نیل🪷
@niltorabi
پاییز که میشه حالم بهتره دوست دارم برم یه جا بشینم تنها باشم نمایشنامه یا کتابی از کامو بردارم یا یه کتاب نوجوان مثل هری پاتر یا نامه عاشقانه به مردگان یا حتی مزایای منزوی بودن و حتی کتابی از دازای شاید شایو بهتر از همه باشه خاطرات یک آدم کش هم بد نیست شاید نمایشنامه دوزخ سارتر و بردارم یا پیش از آنکه قهوه ات سرد شود میدونم انتخابات ربطی بهم ندارن و همین تفاوت ها رو دوست دارم بارون بیاد بارونیم و شالگردنمو بردارم بشینم چاییمو بخورم و فقط به این فکر کنم پاییزه میتونه الان حالم بهتر باشه
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

دادگسترها
آلبر کامو

سمفونی مردگان
عباس معروفی

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

روزهای بیشتری در کتاب فروشی موریساکی
ساتوشی یاگیساوا

روزها در کتاب فروشی موریساکی
ساتوشی یاگیساوا

پیش از آنکه قهوه ات سرد 3: پیش از فراموشی
توشیکازو کاواگوچی

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود 2
توشیکازو کاواگوچی

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
توشیکازو کاواگوچی

مجموعه مینیماژ: صبح خاکستری
اوسامو دازای

در باب عشق و زیبایی
اوسامو دازای

شایو
اوسامو دازای

زوال بشری
اوسامو دازای

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن، تی. جی نیومن

سوءتفاهم
آلبر کامو

کالیگولا
آلبر کامو

شیطان
لئو تولستوی، لیو تالستوی

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

بیگانه
آلبر کامو

مرغ دریایی
نویسنده نامشخص

مرگ فروشنده
نویسنده نامشخص
آخرین نظرها و امتیازها

یکی از تجربه های خوبم درباره این کتاب سال ۱۴۰۴ روی صحنه بردمش و جالب تر از هر چیزی من با این خانواده زندگی کردم و چیزی که تو ذهنم ساختم با چشم خودم دیدم و این نمایشنامه جزو مورد علاقه های من میمونه تا ابد دختری که میخواد هر جور شده از اون زندگی خلاص شه برادری که برای کمک به مادر و خواهرش اومده عشقی که به سرانجام نمیرسه و در آخر مرگ و کمکی که حتی پیشخدمت پیر هم به این عشق و پایان نمیتونه بکنه

خیلی سادس وقتی اشتباهی انجام میشه به قول هر آدمی شیطان گولت میزنه یا هر چیزی شما کدومو انتخاب میکنید شما کسی یا چیزی که باهاش گناه و انجام دادید مجازات میکنید یا خودتونو؟ منم هنوز به جوابش نرسیدم

مورسو آدم راستگویی بود تو کل کتاب از احساسات واقعیش حرف زد ولی هیچ کس نفمید
آخرین جملهها

««مرگ بزرگترین اعتراضم علیه دنیایی از اشک و خون است...»»

«همیشه پیش دیگران ترسخورده بودم. از آنجا که پیش آنها اعتمادبهنفسی برای بودن و صحبت کردن نداشتم، دردهای تنهاییام را در صندوق سینه مُهر و موم میکردم. خاکشان میکردم تا نکند فاش شوند. ادای آدمهای خوشبین را درآوردم و عاقبت از خود تلخکی تراز اول ساختم. پیش خودم میگفتم تا وقتی میتوانم آنها را بخندانم همه چیز خوب است.»

«میخواهم اینقدر عذاب نکشم. میخواهم زندگی کنم»

«میدونی رمز کارش چی بود؟ میدونست چی میخواد، رفت دنبالش، بهش رسید!»







