«لیبرالهای قرن هجدهم، لبریز از یک خوشبینی بیکران بودند؛ خیال میکردند انسانها عاقلند و به همین دلیل، عقیده درست، خواه و ناخواه به پیروزی میرسد. گمان میکردند، نور، تاریکی را کنار خواهد زد. و تلاشهای تاریک اندیشان برای اینکه مردم را در ناآگاهی نگاه دارند تا بتوانند آسانتر بر آنان حکومت کنند، یارای ایستادن در برابر پیشرفت را ندارد. در نتیجه، به خیال آنها، بشر به مدد روشنگری عقلانی، پیوسته به سوی تکاملی والاتر راه میپیماید. در نظر آنها، دموکراسی با آزادی اندیشه بیان و مطبوعات، تضمینی برای پیروزی دکترین فراهم میآورد. فقط بگذارید تودهها تصمیم بگیرند، چرا که آنها معقولترین گزینه را انتخاب خواهند کرد.»
تجربهی دو قرن اخیر نشان داده که افزایش دانش الزاما به افزایش خرد سیاسی منجر نمیشود و جامعهای که از آموزش، رسانه و امکان انتخاب برخوردار است، همچنان میتواند تصمیمهایی بگیرد که پیامدهای ویرانگر داشته باشند. مشکل از جایی جدیتر میشود که «اکثریت» را معادل «حقیقت» بگیریم. رأی عمومی، سازوکاری برای تصمیمگیری سیاسی است، نه معیاری برای تشخیص حقیقت؛ افکار عمومی میتواند تحت تأثیر ترس، تبلیغات، منافع کوتاهمدت یا اطلاعات نادرست قرار بگیرد. تاریخ بارها نشان داده که آزادی بیان و مشارکت سیاسی، بهخودیخود جامعه را از خطا مصون نمیکنند. اهمیت اخلاقی این مسئله در پذیرش همین امکان خطاست. انسان آزاد باید بتواند اشتباه خود و جامعهاش را نیز بپذیرد، از تصمیمی که گرفته دفاع مقدس نسازد و امکان اصلاح را از میان نبرد. آزادی زمانی معنا پیدا میکند که همراه با نوعی فروتنی در برابر خطاپذیری انسان باشد.
















