کتابی که انسانِ امروز بهش نیاز داره. از کتابهای فوق العاده زندگیم ممنونم ازت حامد جانم
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
این کتاب علاوه بر اینکه شرایط یک گفتمان تاثیر گذار را آموزش می دهد می توان گفت یک دایرة المعارف در زمینه فلسفه کاربردی می باشد.
مثل همه کتاب های شل سیلور استاین، فوق العاده ست 🥹 یه داستان شعرگونه فانتزی با روایتی قشنگ ❤️
داستان جذاب و قشنگ
فکر میکنم این کتاب یکی از سوالاتی که آدمها خیلی درگیرش هستن رو خیلی ساده اما دردناک پاسخ میده…اون سوال اینه که من که سعی کردم درست زندگی کنم٬ لایق این اتفاقات نیستم٬ چرا من ؟ و جواب سادست دلیل خاصی نداره:)
تجربه خیلی جالبی بود خوندن این کتاب…شما رو میبره به عمق جامعهی اون زمان روسیه… لایفاستایل آدمها٬ ارزشهاشون٬ اعتقاداتشون و با اینکه تقریبا از نیمه کتاب میفهمیم که شخصیت اصلی قصدش از کارایی که میکند چیه اما خوندنش کسل کننده نمیشه…برای من فضای داستان به شدت مردانه و خالی از زنان و طرز فکرشون بود…نه که زنی نباشه٬ بودن اما بهشون پرداخته نشده بود٬ در پسزمینه و بیاهمیت بودن….خیلی متفاوت بودن مثلا با زنهایی که تو داستانهای پوشکین بهشون برمیخوریم. البته که کتاب کامل نیست و پایان مشخصی نداره اما برای من کتاب قابل توجهی بود.
خیلی تجربه جالبی خوندن این کتاب…شما رو میبره به عمق جامعهی اون زمان شوروی… لایفاستایل آدمها٬ ارزشهاشون٬ اعتقاداتشون و با اینکه تقریبا از نیمه کتاب میفهمیم که شخصیت اصلی قصدش از کارایی که میکند چیه اما خوندنش کسل کننده نمیشه…برای من فضای داستان به شدت مردانه و خالی از زنان و طرز فکرشون بود…نه که زنی نباشه٬ بودن اما بهشون پرداخته نشده بود٬ در پسزمینه و بیاهمیت بودن….خیلی متفاوت بودن مثلا از زنهایی که تو داستانهای پوشکین بهشون برمیخوریم. البته که کتاب کامل نیست و پایان مشخصی نداره اما برای من کتاب قابل توجهی بود.
یکی از بهترین کتابهایی که از موراکامی خوندم و کتابی که باهاش متوجه شدم باید موراکامی رو ترجمه انگلیسیش رو خوند نه فارسی! یکی از متفاوتترین کتابهاش بود برای من .. همیشه شخصیتهاش عموما تنهان ولی ما نمیدونیم چرا یا چطور به اینجا رسیدن و اصلا مسئلشون این نیست؛ اما اینجا خود شخصیت اصلی هم به نظر من دنبال دونستن دلیل تنهاییشه …
فکر میکنم یکی از بهترین کتابهای ایرانی باشه که تابحال خوندم و دوباره هم باید بخونمش … فارغ از داستان٬ فرم نوشتنش برای من خیلی جالب بود و بارها به بقیه پیشنهادش کردم.
کتاب خوبیه برای شروع و شناخت فلسفه.
کتاب خوبیه برای شروع و سناخت فلسفه.
فکر میکنم بعضی کتابها رو باید توی یک برههی خاص از زندگی خوند. من با خیره به خورشید نگریستن دقیقاً همین حس رو داشتم. خوندنش اصلاً خستهکننده نبود برای من. این کتاب جزو اولین انتخابهام برای خوندن نبود؛ ولی الان واقعاً خوشحالم که خوندمش.
