کتاب فوق العاده ایه، تمام احساسات رو توی یک کتاب بهتون میده، تاریخ مصر، مامراجویی، غم، عشق، هیجان، طنز و سیاست پشت کار های کاراکتر ها و ... با قلم فوق العاده اقای منصوری.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
فضاسازی کتاب رو دوست داشتم و یکی از قشنگترین فانتزی های گوتیکی ایی بود که خوندم
کتاب هدفمندی هست پیشنهاد میکنم حتما بخونید👌🏻
راستش «بیگانه» برای من بیشتر از اینکه یک رمان دربارهی پوچی باشه، دربارهی آدمی بود که آنقدر از احساس، رابطه و معنای زندگی فاصله گرفته که کمکم به یک آدم خالی تبدیل شده. مرسو برای من نه قهرمان بود، نه آدمی که بشه به خاطر «صادق بودن با خودش» تحسینش کرد. اتفاقاً یکی از چیزهایی که در طول خواندن کتاب آزارم داد همین بیتفاوتی عجیبش بود. انگار هیچچیز واقعاً برایش اهمیت نداشت؛ نه مرگ مادرش، نه احساسات ماری، نه آدمهایی که وارد زندگیاش میشدند و نه حتی آیندهی خودش. اینکه مرسو احساساتش را تظاهر نمیکرد، بهخودیخود برای من فضیلت محسوب نمیشه. آدم میتونه اهل تظاهر نباشه و در عین حال نسبت به آدمهای اطرافش احساس مسئولیت داشته باشه. اما مرسو به نظرم از این مرحله هم فراتر رفته بود؛ انگار اصلاً پیوندی با جهان اطرافش نداشت. و همینجا بود که برای من «پوچی» ترسناک شد. من فکر میکنم وقتی آدم هیچ معنا، دلبستگی یا مسئولیتی برای خودش قائل نباشه، ممکنه کمکم مرز بین درست و غلط هم براش بیرنگ بشه. اگر هیچچیز ارزشمند نباشه، پس چه چیزی قراره جلوی آدم رو از ویران کردن خودش یا حتی دیگری بگیره؟ برای همین من با این نگاه که «مرسو فقط آدم متفاوتی بود که جامعه نتونست درکش کنه» خیلی کنار نمیام.
خب کلا کتاب موضوعی بکر داره ..جالب و تامل برانگیزه ولی خواندنش مقدار زیادی سنگدلی نیاز داره ...حال منو بد کرد
نویسنده خیلی واضح و رک و راست همه چیو میکوبه تو صورت آدم به علاوه راه کارهای کنار اومدن با شرایط زندگی 😂👌🏻 من دوست داشتم پیشنهاد میکنم بخونید.
درک اینکه هر ویژگی رو که ازش متنفری رو داری سخته این کتاب کاملا توضیح میده که همه ی ما دارای ویژگی های مثبت و منفی هستیم و راهنمایی میکنه که به جای پنهان کردن ویژگی های منفی، آشکارشون کن و ازشون در راه مثبت استفاده کن. پنهان کردن انرژی زیادی از انسان میگیره.
بهترین رمانی بود که تو عمرم خوندم.این کتاب به من گفت که برای رسیدن به خوشبختی نیاز نیست هزاران مایل راه بری گاهی خوشبختی خیلی بهت نزدیکه اما تو جای دیگه دنبالش میگردی.
برداشت من از کتاب این بود که دین و سیاست و خانواده چقدر میتونن به تنهایی و در ترکیب باهم موجب بدبختی و مانع پیشرفت بشریت بشن. من خیلی محتوای کتابو دوست داشتم به نظرم عین حقیقتو بیان کرد و با یک پایان غم انگیز داستان تموم میشه 💔🙂
قشنگ بود چیز الکی اضافه نداشت 🙃🥲
سبک روایت صمیمی و نثرش روان است.
