Mika
@melika4774
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

The first to die at the end اولین کسی که در نهایت می میرد
آدام سیلورا

پاسخ منفی است
فردریک بکمن

هری پاتر و شاهزاده دو رگه 6شومیز
جی.کی.رولینگ

هری پاتر و محفل ققنوس 5
جی کی رولینگ، جی.کی.رولینگ

هری پاتر و جام آتش 4شومیز
جی کی رولینگ

هری پاتر و سنگ جادو 1گالینگور
جی کی رولینگ

هری پاتر و یادگاران مرگ 7گالینگور
جی.کی.رولینگ

هری پاتر و حفره اسرارآمیز 2گالینگور
جی کی رولینگ

هری پاتر و شاهزاده دو رگه 6 ویراست دوم
جی.کی.رولینگ

هری پاتر و زندانی آزکابان 3گالینگور
جی.کی.رولینگ

هری پاتر و فرزند نفرین شده 8: بخش اول و دوم نمایشنامه
جی کی رولینگ

مغازه خودکشی
ژان تولی، ژان توله

وبلاگ خون آشام 3: برف سرخ زمستان
پیت جانسون

ماده ی تاریک
بلیک کراوچ

عاشقانه های کلاسیک: زنان کوچک
لوئیزا می. الکوت

برج بابل: خاطرات یک آدم کش
کیم یونگ_ها

تاج شکسته
ویکتوریا اویارد

قفس پادشاه
ویکتوریا اویارد

دیزی میلر
هنری جیمز

دختری که ماه را نوشید
کلی بارن هیل

پنج قدم فاصله
ریچل لیپینکات

زنان کوچک
لوییزا می آلکوت

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

مجموعه ملکه ی سرخ
ویکتوریا اویارد

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

پاییز فصل آخر سال است
نسیم مرعشی

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

ما دروغگو بودیم
امیلی لاکهارت

نحسی ستاره های بخت ما
جان گرین

عامه پسند
چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی

هر دو در نهایت می میرند
آدام سیلورا

قتل در قطار سریع السیر شرق
آگاتا کریستی

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

مزرعه حیوانات
جورج اورول

آدم خواران
ژان تولی

رویای دویدن
وندلین ون درانن

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

تاوان
میناتو کانائه

بازی قتل
هالی جکسون

سیرک شبانه
ارین مورگنشترن

چشمهایش
بزرگ علوی

ملکه ی سرخ
ویکتوریا اویارد
آخرین نظرها و امتیازها

اولین کتابی که از این نویسنده خوندم. حقیقتا ولی خلاصه رو خوندم خیلی جذب نشدم شروعش کنم ولی بعد از یه مدت همینطوری تفریحی شروع کردم و یهو دیدم نمیتونم بزارمش زمین. به نظرم چیزی که باعث شد من نتونم کتاب رو بزارم زمین این نبود که جیسون چطوری برمیگرده و مشکل رو حل میکنه، بلکه داشتم به تفاوت هر کدوم از جیسونها با هم فکر میکردم و امیدوار بودم جوابی بگیرم. متن کتاب سبک و سادهست و بخشهایی که درباره فیزیک کوانتوم و فرضیه جهان موازی صحبت میکنه جوری نیست که خیلی پیچیده باشه و شما متوجه روند داستان نشید، برعکس برای اینکه فیزیک کوانتوم رو درک کنین و به یه شناخت اولیه برسیدمناسبه به نظر من. هر شخصیت در نگاه اول گذراست ولی بعد توی داستان عمق پیدا میکنه و هیچکس به حال خودش رها نمیشه و این بخشی بود که من از داستان دوست داشتم. هیچ اسم اضافهای نداشت و نشون داد همون تعداد محدود شخصیت چه گسترهای از نتایج رو میتونن بسازن. به نظر من کتابی بود که ارزشش رو زمانی نشون میداد که شما سعی کنین به سوال اصلی «اگر تمام مشخصات هویتی و سبک زندگیای را از من بگیرید چه مولفههای مرکزیای میبینید که باعث شدهاند من، من باشم؟» جواب بدین.

داستان درباره سه تا دختر در آستانه سیسالگی عه که سالهای زیادیه باهمدیگه دوستان. در کل 6 فصل دارین که زمان 3 فصل اول تابستون و 3 فصل دوم پاییز عه، هر فصل هم به نوبت از دیدگاه یکی از کارکترهاست. در طی داستان نویسنده سعی کرده بود مشکلاتی که از طرف جامعه و خصوصا خانواده گریبانگیر زنان میشه رو نشون بده. قلم نویسنده و دیالوگ نویسیهاش واقعا دوستداشتنی بود. فضای کتاب این حس رو به من داد که یه سری دوستها قدیمی داشتم و خیلی وقته باهاشون در ارتباط نبودم و حالا اونها برگشتن و چند صفحه از دفترخاطراتشون رو بهم دادن و من رو هزاران هزار سوال از آیندهشون رها کردن. نقاط منفی: - اسامی فرعی رو خیلی دیر توضیح میداد و معرفی میکرد؛ گاهی هیچ معرفیای نبود و صرفا حدس میزدی - زمان وقوع اتفاقات مشخص نبود؛ بعضیها انگار توی دهه هفتاد و هشتاد رخ میدن و بعضیهای دیگه انگار به دهه نود رسیده. نقاط مثبت: + در هم تنیدگی زمان داستانها عالی بود و بازیهای زمانی عقب و جلو شدن از نگاه هر کدوم از سه نفر اصلی. + شخصیت سازی عالی بود و خیلی خوب میشد با شخصیتها ارتباط برقرار کرد. کاملا ساده و صمیمی نوشته شده بود و تو توی درک شخصیتها مشکلی نداشتی. ختم کلام در این داستان، هیچ نقطه اوج و اتفاق عجیبی رخ نمیده و خود روایت در بطن روزمره زندگی، باید خونده بشه، اگر دنبال هیجان و اتفاقات غیرمنتظره هستین این کتاب مناسب نیست.
آخرین جملهها

«تعداد آدمهایی که بیمهبا یک ماهیتابه را در پیادهرو رها میکنند کم است. ولی اگر از قبل یک ماهیتابه آنجا باشد، و تو هم یک ماهیتابه داشته باشی که بخواهی از شرش خلاص بشوی، آیا این واقعا جرم محسوب میشود؟ اصلا اینطور به نظر نمیاید، مگه نه؟»

«یک چیز جالب درباره ادمهای مقرراتی این است که برایشان مجازات کردن مجرم مهمتر از حل مسئله است، و یک چیز جالب درباره قانونشکنها این است که وقتی یکنفر اول قانون رو میشکند، اینکه خودشان هم این کار را انجام بدهند برایشان خیلی راحت تر میشود.»

«اگر تمام مشخصات هویتی و سبک زندگیای را از من بگیرید چه مولفههای مرکزیای میبینید که باعث شدهاند من، من باشم؟»

«همه جزئیات بیاهمیت و نادیدنیای که بهاتفاقهم دنیای من را میسازند.»

«من فکر میکنم، برعکسِ اعتقاد مسیحیها و کاتولیکها، خیلی از انسانهای زنده در واقع مُردهاند و آنها که جان باختهاند زندگی میکنند. در نظر من، حوانی مثل این گئورگ که خودش را با یک بازوکا به کشتن داد زندهتر از مادر من است.»

«پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.»




