بهترین کتابی که خوندم✨
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
دلقکی که به می خارگی بیوفتد خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد
به نام تمام کسانی که فریاد آزادی سر دادند اما جوابی جز گلوله دریافت نکردند. تو خواهی مرد. قوی و ضعیف، کوچک و بزرگ، ثروتمند و بی پول، صادق و ریاکار، ظالم و مظلوم، همه خواهند مرد. این قطعی ترین حقیقت زندگیست که نمیشود از آن گریخت. اما آیا انسانها میتوانند این حقیقت را بپذیرند؟ پاسخ خیر است. حداقل تولستوی این را به ما میگوید. اصلا او این داستان را نوشت که نشان دهد انسان ها از پذیرش مرگ فرار میکنند، فکر کردن به آن را بدبینی میدانند، در ناخودآگاه شان فکر میکنند مرگ فقط برای دیگری ست و میترسند که از خود بپرسند همه اینا که چی؟ زیرا پذیرش پاسخ «هیچی» برایشان وحشت آور است. اما چه میشود کرد؟ تا کی دروغ شیرین؟ تا کی امید واهی؟ اپیکور راست میگفت که اگر من باشم مرگ نیست و وقتی مرگ بیاید، دیگر من نیستم. ولی فکر کردن به مرگ که مرگ نیست، همیشه هست، باید باشد، چون شما انسان هستید و مرگ آگاه. مرگ آگاهی، برخلاف تصور عموم، فقط هولناک نیست، میتواند زندگی بخش هم باشد. شما میپذیرید که یک روزی خودتان یا عزیزانتان دیگر نیستید و همین میتواند محرکی باشد که بهتر زندگی کنید و از فرصت ها بهره ببرید. همانطور که تولستوی به آن اشاره میکند، مرگ آگاهی میتواند باعث شود شما به زندگی نکرده و نااصیل خود فکر کنید: اگر تمام کارهایی که کردم اشتباه باشد چه؟ اگر صرفا کارهایی را کرده باشم که دیگران میکنند و هیچی از خود نداشته باشم چه؟ تولستوی به احساس تنهایی ناشی از پذیرش مرگ هم اشاره میکند. بدین شکل که شما میدانید که در شرف مرگ هستید، غمگین هستید، گریه و ناله میکنید و میخواهید که دیگران هم برایتان اشک بریزند. اما از آنجایی که دیگران از مرگ فرار میکنند، به شما دروغ میگویند و سعی میکنند که به شما دلگرمی دهند. همین باعث میشود که شما عصبانی شوید وحس کنید که کسی شما را درک نمیکند. زیرا رنجی که در حال تجربه هستید به رسمیت شناخته نمیشود و دیگران آن را انکار میکنند. به همین دلیل سعی میکنید از همه فاصله بگیرید. همدلی، خود را جای دیگری گذاشتن و بازخوردی که دیگری میخواهد دادن است نه اینکه با تلاشی مذبوحانه سعی کنیم هرطور که شده به دیگری دلگرمی دهیم. تولستوی همچنین به چیزی اشاره میکند که کامو بعد ها آن را پوچی می نامد. اینکه انسان از دنیا، خدا یا ادیان به دنبال پاسخ و معنا است اما چیزی جز سکوت نصیبش نمیشود: آخر این همه عذاب را چرا میکشم؟ در آخر باید بگویم که درست است که مرگ، پایان زندگی است، اما به زعم من آگاهی از مرگ، آغاز زندگی است.
سمفونی مردگان برای من فقط یه داستان نبود؛ انگار آروم آروم منو کشوند وسط زندگی آدمهایی که پر از درد و رنج بودن و آخرش یه حس سنگین و تلخ ازش توی دلم موند.
قدرت تنها به کسی داده میشود که جرات خم شدن و برداشتن آن را داشته باشد
به راه خود اشتباه کردن بهتر از راه دیگری است
هرچه شب تاریک تر باشد ستارگان روشن ترند
درد و رنج برای یک هوش بزرگ و یک قلب عمیق اجتناب ناپذیر است
واقعا خوبه و من از هر صفحه ای که خوندم لذت بردم.
انسان موجودیست که به هرچیزی عادت میکند
اگر کل زندگیم تا الان توی مسیر اشتباهی بوده باشد، چی؟
با اختلاف بهترین و دوست داشتنیترین کتابی که خوندم
کتاب پندار و کتاب یگانه به نظر دو تا از بهترین کتاب های ریچارد باخ است
دنیا وارونه گشته است، ظلم و بی عدالتی دنیا را فرا گرفته است . هر از گاهی پادشاهان باید قوانین را بررسی کنند و خودشان را جای محکومان بگذارند تا عفو و رحمت را بیاموزند.
پایانی غیر قابل پیشبینی
چیزی که باعث شد کتاب توی ذهنم موندگار شه پایان شوکه کننده ای بود که داشت
بد نبود
حال نکردم
بیشتر از همه گفت و گو های ذهنی راوی با خودش برام جذاب بود و به نظرم توی همین کشمکش های ذهنی بخشی از حقیقت انسان رو نشون میده
چیزی که بیشتر از همه توی این کتاب منو جذب کرد دنیای ذهنی و شخصیت پردازی مرد داستان بود و از نظر من میشه گفت توی اثار کوتاه داستایوفسکی یکی از بهترین هاست.
