Maryam
@maryam.sharifian
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

سه شنبه ها با موری: درس هایی برای زندگان
میچ البوم

تروما
هما پوراصفهانی

سال بلوا
عباس معروفی

بانوی قصه
الناز پاکپور

سجاده و صلیب
هما پور اصفهانی

دختر نیستی که بفهمی
علی سلطانی

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

پس از تو
جوجو مویز

من پیش از تو
جوجو مویز
آخرین نظرها و امتیازها

من داستان رو در کل دوست داشتم. شبیه به یک فیلنامه بود البته بیشتر که همین هم باعث شده بود یه جاهایی حسها رو کاملا منتقل کنه به خواننده. اوایل کتاب تعدد شخصیتها یه کم آدم رو گیج میکنه و به نظرم نیازی نبود اسم بعضی از شخصیتهای فرعی کتاب رو بدونیم. ارزش یک بار خوندن رو داره به نظرم

کتابی بود که دوستش داشتم و از خوندنش لذت بردم. به نظرم ارزش یک بار خوندن رو داره👌🏼 موری رفت جز شخصیتهای مورد علاقهام از کتابها🥲 با اینکه میدونستم آخر کتاب چی میشه اما باز موقع آخرین دیدار میچ و موری بغض کردم🥺 بعد از تموم شدن کتاب فیلمش هم دیدم که اونجا دیگه اشکم سرازیر شد؛ موری فقط گریهی میچ رو در نیورد گریهی منم درآورد😄 دیدم یه نفر گفته کتاب حوصلهسر بریه و انگار پدربزرگت داره نصیحتت میکنه؛ من همچین نظری ندارم. هردو پدربزرگهامو از دست دادم و شدیدا دلتنگشون هستم؛ کاش بودند و این چنین حتی نصیحتم میکردند :( راجع به نسخهی کتاب هم بگم که من ترجمهی رضا زارع از انتشارات الینا رو چند سال پیش از نمایشگاه کتاب دانشگاه خریدم با ۵۰٪ تخفیف و باید بگم که اصلا صفحه آرایی کتاب رو دوست نداشتم و خیلی مشکل تایپی هم داشت👎🏼

سال بلوا برای من از اون کتابهایی بود که اولش بیشتر از اینکه جذبم کنه، گیجم کرد. پرشهای زمانی و روایت غیرخطیش تا صفحهی ۳۰ و خوردهای کمی اذیتم میکرد، اما کمکم یاد گرفتم با ذهن و خاطرات نوشا همراه بشم و بعد دیگه یه وقتایی نمیتونستم از فضای سنگین و تلخ داستان دل بکنم. چیزی که بیشتر از همه الان ذهنم رو درگیر کرده، سرنوشت حسینا و حس ناتموم موندن اون بود؛ دوست داشتم بفهمم که چه اتفاقاتی رو از سر گذرونده. و من حالا مثل همیشه که کتابی رو تموم میکنم بغضی شدم و احساس میکنم دلم برای نوشا، حسینا، میرزاحسن و حتی جاوید قصهی سال بلوا تنگ میشه🥲📖💙

کتاب من پیش از تو رو خیلی دوست داشتم ولی این کتاب خیلی من رو جذب نکرد.

من چند سال پیش خوندمش و دوستش داشتم. پیشنهادم برای تویی که هنوز نخوندی اینه که اول کتاب رو بخون بعد فیلمش رو ببین :)
آخرین جملهها

«یه موقعهایی فکر میکنم خدا وقتی میخواست زیباییِ خودش رو به رخ بکشه، آسمون رو درست کرد. بعد دید کافی نیست، جنگل درست شد. بعد دید نه، هنوز اونی نشده که باید بشه. دریا درست شد. بعد کمکم همهی طبیعت ساخته شد، اما هنوز زیباییِ خدا درست حسابی عیان نشده بود. اونجا بود که خدا دختر رو آفرید.»

«هیچی توی این دنیا مجانی نیست. مخصوصاً سیلی دست بلند کردن روی یک زن.»

«مامان گلی یه بار بهم گفت: اگه کسی کاری کرد که ناراحت شدی، زود یادت بره. چون رفتار آدما همش مال خودشون نیست! یذرهش مال مامان باباشونه. یذرهش واسه جایی که توش بزرگ شدن. یذرهش ربط داره به رفتار آدما باهاشون. یذرهش برمیگرده به خاطرات تلخی که دارن. یذرهش ... همینجوری یذره یذره یه آدم ساخته میشه.»

«عشق، ما رو مجبور به ازدواج میکنه و ازدواج، مجبور به آوردن فرزند. راستش من از اضافه کردن انسان به این دنیای رنج آلود میترسم.»

«مامان بودن یعنی مهربون بودن. یعنی عاشق بودن. یعنی قوی بودن. یعنی مراقبت کردن. یعنی خیلی چیزایی که فقط باید دختر باشی که بفهمی. چرا دختر؟ چون یه چیزی توی وجود دخترا هست، که دست و پا و چشم و گوش و مغز و قلبِ همهی آدما اونجا درست میشه! یعنی خونهی خدا اونجاست؟! یکی از خونههاش اونجاست!»

«- مامان بودن چجوریه؟ + مامانا احساسشون خیلی قویه! - من که بلد نیستم احساسم قوی باشه! + بلد شدنی نیست. به دنیا اومده باهات. - فقط با من؟ + نه. با همهی دخترا به دنیا میاد.»







