«مهمترین نمایندگان اقتصاد کلاسیک، آدام اسمیت و دیوید ریکاردو، بهرغم اهمیت بنیادی نوشتههایشان، به طور مستقل و مستقیم دربارهٔ روششناسی علم اقتصاد چیزی نگفته بودند. نسل دوم از کلاسیکها یعنی ناسو سِنیور، جان الیوت کِیرنِس و جان استوارت میل بودند که به این مهم پرداختند. بدون طرح مبسوط دیدگاههای روششناختیِ این اقتصاددانان سدهٔ نوزدهم، اشاره میکنیم که در مباحثِ جملگی آنها، پوزیتیوسم به عنوان تنها روش علمی معتبر که آگوست کُنت مطرح کرده و به صورت فراگیری در قارهٔ اروپا و نیز انگلستان مورد استقبال قرار گرفته بود، هیچ جایی ندارد.»
یکی از خطاهای رایج در فهم علوم انسانی، پذیرفتنِ نتایج یک نظریه بدون توجه به روشی است که آن نتایج بر اساس آن ساخته شدهاند. در اقتصاد، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا رفتار انسانی را نمیتوان همیشه مانند پدیدهای طبیعی در قالب آزمایشهای تکرارپذیر بررسی کرد. روششناسی؛تعیین میکند چه چیزی را واقعیت اقتصادی بدانیم و چه نوع استدلالی را برای توضیح آن معتبر تلقی کنیم. از این جهت، این بحث تاریخی دربارهی شکلگیری روش اقتصادی برایم اهمیت دارد، چون نشان میدهد اختلاف میان مکاتب اقتصادی، گاهی از برداشت متفاوت آنها از خودِ معنای «علم» آغاز میشود.
















