«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد...»
بوف کور
The Blind Owl
معرفی کتاب بوف کور
«بوف کور» صادق هدایت یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین رمانهای ادبیات معاصر فارسی است؛ اثری کوتاه، تیره و پر از لایههای روانی که از همان صفحات نخست، خواننده را وارد جهانی مهآلود و ناآرام میکند. روایت کتاب میان خواب و بیداری، خاطره و کابوس، و واقعیت و وهم در نوسان است و همین فضای مبهم، هسته اصلی جذابیت آن را میسازد. در مرکز داستان، راویای قرار دارد که با تنهایی، وسواس ذهنی، ترس، میل و فروپاشی درونی دستوپنجه نرم میکند. حضور شخصیتهای مرموز و تصویرهای تکرارشونده، حس اضطراب و بیقراری را در سراسر اثر حفظ میکند و خواننده را به دل ذهنی میبرد که هر لحظه بیشتر از جهان بیرون فاصله میگیرد. «بوف کور» بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر تجربه روانی و فضای ذهنی استوار است. نثر هدایت در این اثر، فشرده، شاعرانه و گاه خفهکننده است؛ نثری که بهخوبی با حالوهوای تلخ و کابوسوار رمان هماهنگ میشود. اگر به رمانهای روانشناختی، آثار فلسفی و متنهایی علاقه دارید که بعد از تمام شدن هم در ذهن میمانند، «بوف کور» انتخابی جدی و تأملبرانگیز است.
مشخصات کتاب بوف کور
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای بوف کور
«آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و بهقدری در فکر غوطهور بشود که از زمان و مکان خودش بیخبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند؟ آنوقت بعد باید کوشش بکند برای این که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود. این صدای مرگ است.»
«آیا ممکن است یک نفر در عین حال که زنده است، مرده باشد؟»
مرگِ درونی ..... (در بوف کور این مفهوم با تنهایی، بیگانگی و پوچی زندگی گره خورده ؛ مرزی که بین «زنده بودن» و «زندگی کردن» وجود داره:))
«دایهام گاهی از معجزات انبیاء برایم صحبت میکرد، به خیال خودش میخواست مرا باین وسیله تسلیت بدهد، ولی من بفکر پست و حماقت او حسرت میبردم!»
«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد....»
«حس میکردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بیحیا، پررو، گدامنش، معلوماتفروش، چاروادار و چشم و دلگرسنه بود. برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنهی جلوی دکان قصابی که برای یک تکه لثه دُم میجنباند، گدایی میکردند و تملق میگفتند.»
«من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟»
«من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می خورد؟»
فعالیت خوانندهها
۱۲ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
حلقههای این کتاب
مشاهده همهبه این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب بوف کور
۱۴۰۵/۵/۲۴
چیزی که همیشه بیشتر تو این کتاب توجه ام جلب میکنه ، چندلایه بودن انسان و محو شدن مرز میان واقعیت و خیال بود.
۱۴۰۵/۵/۱۵
ازلحاظ قدرت نویسندگی وفضاسازی داستان درسطح بسیاربالایی قرار داره،اونقدر که بعد از خوندنش تا ۳ روز به شدت درگیر فضای داستان بودم.اما حس تیرگی وپوچی که داستان منتقل میکنه فطعا خوشایند هر خواننده ای نیست.
۱۴۰۵/۶/۴
به جرعت میشه گفت که کتاب بوف کور، مهمترین کتاب در ادبیات مدرنیسم ایران و جزو آثار ارزشمند این سبک در ادبیات جهانه و ترجمه این کتاب به 35 زبان زنده مهر تایید به این موضوعه. بعلاوه نکته جالب و شگفتانگیز این اثر تحریر، چاپ و انتشارش توسط صادق هدایت در سن بیست و هشت سالگیه که بزرگی این شخص رو نشون میده. اما جدا از این تعریف و تمجید ها کتاب بوف کور یک مشخصه مهم داره که باعث میشه به این اندازه در این صد سال محکوم به سانسور و سکوت شده باشه که اون هم فضای به شدت تاریک و غمگین این اثر در کنار ادبیات خارج از چهارچوب عرف جامعهست و نشون دهنده میزان روشنفکری این شخص در صد سال گذشتهست. صادق هدایت در این کتاب با قلمی بسیار تاریک به طوری که هرکسی تحمل خوندنش رو نداره به جدال بین مدرنیته و جهل و خرافات موروثی جامعه میپردازه و قدرت این تفکرات پوسیده رو در یک چرخه زمانی در دو خط داستانی کتاب به نمایش میذاره.
۱۴۰۵/۵/۳۰
به نظرم بوف کور فقط داستان یه آدم تنها و پریشون نیست؛ بیشتر شبیه سفر به ذهن آدمیه که مرز بین واقعیت، خیال و خاطره براش کمکم از بین میره. چیزی که برای من جذابه اینه که هدایت فقط درباره مرگ حرف نمیزنه، بلکه درباره آدمیه که دیگه نمیتونه معنایی برای زندگی پیدا کنه. شاید ترسناکترین بخشش هم همین باشه؛ اینکه آدم گاهی بیشتر از اینکه از دنیای بیرون بیگانه بشه، از ذهن و خودش بیگانه میشه.
۱۴۰۵/۵/۲۶
«بوف کور» یکی از مهمترین و پیچیدهترین آثار ادبیات مدرن فارسی است؛ رمانی کوتاه که بیش از آنکه داستانی خطی تعریف کند، خواننده را وارد ذهن آشفته و کابوسوار راوی میکند. هدایت با مرگ، تنهایی، عشق، وسواس و بیگانگی بازی میکند و مرز میان واقعیت، خیال و توهم را عمداً از بین میبرد. قدرت اصلی اثر در فضای سنگین، زبان تصویری و ابهامهایی است که باعث میشوند هر بار خواندن آن بتواند معنای تازهای ایجاد کند. البته همین ابهام و ساختار ذهنی ممکن است برای خوانندهای که به روایت کلاسیک عادت دارد، دشوار و حتی فرساینده باشد. امتیاز من: ۵ از ۵
۱۴۰۵/۵/۲۶
شاهکار ادبی ایران مدرنه. این کتاب برای یک بار هم شده بخونید ولی نه به عنوان اولین کتاب از صادق هدایت بلکه به عنوان آخرین کتاب و حسن ختام این نویسنده.🦉
۱۴۰۵/۵/۲۴
نوجوون بودم که این کتاب رو خوندم و یادمه انگار دور سرم یک ابر سیاه بود تا چند روز درگیر این بودم که بفهمم چی شد. دوست دارم دوباره بخونمش
۱۴۰۵/۵/۲۴
اولین بار تو ۱۵ سالگی خوندمش و حقیقتا چیزی نفهمیدم ازش ولی یک بار دیگه خوندمش و تازه به عمق فاجعه پی بردم.
۱۴۰۵/۶/۷
این رمان کوتاه تاریک، شاهکار صادق هدایت است ، یکم سخت خوان بنظر میرسه ولی اگر حوصله کنین و بخونین، برای بار دوم جذابیتش براتون شکوفا میشه
۱۴۰۵/۵/۲۳
خیلی رمز و راز داره و تا مدت ها ذهن آدم و درگیر میکنه و چون چند بار خوندمش تاثیر خوبی توی روحیم نداشت . در ارزشمندی این اثر شکی نیست و از خواندنش راضیم اما اگر روحیه حساسی دارید بهتره درگیرش نشید.


















