خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

“از همه عجیب‌تر آن بود که نوازنده او نبود. ویولن بود که خود ترانه‌ای انتخاب کرده بود و می‌نواخت.” “آدم به راستی دیوانه باشد. به شرطی که خود از آن بی‌خبر باشد.” این کتاب نمونه‌ی بارز این است که هنر و عشق آدمی‌ را نجات می‌دهند.

ویولن دیوانه

آدم‌ها یک‌شبه تغییر نمی‌کنند هر روز، با کوچک‌ترین انتخاب‌هایشان، آرام‌آرام خودشان را می‌سازند

عادت های اتمی

«بهترین دروغ‌ها، نزدیک‌ترین دروغ‌ها به حقیقت‌اند.»

بخش دی

در زیر آن ماسک تغییر ناپذیر یک موجود قرار دارد که دیوانه وار در حال تحول است و اگر صادق باشیم کسی که بگوید اطرافیانش در طول سال ها تغییر نکرده اند نمی تواند تفاوت یک ماسک با چهره واقعی را تشخیص دهد..

جزء از کل

_ می‌گویند اگر قسمتت باشد حتما برمی‌گردد اما من اینطور فکر نمی‌کنم به نظرم اگر واقعا دوستت داشت هرگز ترکت نمی‌کرد..

در خانه ات درختى خواهد روييد ودرختهايى در شهرت وبسيار درختان در سرزمينت. وباد پیغام هر درختى را به درخت دیگر خواهد رسانيد و درختها ازباد خواهندپرسيد: در راه كه مى آمدى سحر را نديدى!

سووشون

وتا هزاران سال خون همه، به كين ما خواهدجوشيد ،كاكا! جامش را سر كشيد وادامه داد: خون سياووشان!

سووشون

در اين دنيا، همه چیز دست خود آدم است، حتى عشق، حتى جنون، حتى ترس. آدميزاد مى تواند اگر بخواهد كوهها راجا به جاكند. مى تواند آبها را بخشكاند. مى تواند چرخ و فلك را بهم بريزد. آدميزاد حكايتى است.مى تواند همه جور حكايتى باشد.حكايت شيرين، حكايت تلخ، حكايت زشت... وحكايت پهلوانی... بدن آدميزاد شكننده است اما هيچ نيرويى در اين دنيا، به قدرت نيروى روحى او نمى رسد، به شرطى كه اراده و وقوف داشته باشد.

سووشون

هیچ کدام از ما نفهمیدیم که او چقدر شکننده بود او همیشه خیلی توانمند بنظر میرسید. ولی زیر این ظاهر،توده ژولیده ای از اضطراب قرار داشت که او را به سمت موفقیت میکشاند و هیچ کدام از ما ان را ندیدیم تا اینکه دیر شد

«اگر او با من بود» رمانی عاشقانه و احساسی از لورا نولین است که در از احساساتی از قبیل غم و دلتنگی است ولی با زبان ساده است

گیج شدم و زل زدم به پاهاش اولين چیزی كه موقع تولد توجهم را جلب كرد پا بود ولى آن موقع داشتم زور مى زدم كه بيام بيرون.ازاون به بعد هم با اين شانس نكبت دارم در جهت مخالف زور مى زنم!

عامه پسند

هر لحظه‌ای که در آن عاشق بودیم، برای همیشه با ما باقی می‌ماند.

بریدا

من فقط بيست و يك سال سن دارم. نمى خواهم زندگی ام را از دست بدهم. دلم مى خواهد مانند افراد دیگر اشتباه كنم و خوش بگذرانم پیرمرد دستى به سر دخترک كشيد و لبخند زد. بريدا ارامشی شبيه ويكا در او ديد. نترس دخترم !زندگی همين است؛ سراسر اشتباه و نترسيدن. همين شتباهها جهان را پیش مى برد.

بریدا

مثل اين بودكه پیوسته، باسيرى يكنواخت از سراشيبى فرومى لغزم و گمان مى كردم كه به سوى قله صعود مى كنم. وبه راستى همين طور بود. در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا مى رفتم و زندگی با همان شتاب از زير پایم مى گذشت واز من دور مى شد... تا امروزكه مرگ بر ادرم مى كوبد. آخر چه طور شدكه به اين جا رسيدم؟ چرا؟

ازادى چیزی نيست كه آدم به عنوان هديه دريافت كنه. مى شه توى يه ديكتاتورى زندگی كرد وآزاد بود، دريه صورت: اينكه با ديكتاتورى مبارزه كرد. آدمى كه باذهن خودش فكرمى كنه ونمى ذاره ذهنش فاسد بشه، آزاده. آدمى كه براى چیزی مبارزه مى كنه كه فكرمى كنه درسته، آزاده. مى شه در دمكراتيك ترين كشور روى كره زمين زندگی كرد، ولى اگه تنبل، كند ذهن ونوكر صفت باشى، ديگه آزاد نيستى. حتى اگه اصلاح بى رحمانه اى توى خودت ايجاد نكنى، بازبرده اى. نمى شه آزادى رواز كسى التماس كرد. بايد اون روبه چنگ بيارى. هركس به اندازه توانى كه داره.

نان و شراب

متناسب با سنم رفتار کنم؟ این جملهٔ متناسب با سن، چه مزخرفی است؟ چرا باید میزان سن برایم مهم باشد؟ سن اقیانوس از نوح هم رد کرده اما کافی‌است پایت را از گلیمت درازتر کنی تا با تمام قوا تو را غرق کند.

...راحت قبول مى كنيم بدترين موجود كه بيشترين آسيب هارا مى زند انسان است، ولى به هيج عنوان نمى توانيم بپذیریم بهترين موجود؛ كسى كه سعى در القاى تخيل و خلاقيت وهمدلى دارد،مى تواند يكى از ما باشد. خيلى نظر خوبى به خودمان نداريم ولى خيلى هم از اين پايين بودنمان ناراحت نيستيم.

جزء از کل