خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

کاش دنیا دست زنها بود،زنها که زاییده اند یعنی خلق کردند و قدر مخلوق خودشان را میدانند .قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچکاری نتوانستن را . مرد ها چون عملا هیچوقت خالق نبوده اند انقدر خود را به اب و اتش میزنند تا چیزی بیافرینند.اگر دنیا دست زنها بود جنگ کجا بود؟

سووشون

آزادی کدام است آزادی؟ آزادی اسبی‌ست خسته و لنگان و هر روز بار می‌شود از فِشَنگ! وطن؟ کدام است وطن؟! آن سرزمینی کە روزی، چندین بار بە غارتش می‌بریم ؟ آن دشتی که برهوتش کردەاند آن قله‌ای که تابوت گشته است؟ آن سنگ و آن گِل و آن چشمه و آن شِنی که زندان زاییده است؟ نمی‌دانم کدامین است وطن! نمی‌دانم کدامین است آزادی! آن آبی که بە نیمروز سرچشمەاش را می‌دُزدیم؟ آن معشوقەای کە بە خواب هنگام چشم‌هایش را می‌دُزدیم؟ آن ابری که پیش از باریدن ، بارانش را می‌دُزدیم؟ آن ماهی، کە شب چهاردەاش را ربودیم؟ آزادی اسبی‌ست خسته و لنگان و هر روز بار می‌شود از فِشَنگ!!

مگر چه می خواهم از وطن؟ جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده. چه می‌‌خواهم؟ جز تکه‌ای آ‌فتاب و بارانی که آهسته ببارد، جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود، مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کردند. آه ای میهن مغموم وطن از پا افتاده بدرود بدرود…

در تنهایی به همان معمای نا گشودنی می اندیشید."یعنی چه؟ایا به راستی باید مرد؟"و ندای درونش جواب می داد:بله،حقیقت است و بایدمرد.می پرسید:"اخر این همه رنج برای چیست؟و ندا جواب می داد:"دلیلی نیست!برای هیچ!!!!

هر قدر از دوران کودکی دور به زمان حال نزدیک می شد این شادی ها در نظرش بی مقدارتر و مشکوک تر می امدند.ان وقت چیزهایی به راستی دلچسب وجود داشت.نشاط بود،دوستی بودو امیدهای بسیار.

هیچ وقت در ارامش نخواهی بود، اگر بعداز هر اشتباه کوچک، ترس و نگرانی از امنیتت همه وجودت رو ‌پر کنه

جامعه تا به امروز قهرمانان اشتباهی را پرستش کرده است. من شخصا متقاعد شده‌ام بلند کردن یک ساختمان از زمین راحت‌تر از ترک دائمی یک رابطه توهین‌امیز است و به قدرت کمتری احتیاج دارد

همه جای دنیا سیاستمدارها اهل کثافتکاری‌اند، اما توی این مملکت دیگر تا خرخره توی کثافت فرو رفته‌اند. باور کن کثیف‌تر از این‌ها هیچ جای دنیا پیدا نمی‌کنی. نمی‌دانم شاید چون خون آن صدهزار تا کشته را مکیده‌اند اینقدر کثیف شده‌اند. شاید هم تغذیه از رنج و سیاه روزی آن صدهزار مرده اینطور هارشان کرده. به خدا به عمرم سیاستمدارانی تا این اندازه غرق در جهل و خرافه ندیده‌ام. انگار عامدانه در برابر دانستن مقاومت می‌کنند. هر کس یک جو سواد داشته باشد فوراً می‌فهمد سواد این جماعت ته کشیده، چون به محض اینکه دهنشان را باز می‌کنند خودشان را لو می‌دهند و حالی‌ات می‌کنند که مدت‌هاست چهار خط کتاب نخوانده‌اند.

از تشییع جنازه متنفرم. از اینکه بیایند بهم تسلیت بگویند حالم به هم می‌خورد. نمی‌دانم چی جوابشان را بدهم. آخر این چه رسمی است که وقتی یکی از کسانت می‌میرد یک مشت غریبه می‌آیند بغلت می‌کنند و ادای دوست‌های صمیمی را در می‌آورند؟ کاش هیچ کدامشان نمی‌آمدند. چرا باید با کسانی که اصلاً نمی‌شناسی دوستانه رفتار کنی؟ آن هم کسانی که بعداً هم هیچ وقت قرار نیست ببینی‌شان. اما به هر حال باید قیافهٔ سپاسگزار و شرمنده به خودت بگیری، طوری که خیال کنند از اینکه برای عرض تسلیت آمده‌اند از صمیم قلب ممنونشان هستی. نه که آدم اینجور وقت‌ها خیلی حال و حوصله محبت کردن به غریبه‌ها را دارد!

انسان گاهی بر تقدیر خود حاکم است، تقصیر از ستاره‌ی بخت ما نیست بلکه از خود ماست که زیردست شده‌ایم.

جولیوس قیصر

-به من بگو، آیا تو می‌توانی صورت خود را ببینی؟ +نه، زیرا که چشم خود را نمی‌بیند مگر آنکه به وسیله‌ی چیزهای دیگر منعکس شود. -همین است، و هزار افسوس که تو چنین آینه‌ای نداری که ارزش نهفته‌ی تو را در چشمانت منعکس کند تا بتوانی عکس خود را ببینی.

جولیوس قیصر

اگر نگاه من در حجاب است از آن روست که رنج‌های نهانی را که اثر آن در چهره‌ام آشکار است همه در خود نگاه می‌دارم. مدتی است که احساسات متضاد و افکاری که فقط مربوط به من است و شاید رفتار مرا تیره می‌کند مرا آزار می‌دهد. اما دوستان خوب من نباید به این علت غمگین باشند و نباید غفلت مرا به چیزی جز این تعبیر کنند که این بیچاره چون با نفس خود در جنگ است مهر ورزیدن به دیگران را فراموش می‌کند.

جولیوس قیصر

مردم یا افرادی عادی هستن یا افراد غیر عادی؛ افراد عادی حق خلاف ندارند، اما اشخاص غیر عادی حق هر نوع جنایت را دارند.

رنج های عظیم موجب می شوند رنج های کوچکتر دیگر احساس نشوند و بر عکس در نبود رنج های عظیم ،حتی کوچکترین درد سر ها و مزاحمت ها مایه ی عذابند.

اگر زمانی قرار شد سفر بروم فکر می‌کنم دلم می‌خواهد قبل از حرکت جزئی‌ترین ویژگی‌های شخصیتی‌ام را یادداشت کنم تا وقتی برمی‌گردم بتوانم مقایسه کنم که چه بوده‌ام و چه شده‌ام. جایی خواندم بعضی مسافرها جوری قیافه و رفتارشان عوض می‌شود که موقع برگشتن نزدیک‌ترین بستگان‌شان هم آن‌ها را به‌جا نمی‌آورند.

کلمات