پر از امیده:)
مفید بود توصیه میکنم بخونید حتما
زنان زنان زنان دولتآبادی با نثری غنی و شاعرانش، فقر، رنج، و مقاومت زنان روستایی ایران رو به تصویر میکشه.توصیفهای دقیقش از زندگی روستایی و طبیعت کویری، حالوهوایی واقعی و ملموس به داستان میده. باید بگم که کتاب به شدت سنگین و کندخوانه.
اگه مثل من از علاقهمندان به خوندن تاریخ ایران هستی ولی حوصله ات به خوندن کتابهای خشک تاریخی نمیکشه و خسته میشی این رمان میتونه گزینهی دلنشین و خوبی باشه برات
از اون کتابهاست که نمیتونی راحت دربارهش حرف بزنی. نه به خاطر پیچیدگیش، به خاطر سنگینیش. تمام مدت که میخوندمش، حس میکردم یه چیزی اشتباهه. یه چیزی عمیقاً اشتباهه. نه اینکه نقش اصلی به مرور آدم بدی شده باشه، نه اینکه چون زخمیه اینطوری باشه. نه... یه چیزی درونش اساساً بیرحمه. نه میخواد کسی خوشحال باشه، نه باور داره که کسی واقعاً میتونه مهربون باشه. و بدترین بخش ماجرا اینه که بی واسطه داری درون همچین آدمی رو میبینی. گاهی فکر میکردم که این سطح از کینهورزی باید اغراق باشه. ولی نه بیواسطه تلخ و خالص بده. نه قصاصی هست، نه عبرتی، نه حتی امیدی برای تغییر. فقط یه جور غوطهوری در تهیترین بخش وجود آدمی. کتابیه که دلم میخواد دیگران هم بخوننش. ولی مطمئن نیستم دلم بخواد کسی باهاش تنها بمونه.
از اون کتابهاست که نمیتونی راحت دربارهش حرف بزنی. نه به خاطر پیچیدگیش، به خاطر سنگینیش. تمام مدت که میخوندمش، حس میکردم یه چیزی اشتباهه. یه چیزی عمیقاً اشتباهه. نه اینکه نقش اصلی به مرور آدم بدی شده باشه، نه اینکه چون زخمیه اینطوری باشه. نه... یه چیزی درونش اساساً بیرحمه. نه میخواد کسی خوشحال باشه، نه باور داره که کسی واقعاً میتونه مهربون باشه. و بدترین بخش ماجرا اینه که بی واسطه داری درون همچین آدمی رو میبینی. گاهی فکر میکردم که این سطح از کینهورزی باید اغراق باشه. ولی نه بیواسطه تلخ و خالص بده. نه قصاصی هست، نه عبرتی، نه حتی امیدی برای تغییر. فقط یه جور غوطهوری در تهیترین بخش وجود آدمی. کتابیه که دلم میخواد دیگران هم بخوننش. ولی مطمئن نیستم دلم بخواد کسی باهاش تنها بمونه.
سابو عموما یک سری الگوی احساسی و شرایط روانی مشترک رو توی کتاباش داره …شما اتیِ ترانه ایزا رو توی امرنسِ در دیدین، ایزا خیلی شبیه دختر توی خیابان کاتالین و نویسندهی در هست، وینس و پدرهای باقی داستانها هم همینند… ولی لحظه ای فکر نمیکنید که دارین یه داستان تکراری رو میخونید! توی هر رمان این سوال پرسیده میشه که نکنه کار درست رو با زبان احساسیِ اشتباه انجام بدم؟ محبتی که درخواستی براش وجود نداشته، شکنجه نیست؟ اگر میخواید یک کتاب از سابو بخونید، این کتاب میتونه انتخابتون باشه…احتمالا بعدش ترغیب میشید به خوندن بقیه کارهاش.
با من ارتباط برقرار نکرد یا من با آن:). تصاویرش هنوز هم واضح در ذهنم مانده، اما بعد از خواندن نفوس مرده و دماغ، انتظار دیگری از گوگول داشتم. اینبار بیشتر با یک افسانهی فولکلور طرف بودم که یک بار خوندنش برای من کافی بود.