این کتاب رو اولین بار ۱۴ سالگی خوندم و عجیب اینه که هنوزم حس و حالش باهامه. 🤍 از اون کتاباییه که فقط یه بار نمیخونیش؛ یه تیکه ازش توی یه سنی باهات میمونه و هرچی بزرگتر میشی، معنای بعضی قسمتهاش رو بیشتر میفهمی. برای من همیشه یکی از دوستداشتنیترین رمانهاست.
۱۹۸۴ از اون کتابایی بود که بعد از تموم کردنش، یه مدت ذهنم درگیرش موند. فضای خفقانآور و ترسناکش خیلی واقعی بود و بیشتر از اینکه فقط یه داستان باشه، باعث شد به آزادی، کنترل و قدرت بیشتر فکر کنم. بعضی قسمتهاش واقعاً سنگین بود، ولی دقیقاً همین باعث شد اینقدر تأثیرگذار باشه.
این کتاب برای من واقعاً عجیب و در عین حال خیلی آموزنده بود. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، این بود که آدم رو وادار میکنه به انتخابها، خواستهها و عواقب کارهاش فکر کنه. بعضی قسمتها واقعاً منو به فکر فرو برد و بعد از تموم شدنش هنوز ذهنم درگیرش بود.
من واقعاً عاشق این کتابم! 🥹🤍 جوری داستان و فضای فرانسه رو روایت میکنه که موقع خوندنش انگار خودم اونجا زندگی میکردم؛ بین خیابونها، لباسها، آدمها و کاخ ها و موزه ها و اتفاقات اون دوران. دزیره برای من فقط یه رمان تاریخی نبود، یه سفر واقعی به فرانسه زمان ناپلئون بود که دلم نمیخواست تموم بشه.
راستش من خیلی با این کتاب ارتباط نگرفتم. شروعش برام جذاب بود، ولی هرچی جلوتر رفتم ریتم داستان برام کند شد و اون هیجان و غافلگیریای که انتظار داشتم رو نداشت. در کل جزو کتابایی نیست که پیشنهادش کنم.
راستش این کتاب از اون کتابایی بود که خیلی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم دوستش داشتم. 🤍 از همون اول داستان یه حس عجیبی داشتم که انگار قراره مدام یه چیزی رو کشف کنم و هرچی جلوتر میرفتم، بیشتر درگیرش میشدم. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، شخصیت اصلی و نوع فکر کردنش بود. اینکه فقط منتظر نمیمونه بقیه حقیقت رو پیدا کنن؛ خودش دنبال جواب میره، شک میکنه، سرنخها رو کنار هم میذاره و برای چیزی که باور داره میجنگه. همین باعث شد خیلی راحت باهاش همراه بشم. فضای معمایی داستان هم واقعاً منو جذب کرد. چند بار فکر کردم فهمیدم قضیه چیه، ولی داستان یه جوری مسیر رو عوض میکرد که دوباره به همهچیز شک میکردم. هیجانش رو دوست داشتم، ولی چیزی که بیشتر از هیجان برام جذاب بود، حس کنجکاویای بود که تا آخر ولم نمیکرد. در کل برای من «من هنوز نمردهام» فقط یه داستان جنایی نبود؛ یه کتاب پر از شک، ترس، امید و تلاش برای رسیدن به حقیقت بود.
تفسیر دنیاهای چندگانه فیزیک کوانتوم اینطور می گه که: بی نهایت جهان موازی منشعب از همدیگر روی هم قرار دارند. اصلا هیچ زندگی متفاوتی وجود داره؟ یا فقط دکوراسیون خونه و محیط اطرافمون عوض می شه؟! آن زندگی را تجربه کن که تصور کرده ای. زندگی را به سادگی یک تیشرت انتخاب کنید.
بسیار خواندنی،جذاب و گیرا بود. از نشر ثالث خوندمش ترجمه عالی و روان
من ایدشو دوست داشتم واقعا ب نظرم خیلی جالب بود
