خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب طاعون

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار طاعون

آلبر کامو/چشمه/9 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب طاعون رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Mrym6javani

@mrym6javani · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«پیش‌ از این جداماندگان واقعا بدبخت نبودند. در رنج آنان فروغی بود که تازه خاموش شده‌ بود. اکنون آنان را در گوشه کوچه‌ها، کافه‌ها و یا در خانه دوستانشان خاموش و گیج و با چشمانی غمزده می‌دیدی…»

بخش ۳

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

«اگر بازی را بردن نتیجه‌اش این می‌شد که فقط به آنچه می‌داند و آنچه به‌یاد می‌آورد اکتفا کند و از آنچه به آن امید بسته محروم بماند، پس عجب دشوار بود زندگی کسی که بازی را می‌برد»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

«شناخت یعنی همین: گرمای زندگی و تصویر مرگ»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

«خوب می‌دانست چقدر باطل و سترون‌است زندگی بدون دلخوشی و خیال»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

«ولی چه‌کسی به تنهایی سوگواران اهمیت می‌داد؟»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

«برای شناخت آدم‌ها لازم نیست منتظر قهرمانی‌شان باشیم؛ کافی‌ است ببینیم در برابر رنج دیگران چه می‌کنند»

Mahshid

@mahshid · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

«طاعون هرگز نمی‌میرد؛ ناپدید هم نمیشود. طاعون سالها در وسایل شخصی و لباس ها خفه میشود. شاید روزی دوباره به دلیل شور بختی و جهل آدم‌ها، دوباره موشها را بیدار کند تا در شهر خوشبختی بمیرد.»

Mahshid

@mahshid · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

«او و همه‌ی مردم در 3 چیز مشترک بودند: عشق، رنج و تبعید.»

Mahshid

@mahshid · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

«درد و دل با دیگران جز آنکه رنجی به رنجت اضافه کند، سود دیگری نداشت. مردم نمیخندیدند. چهره ها عبوس و جدی بود. طرف مقابل هر آدم دیگر خودش نبود؛ دیگری هم نبود. طرف مقابلش فقط طاعون بود.»