که در آن تنها شادی باشد و بس، بی هیچ رنجی.»
صفحه ۱۵
«اگر رنجی هست "رنج جمعی" است و اگر شادی ای هم هست، "شادی جمعی" خواهد بود.»
صفحه ۱۳
«اساس کامل هستی ما گذرا بودن حال است. پس این در سرشت ما است که مدام تلاش کنیم و هیچ امکانی برای دستیابی به "بقیه"ای که همواره برای آن می کوشیم نداشته باشیم. ما همانند کسی هستیم که در سراشیبی می دود و کنترل پاهای خود را ندارد فقط باید بدود و اگر بایستد، بی تردید سقوط خواهد کرد.»
صفحه ۲۹
«ما دیگر اعتقاد نداریم افراد فقیر یا شکست خورده «بدشانس» هستند در عوض باور داریم آن ها «بازنده» هستند.»
«بهای سنگینی دادهایم تا از اجداد بدویمان فاصله بگیریم و آن بها اضطراب همیشگیست. اضطراب از اینکه هنوز با آدمی که میخواهیم باشیم خیلی فاصله داریم.»
«وقتی کسی به آدم نگاه میکند، آدم کمی بیشتر احساسِ بودن میکند.»
««نگران نباش، تو هنوز کلِ زندگی را در پیش رو داری»،»
«نمی دانم تعداد آدم هایی که اجازه می دهند عواطفشان طغیان کند چقدر است؟ چرا تعداد کسانی که سوگوار نیستند این قدر مصمم اند سوگوارها را مشغول کاری نگه دارند؟»
صفحه ۱۰۴
«ایمان از آسمان به زمین نقل مکان کرده است، از زندگی پس از مرگ به زندگی در این جهان، جایی که انسان، و نه خدا، پرستیده می شود.»
صفحه ۱۵۴
«تقریبا همه معتقد بودند خیر بر شر غلبه خواهد کرد و جنگ به زودی پایان خواهد یافت. این ایمان به همه کمک می کرد که خودشان را نگه دارند و از زیر بار خرد کننده ی تحقیرها، اضطراب ها، بیماری ها بیماری ها، و گرسنگی جان به در برند.»
صفحه ۲۹
«جهان آن ها (بزرگسالان) مثل جهان ما بچه ها، جهانی دو قطبی بود که در آن مبارزه ی ازلی-ابدی میان خیر و شر در جریان بود. این مبارزه ای بود که در آن تکلیف زندگی ما روشن می شد، مبارزه ای که در جایی بسیار دور جریان داشت و ما هیچ قدرتی برای تاثیر گذاشتن بر سرنوشت این مبارزه نداشتیم.»
صفحه ۲۹
«نوشتن چه قدرت رهایی بخشی به آدم می دهد. نوشتن به آدم این قدرت را می دهد که وارد زمان هایی شوی که در زندگی واقعی دور از دسترس هستند، حتی ورود به ممنونع ترین مکان ها. فراتر از این، نوشتن این قدرت را به آدم می دهد که هر کسی را به مهمانی خودت دعوت کنی .»
صفحه ۲۲
«پوچ نه در انسان وجود دارد نه در دنیا و تنها با حضور مشترک آن هاست که قابل درک می گردد.»
صفحه ۴۶
«آن روز اولین باری بود که فکر می کردم من هم در زندگی نقشی ایفا می کنم. کسانی بودند که به من نیاز داشتند. کسانی که مرده اند و کسانی که هنوز زنده اند. آیا کسی می تواند جای مرا پر کند؟ جای مرا، فکرم را، دلواپسی هایم را، دلبستگی هایم را، عشق هایم را؟»
صفحه ۲۳۶
«عیب کار این است که دیگر بخت یارم نیست. ولی از کجا معلوم؟ شاید امروز باشد. هرروز برای خودش یک روز تازه است. البته چه بهتر که بخت با آدم یار باشد اما من بیشتر دلم می خواهد کارم درست و کامل باشد. آن وقت اگر بخت به سراغت بیاید آمادگی اش را داری.»
صفحه ۴۸
«پرسش هایی که نمی توان به آن ها پاسخ داد، درست همان چیزی است که محدودیت های امکانات بسری را نشان می دهد و مرزهای هستی ما را تعیین می کند.»
صفحه ۱۶۸
«واقعه ی هولناک یک زندگی را می توان به کمک استعاره ی سنگینی توضیح داد. می گویند بار سنگینی بر دوش داریم و این بار را حمل می کنیم، خواه قدرت تحمل آن را داشته باشیم و خواه نداشته باشیم.»
صفحه ۱۵۳
«در خوشبختی نوعی انکار خشن واقعیت را می دیدم. به مردم می نگریستم و مبهوت بودم که چرا متوجه بی مفهومی زندگی نمی شوند.»
صفحه ۱۹۳