خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب بوف کور

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار بوف کور

صادق هدایت/در دانش بهمن/8 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب بوف کور رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Nafis

@papermuse · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد...»

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«جلو آینه به خودم میگفتم: «درذ تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده... و اگر گریه بکنی یا اشک‌از پشت چشمت درمی‌آید یا اصلا اشک درنمی‌آید!»»

صفحه ۷۹

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«جلو آینه به خودم میگفتم: «درذ تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده... و اگر گریه بکنی یا اشک‌از پشت چشمت درمی‌آید یا اصلا اشک درنمی‌آید!»»

صفحه ۷۹

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«آیا برای هر کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به قدری در فکر غوطه‌ور بشود که از زمان و مکان خودش بی‌خبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند؟ آن‌وقت بعد باید کوشش بکند برای اینکه به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود ـ این صدای مرگ است.»

صفحه ۷۵

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«نه، من احتیاجی بدیدن این‌همه دنیاهای قی‌آور و این‌همه قیافه‌های نکبت‌بار نداشتم ـ مگر خدا آنقدر ندیده بدیده بود که دنیاهای خودش را به چشم من بکشد؟»

صفحه ۷۴

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«تاریکی، این ماده غلیظ سیال که در همه‌جا و در همه‌چیز تراوش میکند، من به آن عادت کرده بودم ـ در تاریکی بود که افکارم گم‌شده‌ام، ترس‌های فراموش‌شده، افکار مهیب باورنکردنی که نمی‌دانستم در کدام گوشه مغزم دنهانغشده بود همه از سر نو جان می‌گرفت، راه می‌افتاد و به من دهن‌کجی میکرد ـ کنج اطاق، پشت پرده، کنار در پر ازین افکار و هیکل‌های بی‌شکل و تهدید کننده بود.»

صفحه ۶۸

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«حس میکردم که نه زنده زنده هستن و نه مرده مرده، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده‌ها داشتن و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم»

صفحه ۶۷

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اغلب با یک نفر که حرف میزدم یا کاری میکردم راجع به موضوع‌های گوناگون داخل بحث میشدم در صورتی که حواسم جای دیگری بود، بفکر دیگر بودم و توی دلم به خودم ملامت میکردم»

صفحه ۵۳