دوسش دارم جوری که بعد از ده سال دوباره خوندم و بازم دوسش داشتم🤍
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
اولین کتابی بود که از گوگول میخوندم و خیلی رندوم انتخابش کردم. من داستانهای ترسناک رو دوست دارم منتها این داستان بیشتر از جهت توصیفاتی که از مدرسه علمیه ، دانشجوهای این مدرسه ، دین و ایمان بینشون داشت برای من جذاب تر بود که بیشتر تو نیمهی اول داستان بهشون توجه شده بود. از نیمهی دوم بیشتر به سمت کابوسها و داستانهای ترسناک محلی میره. تصویرسازی خیلی خوبی داشت با وجود اینکه توصیفات چندان زیادی هم نداشت، انگار همه چی رو میتونستم جلوی چشمم ببینم. یکم داستان مبهم بود در خصوص اینکه «وی» چیه یا اینکه در نهایت اون دختر جادوگر چی بود و چطور این کارا رو انجام میداد ؟ منتها فکر میکنم شاید اگه آشنایی بیشتری با داستان های فولکلور روسی و قلم گوگول داشته باشین بیشتر ارتباط بگیرین. درکل کتابی نبود که خیلی به دلم بشینه ولی جالب بود و قطعا که مشتاق شدم باقی آثار گوگول رو هم بخونم.
با اینکه کتاب رو چند سال پیش خوندم اما تو لیست خریدمش هست و میخوام بخرم که دوباره بخونمش.جزو کارهای عالی موراکامی هست.بی نهایت دوستش داشتم... چند بهش اول ممکنه گیج بشین اما بعد خط داستان دستتون میاد و مجزوبش میشین نمیتونین بذارینش کنار
این کتاب یه سری اشتباهات راجع به ترکمن ها داره اما با این حال خیلی کتاب خوب و ارزشمندیه.من به عنوان یه ترکمن بهتون پیشنهادش میکنم.درنگ نکنین بخونیدش👌🏻 شاید بعضی جلدها خسته تون کنه اما ناامید نشین ادامه بدین
جزو اولین کتاب هاییه که دوران بزرگسالیم خوندم و خیلی دوستش داشتم
این کتاب مخصوصاً همین داستانش رو خیلی دوست داشتم
جزو کتاب های موردعلاقمه.اول صوتیش رو گوش دادم بعد پی دی افش رو خوندم از طاقچه. انقد خوشم اومد خریدمش و بازم خوندمش.عالیه👌🏻
کتابیه که همه سنین میتونن بخونن.کتابیه که همیشه که بازش میکنم حرفی برای گفتن بهم داره.جزو کتاب هاییه که چندین بار خوندم
شاید احساساتم یکجایی از زندگی به اتمام رسید و یا شاید حجم احساسات موجود در این کتاب بیشتر از درک من بود با این حال قلم روان بود و پر کشش دیدار آخر کلارا با صاحب مغازه در ذهنم ماندگار میشود همچین لحظه ی تابیدن پرتوهای خورشید به درون اتاق جوزی
جالبه به نظرم تفاوت مترجم توی این کتاب بسیار مشهوده و واقعا نجف دریابندری بهترین مترجم این کتابه، پیشنهاد میکنم رادیو راه از مجتبی شکوری، اپیزود پیرمرد و دریا رو گوش کنید، حرفهای جذابی میزنه.
مشغول هرکاری هستی بزار زمین و این کتاب جذاب رو بخون این اون کتابی بود که منو از قعر افشردگی کشید بیرون روایت گیرا و جذابی داره و بهمون یاد میده چطور در رنج راه زندگی کردن رو پیدا کنیم. پیشنهاد میکنم حتما و حتما بخونید کتاب سنگینی نیست و روونه
مشغول هرکاری هستی بزار زمین و این کتاب جذاب رو بخون این اون کتابی بود که منو از قعر افشردگی کشید بیرون روایت گیرا و جذابی داره و بهمون یاد میده چطور در رنج راه زندگی کردن رو پیدا کنیم. پیشنهاد میکنم حتما و حتما بخونید کتاب سنگینی نیست و روونه
جاناتان هایت یکی از نویسندههای خوب و قهاره که نمیشه از کارهاش گذشت. کارهاش همگی برمبنای تحقیقات علمی و مستنده و رایتگری عالی که داره نمیشه از کارهاش گذشت. این کتابشم جزو کتابهای نمونه در خصوص ارتباط کودکان و نوجونا با شبکه های اجتماعیه البته برای همه ما دهه هفتادیا هم کاربردیه پیشنهاد میکنم اول پادکست گوش کنید ازش بعد خودشو بخونید.
