«دنبال خودم در گذشتهها میگردم. ما چیزهایی داشتهایم که حالا نداریم.»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار سمفونی مردگان
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب سمفونی مردگان رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟ آیدین گفت: دنبال خودم.»
«چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.»
«نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟»
«توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم، تباه میشویم»
«و من نمیدانم آیا مادرش هم اورا به اندازهی من دوستداشت؟ ایا کسی میتوانست بفهمد که دوستداشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟»
«آدم ها هم مثل درخت ها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس میشد.»
«تمام مردم جهان داشتند زندگی میکردند و ما فقط داشتیم زنده می ماندیم.»
«، و دانستم كه درك او آسان تر از بوييدن يك گل است، كافى بود كسى او را ببيند. و من نمى دانم آيا مادرش هم او رابه اندازه من دوست داشت؟ آيا كسى مى توانست بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتى دارد، و آدم را به چه ابديتى نزديك مى كند؟»
«، و دانستم كه درك او آسان تر از بوييدن يك گل است، كافى بود كسى او را ببيند. و من نمى دانم آيا مادرش هم او رابه اندازه من دوست داشت؟ آيا كسى مى توانست بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتى دارد، و آدم را به چه ابديتى نزديك مى كند؟»
«انگار همه آدم هاى دنيا مرده اند، و من تقاص هراس همه آدمها را يكجا پس مى دهم.🥺🍒»
«انگار همه آدم هاى دنيا مرده اند، و من تقاص هراس همه آدمها را يكجا پس مى دهم.🥺🍒»
«….ادم تا داستان نخواند معنى زندگی رانمى فهمد.»🫀»
«گفت: من ایرانی ام، دلم برای مملکتم میسوزد. اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند»
«احساس میکنم این باران برای من میبارد. تو هم به خاطر من این این همه قشنگ شدهای. درختها هم به خاطر من جوانه زدهاند. ولی نمیدانم من برای چی زندهام.»
صفحه ۲۲۳ · موومان سوم
«من دنبال خودم در گذشتهها میگردم. ما چیزهایی در گذشته داشتهایم که حالا نداریم.»
صفحه ۲۱۱ · موومان دوم
«تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.»
صفحه ۱۷۷ · موومان دوم
«سیاست یعنی حرامزادگی.»
صفحه ۱۰۸ · موومان دوم
«دکتر گفت: «چهاش هست؟» گفتم: «توی سرش بازار مسگرهاست، توی دلش رخت میشورند، توی پاهاش سیم میکشند.» دکتر گفت: «ببرش دیوانه خانه.»»
صفحه ۷۶ · موومان یکم
«حضورش برایم اهمیتی نداشت اما غیبتش خیلی آزاردهنده بود.»
صفحه ۵۰ · موومان یکم
«آدم چایی را میخورد که به شاشیدنش بیرزد.»
صفحه ۳۰ · موومان یکم
«….ادم تا داستان نخواند معنى زندگی رانمى فهمد.»🫀»
«….ادم تا داستان نخواند معنى زندگی رانمى فهمد.»🫀»
«تو سرم بازار مسگر هاست 💔🥺»
«بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«و شاید غمانگیزترین قسمت زندگی این باشد که آدم یک روز بفهمد تمام عمرش را صرف به دست آوردن محبتی کرده که از اول قرار نبوده نصیبش شود»
«مرگ همیشه یهویی نیست؛ یه وقتا از جایی شروع میشه که صدای آدم شنیده نمیشه، استعدادش تحقیر میشه یا تنهاییاش جدی گرفته نمیشه»
«بچهی اول مکافات دیگران را پس میدهد…»
«چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.»
«پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟ ایدین گفت: دنبال خودم.»
«آدم ها هرکار بخواهند میتوانند بکنند به شرطی که طبیعت سرِ جنگ نداشته باشد.»
«بدیش این بود که آدم ها فقط یکبار می مردند. و همین یکبار چه فاجعهی دردناکی بود.»
«با دو دسته نمیشود بحث کرد. یکی باسواد، یکی بیسواد»
«چه تنهایی عجیبی پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست. نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.»
«پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.»
«توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم تباه میشویم. تو یک جور، من یک جور آیدا هم یک جور دیگر ..»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
