«پیش از این جداماندگان واقعا بدبخت نبودند. در رنج آنان فروغی بود که تازه خاموش شده بود. اکنون آنان را در گوشه کوچهها، کافهها و یا در خانه دوستانشان خاموش و گیج و با چشمانی غمزده میدیدی…»
بخش ۳

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب طاعون رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«پیش از این جداماندگان واقعا بدبخت نبودند. در رنج آنان فروغی بود که تازه خاموش شده بود. اکنون آنان را در گوشه کوچهها، کافهها و یا در خانه دوستانشان خاموش و گیج و با چشمانی غمزده میدیدی…»
بخش ۳
«اگر بازی را بردن نتیجهاش این میشد که فقط به آنچه میداند و آنچه بهیاد میآورد اکتفا کند و از آنچه به آن امید بسته محروم بماند، پس عجب دشوار بود زندگی کسی که بازی را میبرد»
«شناخت یعنی همین: گرمای زندگی و تصویر مرگ»
«خوب میدانست چقدر باطل و ستروناست زندگی بدون دلخوشی و خیال»
«ولی چهکسی به تنهایی سوگواران اهمیت میداد؟»
«برای شناخت آدمها لازم نیست منتظر قهرمانیشان باشیم؛ کافی است ببینیم در برابر رنج دیگران چه میکنند»
«طاعون هرگز نمیمیرد؛ ناپدید هم نمیشود. طاعون سالها در وسایل شخصی و لباس ها خفه میشود. شاید روزی دوباره به دلیل شور بختی و جهل آدمها، دوباره موشها را بیدار کند تا در شهر خوشبختی بمیرد.»
«او و همهی مردم در 3 چیز مشترک بودند: عشق، رنج و تبعید.»
«درد و دل با دیگران جز آنکه رنجی به رنجت اضافه کند، سود دیگری نداشت. مردم نمیخندیدند. چهره ها عبوس و جدی بود. طرف مقابل هر آدم دیگر خودش نبود؛ دیگری هم نبود. طرف مقابلش فقط طاعون بود.»