
دیوید تامسن
تامسن برخلاف بسیاری از آثاری که صرفا به بیوگرافی نظامی ناپلئون یا وقایعنگاری جنگهای او بسنده میکنند، اروپا را به مثابه یک «کل واحد» در نظر میگیرد و نشان میدهد که چطور سایهی بلند بناپارت، حتی پس از تبعیدش به سنتهلن، بر سر تمام نهادهای سیاسی و حقوقی قاره باقی ماند. چیزی که در تحلیل تامسن برای من بسیار کلیدی و متمایز جلوه کرد، نگاه او به تضاد ابدی میان «نظم» و «آزادی» است. تامسن نشان میدهد که ناپلئون چطور به مثابه یک «مستبد مصلح»، میراث آشفتهی انقلاب فرانسه را با دیوانسالاری دقیق خود مهار کرد و آن را در قالب «کد ناپلئون» به تمام اروپا صادر کرد. اعتبار این کتاب برای من، زمانی دوچندان شد که تامسن را با مورخان نظامیمحور مقایسه کردم؛ جایی که او به جای تمرکز صرف بر نبرد واترلو یا آسترلیتز، به تغییر ساختار طبقاتی و شکلگیری مفهوم ملیگرایی(ناسیونالیسم) میپردازد. او به زیبایی کالبدشکافی میکند که چطور ناپلئون با اشغال هر سرزمین، ناخواسته بذر ملیگرایی را در دل مردم آن سرزمین (به ویژه آلمانیها و ایتالیاییها) کاشت تا علیه خودش بشورند؛ و این همان طنز تلخ و دیالکتیکی تاریخ است. وقتی این اثر را در کنار نگاهِ مورخانی چون «اریک هابزبام» قرار میدهیم، میبینیم که اگر هابزبام بر «انقلاب دوگانه» (صنعتی و سیاسی) تاکید داشت، تامسن بر پیوستگی نیروهای تاریخ دست میگذارد. او به ما ثابت میکند که قرن نوزدهم، در واقع فرزند خلف دوران ناپلئون است. تامسن همچنین نشان میدهد که چطور اتحاد اروپا، که امروز پروژهای مدرن به نظر میرسد، ریشههایی در رویای اقتدارگرایانهی ناپلئونی داشت، اما با این تفاوت که ناپلئون میخواست این اتحاد را از بالا و با سرنیزه تحمیل کند. برای من هم، تجربهی مطالعهی این اثر بیشتر شبیه به درک منطق درونی قدرت بود. تامسن به ما میگوید که دوران ناپلئون فقط یک برش زمانی کوتاه نبود، بلکه آزمایشگاهی بود که در آن مفاهیم مدرنی چون «دولت-ملت»، «حقوق مدنی سکولار» و «توازن قوا» برای اولین بار در مقیاسی قارهای آزموده شدند. او با قلمی که هم دقت آکادمیک دارد و هم کشش روایی، به ما میفهماند که چرا اروپای امروز، بدون درک آن تلاطمهای بزرگ و بدون شناخت نبوغ و جنون بناپارتی، غیرقابل فهم است. این کتاب برای هر کسی که میخواهد بفهمد قدرت چگونه میتواند همزمان ویرانگر و تمدنساز باشد، یک نقشهی راه بیبدیل است.



















