خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اما همه میدانند زندگی آش دهن سوزی هم نیست. اول وآخرش فرق نمیکند در سی سالگی بمیرم یا هفتادسالگی،درهردو صورت همواره مردان و زنانی دیگر به زندگی ادامه میدهند و این وضع تعطیل بردار نیست.

بیگانه

چرا باید کسایی رو قضاوت کنیم که مثل بقیه فکر نمیکنند؟چرا باید همه یک جور سوگوار باشند،یک جور عاشق باشند؟ کتاب خوبیه و حقیقتا من رو به فکر واداشت که چقدر خوبه آدم خودش رو به هر شرایطی که داره انطباق بده

بیگانه

مثل سمفونی مردگان سال بلوا هم فوق العاده زیبا بود و بسیار غم انگیز. چقدر آقای معروفی زنان رو به خوبی میشناسه و چقدر از احساساتشون آگاهه

سال بلوا

پدرم میگفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می آید ، یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحم الراحمین است

سال بلوا

ولی من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟و چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟

سال بلوا

حقیقتا من لذت بردم و وقتی اخر کتاب رسیدم با خودم گفتم که کاش زودتر به این بخشش میرسیدم چون تقریبا تا به پایانش برسین یه روتینی داره هی تکرار میشه ولی برام جالب اینجاست که این حالتش باعث نشده بود برام خسته کننده بشه یا ادامه ندم و حوصله ام سر بره.واقعا این انتظاریه که همیشه از کتابای این زن داشتم و دارم

ده بچه زنگی

بر آن شدم کسانی که گناهشان سبک تر است اول بمیرند و رنج فشار روحی و هراس دراز مدت را چون کسانی که در کمال خونسردی دست به جنایت زدند تحمل نکنند

ده بچه زنگی

جنایات زیادی اتفاق میوفتد که قانون نمیتواند بانیان ان را کیفر دهد

ده بچه زنگی

آنچه در «نازنین» دردناک است، فقط سرنوشت یک زن نیست؛ ناتوانی انسان در دیدن دیگری، بیرون از ترس‌ها، غرورها و تصورات خودش است. گاهی آن‌قدر درگیر اثبات حقانیت خودمان می‌شویم که فراموش می‌کنیم قرار بود دوست بداریم، نه پیروز شویم. آن‌قدر از آسیب‌پذیر بودن می‌ترسیم که با رفتارهایمان همان چیزی را نابود می‌کنیم که از دست دادنش برایمان غیرقابل‌تحمل است. شاید تراژدی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که حقیقت بالاخره فهمیده می‌شود، اما فهمیدن دیگر چیزی را نجات نمی‌دهد.

نازنین

بعضی کتاب‌ها را نمی‌خوانیم تا چیزی یاد بگیریم؛ می‌خوانیم تا با چیزهایی روبه‌رو شویم که تمام عمر سعی کرده‌ایم از آن‌ها فرار کنیم. «یادداشت‌های زیرزمینی» برای من مواجهه با آن بخش تاریک و متناقض انسان بود که هم تشنه‌ی فهمیده‌شدن است و هم هر کاری می‌کند تا کسی نتواند به او نزدیک شود؛ هم از رنجش بیزار است و هم به آن چنگ می‌زند، چون گاهی رنج، آخرین چیزی است که به او احساس زنده‌بودن می‌دهد. داستایفسکی در این کتاب، انسان را آن‌طور که دوست دارد باشد نشان نمی‌دهد؛ آن‌طور نشان می‌دهد که وقتی هیچ‌کس نگاهش نمی‌کند، واقعاً هست. و شاید دردناک‌ترین حقیقت همین باشد: گاهی بزرگ‌ترین زندان ما، نه جهان بیرون، بلکه ذهنی است که حتی وقتی درهایش بازند، حاضر نیست از آن بیرون بیاید.

They’re trying to get their own back for a defeat that they can’t acknowledge. Eat him if you like , jean teulé

آدم خواران

چون کتاب از قرن۱۹هستش دیگه برای‌من پر از چرایی میشه

ترغیب

سختی که به پایان می‌رسد گاهی یاداوری ان شیرین می‌شود

ترغیب

کمونیسم نقشه و هدف وحشتناکی در سر می پروراند:تخریب و نابودی انسان "کهن"انسان از نفس افتاده و ساختن انسان جدید.و این‌نقشه عملی شد...این شاید تنها چیزی بود ک کمونیسم از عهده ان بر امد.

زمان دست دوم

آدم ها یگانه مخلوقی هستند مصرف می‌کنند و تولید ندارند. نه شیر می‌دهند، نه تخم می‌گذارند. ضعیف‌تر از آنند که گاو آهن بکشند. سرعت‌شان در دویدن به حدی نیست که خرگوش را هم بگیرند. با این حال اما ارباب مطلق حیوان‌اند!

قلعه حیوانات

ماهیت زندگی چیست؟ باید اقرار کرد که حیات ما کوتاه، پرمشقت و نکبت بار است. به دنیا می‌آییم، جز قوتِ لایموتی نداریم و از بین ما آنها که قادر به کاریم تا آخرین رمق به کار گمارده می‌شویم، و به مجردی که از کار و توان بیفتیم با بی‌رحمی تمام قربانی می‌شویم.

قلعه حیوانات