ابوتراب خسروی نویسنده ای که به تازگی و با این اثرش باهاش اشنا شدم. بنظرم درحقش کم لطفی شده و میتونست بیشتر مطرح بشه. نثر خاص خودشو داره و اگر شیفته ادبیات فارسی نیستید احتمالا براتون جذاب نیست. نثرش ثقیل و گیراست اگر با ادبیات کهن رابطه خوبی دارید بهتون پیشنهادش میکنم
آلن دو بات عزیز که جز تعریف ازش نمیشه چیزی گفت این کتاب هم مثل باقی کتاب هاش نثر شیرین و طنزگونه ای داره و با بررسی چند مکتب فلسفی هم درس زندگی میده و هم با فلسفه اختت میده! بسیار ارزش خوندن داره
از اون کتاب های توسعه فردی جون داره که واقعا بهت چیزی اضافه میکنه و میتونی به کمکش به خودت کمک کنی هرچند به تنهایی کافی نیست و باید تلاش و تداوم داشته باشه حرکتت.
اولین تجربهی من از ادبیات سورئال بود. همیشه یه حس مقاومت داشتم، شاید چون نمیدونستم دقیقاً چی در انتظارمه. ولی این کتاب کاری کرد که نظرم عوض بشه. اوایل، مخصوصاً با این همه اسم عجیب و پرشهای داستانی، چندباری از قصه پرت شدم، ولی دوباره برمیگشتم. انگار کتاب یه جور جاذبهی خاص داشت که نمیشد ازش فرار کرد. بیشتر از همه، تمثیلهاش برام جذاب بودن. اونجاهایی که نشون میداد آدمها چطور با عادتها و تصمیمهای خودشون نابود میشن. یه حسی مثل فیلم *Se7en* داشت، البته نه اونقدر تاریک و خشن، ولی با همون منطق سرنوشتساز. چندتا دیالوگ بود که خیلی باهام موندگار شد. مثلاً وقتی که ولند به مرشد میگه: *"دستنوشتهها نمیسوزند."* عجب جملهای! حس جاودانگی هنر رو با یه جمله منتقل میکنه. ناخودآگاه یاد فیلمهای رسولاف افتادم و اون فضای سنگینی که میسازه. یا اون صحنه که متی باجگیر پیش ولند میاد و بحث شر و سایه پیش میاد؛ اینکه شر همیشه هست، چون هر چیزی سایه داره. یه تلنگر فلسفی عمیق که ذهنمو مشغول کرد. *اسپویل* اما پایان داستان... راستش رو بخوای، حس کردم یه چیزی کمه. انتظار داشتم یه اتفاق خاص، یه جملهی بهیادماندنی، یه نقطهی اوج که سرنوشت مرشد و مارگاریتا رو تکمیل کنه. ولی در عوض یه جور *"خوب و خوش زندگی کردند"* تحویلمون داد. شاید این هم یه جور پیام خاص داشت، ولی برای من یه کم ابتر موند. "مرشد و مارگاریتا" یه رمان معمولی نیست، یه سفره؛ سفری که شاید اوایلش سخت باشه، ولی وقتی توش غرق بشی، دیگه راه برگشت نداری. یه تجربهی عمیق و ماندگار که پیشنهاد میکنم ازش فرار نکنید."
عسل واقعی... شیرین و جذاب و آموزنده. عسلی که" زرد" نیست
رومن گاری، و دیگر هیچ! این کتاب، بعد از خداحافظ گاری کوپر(که فوقالعاده دوست داشتنیه) دومین اثریه که از ایشون میخونم. فضای داستان بشدت گیراست و وقتی شروع میکنی نمیتونی نیمه تموم رهاش کنی. توی این کتاب قراره یجاهایی چشم تو چشم سیاهی زندگی بشی یجاهایی بخندی و یجاهایی بترسی... مومو و داستاناش روایت کاملی از ی زندگیه پر از تناقضه، تناقضی که زندگی رو شکل میده این اثر(مثل خداحتفظ گاری کوپر) بهمون کمک میکنه دنیارو متفاوت تر ببینیم. در کل دوسش داشتم و به بقیه پیشنهادش میکنم.
فقط همون فصل مردان بدون زنان برام جذاب بود...
