«تاریخ مدیون زنانی ست که روزی پا شدند، و برای گرفتنِ حقشان از زندگی، با سُرمههایشان برای مَردها خط و نشان کشیدند، وگرنه هنوز هم نام دخترانِ این سرزمین ضعیفه بود.»
صفحه ۳۵
Dokhtar nisti ke befahmi
«دختر نیستی که بفهمی» اثری کوتاه و تاملبرانگیز از علی سلطانی است که بیش از آنکه بر روایت پرحادثه تکیه کند، روی حس، نگاه و فاصلههای عاطفی میان آدمها تمرکز دارد. عنوان کتاب از همان ابتدا حالوهوایی چالشی و صمیمی میسازد و خواننده را به دل رابطهای میبرد که در آن سوءتفاهم، رنج و نادیدهگرفتهشدن نقش پررنگی دارند. این کتاب برای کسانی جذاب است که به داستانهایی با لحن انسانی و فضای احساسی علاقه دارند؛ داستانهایی که از دل گفتوگوها و موقعیتهای روزمره، لایههای پنهان ذهن و احساس شخصیتها را بیرون میکشند. در چنین فضایی، شخصیتها بیشتر با تنشهای درونی، حرفهای نگفته و فاصلههای عاطفی شناخته میشوند تا با اتفاقات بیرونی. «دختر نیستی که بفهمی» میتواند برای خوانندهای که به ادبیات معاصر فارسی و روایتهای کوتاه اما ماندگار علاقه دارد، انتخابی مناسب باشد. نثر کتاب احتمالا مستقیم و در عین حال احساسی است و از دل همین سادگی، به تجربهای نزدیک و قابل لمس میرسد؛ تجربهای درباره فهمنشدن، رابطه و زخمی که گاهی در سکوت میماند.
جملههای ماندگار
«تاریخ مدیون زنانی ست که روزی پا شدند، و برای گرفتنِ حقشان از زندگی، با سُرمههایشان برای مَردها خط و نشان کشیدند، وگرنه هنوز هم نام دخترانِ این سرزمین ضعیفه بود.»
صفحه ۳۵
«یه موقعهایی فکر میکنم خدا وقتی میخواست زیباییِ خودش رو به رخ بکشه، آسمون رو درست کرد. بعد دید کافی نیست، جنگل درست شد. بعد دید نه، هنوز اونی نشده که باید بشه. دریا درست شد. بعد کمکم همهی طبیعت ساخته شد، اما هنوز زیباییِ خدا درست حسابی عیان نشده بود. اونجا بود که خدا دختر رو آفرید.»
صفحه ۱۳۱
«هیچی توی این دنیا مجانی نیست. مخصوصاً سیلی دست بلند کردن روی یک زن.»
صفحه ۱۳۰
«مامان گلی یه بار بهم گفت: اگه کسی کاری کرد که ناراحت شدی، زود یادت بره. چون رفتار آدما همش مال خودشون نیست! یذرهش مال مامان باباشونه. یذرهش واسه جایی که توش بزرگ شدن. یذرهش ربط داره به رفتار آدما باهاشون. یذرهش برمیگرده به خاطرات تلخی که دارن. یذرهش ... همینجوری یذره یذره یه آدم ساخته میشه.»
صفحه ۱۱۴
«عشق، ما رو مجبور به ازدواج میکنه و ازدواج، مجبور به آوردن فرزند. راستش من از اضافه کردن انسان به این دنیای رنج آلود میترسم.»
صفحه ۹۵
«مامان بودن یعنی مهربون بودن. یعنی عاشق بودن. یعنی قوی بودن. یعنی مراقبت کردن. یعنی خیلی چیزایی که فقط باید دختر باشی که بفهمی. چرا دختر؟ چون یه چیزی توی وجود دخترا هست، که دست و پا و چشم و گوش و مغز و قلبِ همهی آدما اونجا درست میشه! یعنی خونهی خدا اونجاست؟! یکی از خونههاش اونجاست!»
صفحه ۶۵
«- مامان بودن چجوریه؟ + مامانا احساسشون خیلی قویه! - من که بلد نیستم احساسم قوی باشه! + بلد شدنی نیست. به دنیا اومده باهات. - فقط با من؟ + نه. با همهی دخترا به دنیا میاد.»
صفحه ۶۴
«هیچکس فکر نمیکنه خودش بیشرفه. چون دلیل داره واسه کاراش! اما از بیرون، همهمون بیشرفیم! یکی یهذره بیشتر، یکی یهذره کمتر.»
صفحه ۵۱
۲ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
۱۴۰۵/۶/۲۹
من داستان رو در کل دوست داشتم. شبیه به یک فیلنامه بود البته بیشتر که همین هم باعث شده بود یه جاهایی حسها رو کاملا منتقل کنه به خواننده. اوایل کتاب تعدد شخصیتها یه کم آدم رو گیج میکنه و به نظرم نیازی نبود اسم بعضی از شخصیتهای فرعی کتاب رو بدونیم. ارزش یک بار خوندن رو داره به نظرم
۱۴۰۵/۵/۲۵
ویرال شد اما بنظرم خیلی کتاب سطح بالایی نبود نسبت به ویرال شدن و ویدیو هایی که پخش شده بود اصلا در اون سطح نبود
۱۴۰۵/۵/۲۴
وقتتون روبرای کتاب های بهتر بزارین به نظرمارزش خوندن نداره منخودمتحت تاثیر سوشال مدیا خوندم و به نظرم جالب نبود