این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
همه جملههای - یکتا -
۲۰۰ جمله ثبتشده
«هنوز به او می اندیشیدم چون فکر او بخار آب نبود که با نور خورشید تبخیر شود یا نقشی بر روی شن های ساحل نبود که توفان های دریایی بتوانند نابودش کتتد؛ اسم او بر قلبم حکاکی شده بود و از بین بردنش هم غیر ممکن به نظر می رسید.»
«می دانستم دیگر هیچکس مثل او مرا دوست نخواهد داشت. می دانستم دیگر هرگز کسی از زیبایی و لطافت من تعریف نخواهد کرد چون گمان نکنم که دیگر کسی چنین جاذبه هایی را در من مشاهده کند.»
31
«به ما القا می شود که احساس های دردناک طبیعی نیستند و شاید حتی ما را به سمتی سوق دهند که برای رهایی از احساس های تلخ به قرص و دارو روی آوریم. در صورتی که اگر خوشحال نیستید طبیعی هستید ؛ چرا که زندگی سخت است.»
«سه افسانه در مورد خوشبختی وجود دارد که دکتر راس هریس آن ها را فریب در معنای خوشبختی می داند: - افسانه ی غیر واقعی اول: خوشحالی ، حالت طبیعی انسان است. - افسانه ی غیر واقعی دوم: خوشبختی یعنی احساس خوب داشتن. - افسانه ی غیر واقعی سوم: اگر خوشحال نباشید ، حتما نقضی دارید.»
«دنیای بیرون و اتفاق های زندگی و افکار ما در ما اضطراب و احساس را بیدار می کنند و ما نمی توانیم مدام خوشحال باشیم و نمی توانیم همیشه آرام باشیم.»
«به راستی که تبدیل احساس ها مخصوصا احساس های ناخوشایند به رفتاری مناسب ، هنری است که بسیاری از آدم ها از آن بی نصیب هستند.»
«دنیای احساس ها، دنیای زیبایی است که معمولا با آن غریبه هستیم و در بیشتر مواقع یا از آن ها می ترسیم و یا آن ها را سرکوب می کنیم. این غریبگی را از اطرافیانمان آموخته ایم؛ زمانی که متوجه شده ایم احساس هایمان می تواند به ما آسیب بزند. در کودکی و نوجوانی بسیار به ما آموخته اند که احساس ها آسیب می زنند و این تهدید ها ما را ترسانده و بیشتر از دنیای درونیمان دور کرده است. پدر و یا مادری را در نظر بگیرید که به فرزندش می گوید: گریه نکن! مرد گریه نمی کند یا مثالا می گوید: بلند نخند زشت است و…»
2
«احساس ها برای حس شدن به وجود آمده اند نه سرکوب و فرار؛»
«در احساس شرم ما خجالت را حس می کنیم ، خون به سرعت به صورت ما می رسد و در بیشتر انسان ها خنده نخستین واکنش غیر ارادی به احساس شرم است. سر کمی به سمت پایین می رود و فرد دوست دارد فضا را ترک کند.»
«در ترس به صورت غریزی در انسان ها دو پاسخ ایجاد می شود: فرار یا جنگ.»
«چقدر گاهی از دست دادن ها را لازم داریم. درست به موقع می آیند و در گوشمان زمزمه می کنند: دل کندن را تمرین کن.»
«ما کم کم عادت می کنیم که زخم ها را ببینیم و عادت کنیم. آدم ها را از دست بدهیم و حرکت کنیم…»
«تاریخ پر است از آدم هایی که هیچ نداشته اند اما تصمیم گرفته اند ادامه دهند.»
«برای بعضی از نداشته ها نباید تلاش کرد. باید فقط کنار آمد. فقط کنار آمد و اجازه داد جریان زندگی کارش را انجام دهد و جلو برود.»
«با هر خداحافظی و قبول اینکه ماجرا تمام شده ، ما به شروع دیگری نزدیک می شویم.»
«جایی باید پرونده های نیمه بسته را کامل ببندیم تا عذابش کمتر شود. شبیه خداحافظی با آرزویی است که خیلی وقت است تاریخ انقضایش گذشته است. یک خداحافظی سخت اما پایان دهنده. پایان دهنده به هدفی قدیمی و اضطرابی قدیمی تر. با هر خداحافظی ، ما آماده ی سلام های بعدی می شویم.»
«از دست دادن ها شبیه راه هایی نجات دهنده در زندگی مان ظاهر میشوند. ما می توانیم یا به این راه ها اعتماد کنیم و آنچه را که مدت ها قبل از دست داده ایم رها کنیم و به استقبال تجربه های جدیدتر برویم و یا همچنان به از دست دادن هایمان بچسبیم و هر روز بیشتر احساس درماندگی کنیم. در نهایت انتخاب با ماست.»
«ما برای هر به دست آوردنی ، چیزی را از دست می دهیم. برای دیدن ازدواج فرزندانمان ، بودن آن ها را در خانه از دست می دهیم. برای داشتن مویی کوتاه ، لذت بافتن مویی بلند را از دست می دهیم. به هر حال در هر به دست آوردنی ، نوعی از دست دادن وجود دارد…»
«از دست دادن فرصت ها ، جزء جدایی ناپذیر زندگی ما است. نمی توان با این موضوع مبارزه کرد و حسرت خوردن تنها واقعیت را از ما دور می کند. ما از دست می دهیم ، پدر و مادرهای ما هم فرصت های زیادی را از دست داده اند ، قرار است کودکان ما هم از دست بدهند.»
