خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Maryam

۲۳ جمله ثبت‌شده

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«یه موقع‌هایی فکر می‌کنم خدا وقتی می‌خواست زیباییِ خودش رو به رخ بکشه، آسمون رو درست کرد. بعد دید کافی نیست، جنگل درست شد. بعد دید نه، هنوز اونی نشده که باید بشه. دریا درست شد. بعد کم‌کم همه‌ی طبیعت ساخته شد‌، اما هنوز زیباییِ خدا درست حسابی عیان نشده بود. اون‌جا بود که خدا دختر رو آفرید.»

صفحه ۱۳۱

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«مامان گلی یه بار بهم گفت: اگه کسی کاری کرد که ناراحت شدی، زود یادت بره. چون رفتار آدما همش مال خودشون نیست! یذره‌ش مال مامان باباشونه. یذره‌ش واسه جایی که توش بزرگ شدن. یذره‌ش ربط داره به رفتار آدما باهاشون. یذره‌ش برمی‌گرده به خاطرات تلخی که دارن. یذره‌ش ... همین‌جوری یذره یذره یه آدم ساخته می‌شه.»

صفحه ۱۱۴

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«عشق، ما رو مجبور به ازدواج می‌کنه و ازدواج، مجبور به آوردن فرزند. راستش من از اضافه کردن انسان به این دنیای رنج آلود می‌ترسم.»

صفحه ۹۵

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«مامان بودن یعنی مهربون بودن. یعنی عاشق بودن. یعنی قوی بودن. یعنی مراقبت کردن. یعنی خیلی چیزایی که فقط باید دختر باشی که بفهمی. چرا دختر؟ چون یه چیزی توی وجود دخترا هست، که دست و پا و چشم و گوش و مغز و قلبِ همه‌‌ی آدما اونجا درست می‌شه! یعنی خونه‌ی خدا اونجاست؟! یکی از خونه‌هاش اونجاست!»

صفحه ۶۵

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«- مامان بودن چجوریه؟ + مامانا احساسشون خیلی قویه! - من که بلد نیستم احساسم قوی باشه! + بلد شدنی نیست. به دنیا اومده باهات. - فقط با من؟ + نه. با همه‌ی دخترا به دنیا میاد.»

صفحه ۶۴

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«هیچ‌کس فکر نمی‌کنه خودش بی‌شرفه. چون دلیل داره واسه کاراش! اما از بیرون، همه‌مون بی‌شرفیم! یکی یه‌ذره بیشتر، یکی یه‌ذره کمتر.»

صفحه ۵۱

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۷ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختر نیستی که بفهمی»

«تاریخ مدیون زنانی ست که روزی پا شدند، و برای گرفتنِ حق‌شان از زندگی، با سُرمه‌های‌شان برای مَردها خط و نشان کشیدند، وگرنه هنوز هم نام دخترانِ این سرزمین ضعیفه بود.»

صفحه ۳۵

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان»

«اگر سعی می‌کنی که توانایی‌هایت را به آدم‌هایی که در سطح بالاتری هستند نشان دهی، فراموشش کن. چون در هر صورت آن‌ها تو را از بالا نگاه می‌کنند. این را بدان که اگر بخواهی خودت را به مردم در سطح پایین نشان دهی، از این هم دست بردار، چون آن‌هه با حسرت نگاهت می‌کنند. جاه و مقام نمی‌توانند تو را به جایی برساند. تنها یک قلب گشاده است که باعث می‌شود تو در میان هر گروهی جایی برای خودت باز کنی.»

صفحه ۱۳۹ · سه‌شنبه هشتم

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان»

«می‌دانی چه چیزی می‌تواند احساس رضایت را در ما فراهم آورد؟ - چه چیزی؟ - این‌که دیگران را در داشته‌هایت شریک کنی. تو با سهیم کردن دیگران در آن‌چه که خودت داری می‌توانی احترام و محبت دیگران را به خودت جلب کنی.»

صفحه ۱۳۸ · سه‌شنبه هشتم

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان»

«حقیقت این است که اگر خانواده نباشد، هیچ بنیانی به عنوان تکیه‌گاه محکم برای مردم وجود نخواهد داشت. این مسأله زمانی برایم آشکار شد که مریض شدم. اگر شما از حمایت و عشق و مراقبت و توجه خانواده‌ات برخوردار نباشی، درواقع هیچ چیزی نداری. عشق بیش‌از حد اهمیت دارد. همان‌گونه که شاعر بزرگ ما آدِن گفته:« یا به یکدیگر عشق بورزید، یا بمیرید.»»

صفحه ۱۰۲ · سه‌شنبه پنجم

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان»

«اگر همه‌ی ما می‌توانستیم برای دلسوزی به حال خودمان حد و حدودی را قائل شویم و لحظاتی اشک بریزیم و بعد ادامه روز را به کارهایمان رسیدگی کنیم، خیلی عالی می‌شد.»

صفحه ۶۷ · سه‌شنبه سوم

Maryam

@maryam.sharifian · ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان»

«فرهنگ و سنت حاکم بر ما نمی‌تواند در مردم ایجاد احساس خوشبختی کند، فرهنگ ما درس‌های غلطی به مردم می‌آموزد و باید آن‌قدر قوی باشی و جسارت داشته باشی که بگویی اگر این فرهنگ کارآیی ندارد، از آن حمایت نمی‌کنم. خودت یک فرهنگ را ایجاد کن.»

صفحه ۴۲ · کلاس درس

Maryam

@maryam.sharifian · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«تو دلم گفتم کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند. دنیا به دست دروغگو‌ها و پشت‌هم‌اندازها و حقه‌بازها اداره می‌شود، مرده‌شورش ببرد.»

صفحه ۶۲ · شب یکم

Maryam

@maryam.sharifian · ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«میرزاحسن سرخ شد و یک‌نفس حرفش را زد: «با دار و تفنگ که نمی‌شود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید.» و با لحن غم‌انگیزی ادامه داد:«سایهٔ ترس از مرگ هم بدتر است.»»

صفحه ۱۰۱ · شب دوم

Maryam

@maryam.sharifian · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می‌آید، یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحم‌الراحمین است.»

صفحه ۸۳ · شب دوم

Maryam

@maryam.sharifian · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«کاش تولد من هم می‌ماند برای بعد، به کجای دنیا بر می‌خورد؟»

صفحه ۶۷ · شب یکم

Maryam

@maryam.sharifian · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها و حتا آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعد‌ها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»

صفحه ۶۷ · شب یکم

Maryam

@maryam.sharifian · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«گاهی احساس می‌كردم دنيا براساس عقل و منطق مردانه می‌گردد كه مردها شوهر زن‌ها بشوند و صورتشان را چروكيده كنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بيندازند و اگر نتوانستند اشكشان را در بياورند. زن موجودى است معلول و بی‌اراده كه همه جرئت و شهامتش را می‌كشند تا بتوانند برتريشان را به اثبات برسانند. مسابقۀ مهمى بود و مرد بايد برنده می‌شد. امّا نمی‌دانم آيا خدا اينجور تقدير كرده بود، يا من بداقبال بودم؟ اين چيزها را من هرگز نفهميدم.»

صفحه ۶۳ · شب یکم