شاید احساساتم یکجایی از زندگی به اتمام رسید و یا شاید حجم احساسات موجود در این کتاب بیشتر از درک من بود با این حال قلم روان بود و پر کشش دیدار آخر کلارا با صاحب مغازه در ذهنم ماندگار میشود همچین لحظه ی تابیدن پرتوهای خورشید به درون اتاق جوزی
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
جالبه به نظرم تفاوت مترجم توی این کتاب بسیار مشهوده و واقعا نجف دریابندری بهترین مترجم این کتابه، پیشنهاد میکنم رادیو راه از مجتبی شکوری، اپیزود پیرمرد و دریا رو گوش کنید، حرفهای جذابی میزنه.
مشغول هرکاری هستی بزار زمین و این کتاب جذاب رو بخون این اون کتابی بود که منو از قعر افشردگی کشید بیرون روایت گیرا و جذابی داره و بهمون یاد میده چطور در رنج راه زندگی کردن رو پیدا کنیم. پیشنهاد میکنم حتما و حتما بخونید کتاب سنگینی نیست و روونه
مشغول هرکاری هستی بزار زمین و این کتاب جذاب رو بخون این اون کتابی بود که منو از قعر افشردگی کشید بیرون روایت گیرا و جذابی داره و بهمون یاد میده چطور در رنج راه زندگی کردن رو پیدا کنیم. پیشنهاد میکنم حتما و حتما بخونید کتاب سنگینی نیست و روونه
جاناتان هایت یکی از نویسندههای خوب و قهاره که نمیشه از کارهاش گذشت. کارهاش همگی برمبنای تحقیقات علمی و مستنده و رایتگری عالی که داره نمیشه از کارهاش گذشت. این کتابشم جزو کتابهای نمونه در خصوص ارتباط کودکان و نوجونا با شبکه های اجتماعیه البته برای همه ما دهه هفتادیا هم کاربردیه پیشنهاد میکنم اول پادکست گوش کنید ازش بعد خودشو بخونید.
ابوتراب خسروی نویسنده ای که به تازگی و با این اثرش باهاش اشنا شدم. بنظرم درحقش کم لطفی شده و میتونست بیشتر مطرح بشه. نثر خاص خودشو داره و اگر شیفته ادبیات فارسی نیستید احتمالا براتون جذاب نیست. نثرش ثقیل و گیراست اگر با ادبیات کهن رابطه خوبی دارید بهتون پیشنهادش میکنم
آلن دو بات عزیز که جز تعریف ازش نمیشه چیزی گفت این کتاب هم مثل باقی کتاب هاش نثر شیرین و طنزگونه ای داره و با بررسی چند مکتب فلسفی هم درس زندگی میده و هم با فلسفه اختت میده! بسیار ارزش خوندن داره
از اون کتاب های توسعه فردی جون داره که واقعا بهت چیزی اضافه میکنه و میتونی به کمکش به خودت کمک کنی هرچند به تنهایی کافی نیست و باید تلاش و تداوم داشته باشه حرکتت.
اولین تجربهی من از ادبیات سورئال بود. همیشه یه حس مقاومت داشتم، شاید چون نمیدونستم دقیقاً چی در انتظارمه. ولی این کتاب کاری کرد که نظرم عوض بشه. اوایل، مخصوصاً با این همه اسم عجیب و پرشهای داستانی، چندباری از قصه پرت شدم، ولی دوباره برمیگشتم. انگار کتاب یه جور جاذبهی خاص داشت که نمیشد ازش فرار کرد. بیشتر از همه، تمثیلهاش برام جذاب بودن. اونجاهایی که نشون میداد آدمها چطور با عادتها و تصمیمهای خودشون نابود میشن. یه حسی مثل فیلم *Se7en* داشت، البته نه اونقدر تاریک و خشن، ولی با همون منطق سرنوشتساز. چندتا دیالوگ بود که خیلی باهام موندگار شد. مثلاً وقتی که ولند به مرشد میگه: *"دستنوشتهها نمیسوزند."* عجب جملهای! حس جاودانگی هنر رو با یه جمله منتقل میکنه. ناخودآگاه یاد فیلمهای رسولاف افتادم و اون فضای سنگینی که میسازه. یا اون صحنه که متی باجگیر پیش ولند میاد و بحث شر و سایه پیش میاد؛ اینکه شر همیشه هست، چون هر چیزی سایه داره. یه تلنگر فلسفی عمیق که ذهنمو مشغول کرد. *اسپویل* اما پایان داستان... راستش رو بخوای، حس کردم یه چیزی کمه. انتظار داشتم یه اتفاق خاص، یه جملهی بهیادماندنی، یه نقطهی اوج که سرنوشت مرشد و مارگاریتا رو تکمیل کنه. ولی در عوض یه جور *"خوب و خوش زندگی کردند"* تحویلمون داد. شاید این هم یه جور پیام خاص داشت، ولی برای من یه کم ابتر موند. "مرشد و مارگاریتا" یه رمان معمولی نیست، یه سفره؛ سفری که شاید اوایلش سخت باشه، ولی وقتی توش غرق بشی، دیگه راه برگشت نداری. یه تجربهی عمیق و ماندگار که پیشنهاد میکنم ازش فرار نکنید."
عسل واقعی... شیرین و جذاب و آموزنده. عسلی که" زرد" نیست
رومن گاری، و دیگر هیچ! این کتاب، بعد از خداحافظ گاری کوپر(که فوقالعاده دوست داشتنیه) دومین اثریه که از ایشون میخونم. فضای داستان بشدت گیراست و وقتی شروع میکنی نمیتونی نیمه تموم رهاش کنی. توی این کتاب قراره یجاهایی چشم تو چشم سیاهی زندگی بشی یجاهایی بخندی و یجاهایی بترسی... مومو و داستاناش روایت کاملی از ی زندگیه پر از تناقضه، تناقضی که زندگی رو شکل میده این اثر(مثل خداحتفظ گاری کوپر) بهمون کمک میکنه دنیارو متفاوت تر ببینیم. در کل دوسش داشتم و به بقیه پیشنهادش میکنم.
فقط همون فصل مردان بدون زنان برام جذاب بود...
جزو کتاب هایی مورد علاقه ام شد👌🏻
خیلی دوست داشتم این کتابو و پیشنهاد میکنم بخونینش و قسمت های سانسور شده رو هم پیدا کنین و بخونین
خیلی باهاش ارتباط برقرار نکردم ولی گویا یه مجموعه سه کتابی بوده شاید واسه همین برام گنگ بود فقط خوندن همین کتاب
موضوع خاص و متفاوتی داشت ولی از پتانسیل این موضوع خوب استفاده نشد و به نظرم میتونست خیلی بهتر بشه
کتابی بود که منو به این ژانر علاقه مند کرد واقعا
در همهمهی نیازهای مردان، صدای تنهایی و بیکسی مرگان شنیده نمیشود آن زن که به دوش میکشد تمام درد و رنج را، بی آنکه دم بزند نه راه گریزی دارد و نه تاب ماندن کم نیستند چنین زنانی که هر چند خاموش، هر چند در پس پرده، ماندهاند و کمر خمیدهای خود را ستون کردهاند برای بقای خانواده و جگرگوشههایشان
اوایلش یکم گیج کننده است ولی واقعا آخرش جالب بود برام
داستان جالبی داشت من به شخصه نتونستم پیش بینی کنم
