سه افسانه در مورد خوشبختی وجود دارد که دکتر راس هریس آن ها را فریب در معنای خوشبختی می داند: - افسانه ی غیر واقعی اول: خوشحالی ، حالت طبیعی انسان است. - افسانه ی غیر واقعی دوم: خوشبختی یعنی احساس خوب داشتن. - افسانه ی غیر واقعی سوم: اگر خوشحال نباشید ، حتما نقضی دارید.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
تاباندن نور به هر چیز آن را روشن می کند و هر چیزی که در معرض نور قرار می گیرد خود به نور مبدل می شود✨
دنیای بیرون و اتفاق های زندگی و افکار ما در ما اضطراب و احساس را بیدار می کنند و ما نمی توانیم مدام خوشحال باشیم و نمی توانیم همیشه آرام باشیم.
به راستی که تبدیل احساس ها مخصوصا احساس های ناخوشایند به رفتاری مناسب ، هنری است که بسیاری از آدم ها از آن بی نصیب هستند.
یکی از بهترین کتبی که خوندم و دوستش داشتم.و چقدر باهاش گریه کردم.بی شک یکی از بهتریناست.
درد این جاست که آدمیزاد روی زمین تنهاست.
کتابهایی که داشتم خودشان به احتمال زیاد میتوانستند شاهدان خوبی باشند که به نفع من گواهی بدهند.
هیچ چیز آزاردهندهتر و تحملناپذیرتر از این نیست که آدم به خاطر یک اتفاق نابود شود، اتفاقی که میتوانست نیفتد...
شما طردم کرده بودید، شما آدمها با آن سکوت تحقیرآمیزتان مرا راندید. درست در برههای که پرشورترین احساساتم را نثارتان میکردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید. حالا من مسلماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.
من استاد حرف زدن در سکوتام! کل زندگیام در سکوت حرف زدهام و در سکوت تراژدیهای زیادی را با خودم زندگی کردهام.
مضحک است که آدم با خودش هم بخواهد در لفافه و با عبارات رمزآلود حرف بزند.
دنیای احساس ها، دنیای زیبایی است که معمولا با آن غریبه هستیم و در بیشتر مواقع یا از آن ها می ترسیم و یا آن ها را سرکوب می کنیم. این غریبگی را از اطرافیانمان آموخته ایم؛ زمانی که متوجه شده ایم احساس هایمان می تواند به ما آسیب بزند. در کودکی و نوجوانی بسیار به ما آموخته اند که احساس ها آسیب می زنند و این تهدید ها ما را ترسانده و بیشتر از دنیای درونیمان دور کرده است. پدر و یا مادری را در نظر بگیرید که به فرزندش می گوید: گریه نکن! مرد گریه نمی کند یا مثالا می گوید: بلند نخند زشت است و…
احساس ها برای حس شدن به وجود آمده اند نه سرکوب و فرار؛
همچنان بسیار میشنویم که میگویند اگر از قضا، یهودیستیزی، هسته و نقطه تبلور ایدئولوژی ناسیونالسوسیالیستی را ساخته، امری تصادفی بوده است. گمان میکنند این سماجت تزلزلناپذیر سیاست رایش سوم در این مسئله هیچ سازشی نمیشناخت و در نهایت به ریشهکنی همه یهودیان یافت شده در حوزه قدرت هیتلر انجامید، با توضیحاتی روانشناختی درباره نوع تعصبورزی نیمهروانپریشانه توضیحپذیر است. تنها وحشتی که در پی فاجعه نهایی پدید آمده بود و مشکلات مستقیمی که از بیمیهن و بیکشور ماندن بازماندگان ایجاد شده بود، باعث شد مسئله یهودیان به منزله پرسشی سیاسی مطرح و جدی گرفته شود اما این مانع آن نشد که همچنان مانند گذشته در ارزیابی ناسیونالسوسیالیسم، آنچه نازیها خود مدعی بودند کشف اصلیشان است (همانا نقش قوم یهود در سیاست بینالملل) و آنچه به منزله هدف اصلیشان اعلام شده بود (همانا پیگرد و در نهایت ریشهکنی یهودیان در کل جهان) صرفا به عنوان بهانه و نوعی ترفند تبلیغاتی کمبها انگاشته شود.
در احساس شرم ما خجالت را حس می کنیم ، خون به سرعت به صورت ما می رسد و در بیشتر انسان ها خنده نخستین واکنش غیر ارادی به احساس شرم است. سر کمی به سمت پایین می رود و فرد دوست دارد فضا را ترک کند.
در ترس به صورت غریزی در انسان ها دو پاسخ ایجاد می شود: فرار یا جنگ.
چقدر گاهی از دست دادن ها را لازم داریم. درست به موقع می آیند و در گوشمان زمزمه می کنند: دل کندن را تمرین کن.
ما کم کم عادت می کنیم که زخم ها را ببینیم و عادت کنیم. آدم ها را از دست بدهیم و حرکت کنیم…
تاریخ پر است از آدم هایی که هیچ نداشته اند اما تصمیم گرفته اند ادامه دهند.
برای بعضی از نداشته ها نباید تلاش کرد. باید فقط کنار آمد. فقط کنار آمد و اجازه داد جریان زندگی کارش را انجام دهد و جلو برود.
