خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب جنایت و مکافات

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار جنایت و مکافات

فئودور داستایفسکی/نگاه/24 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب جنایت و مکافات رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Moonlight

@moon · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«اگر انسان وجدان داشته باشد رنج مجازات را پیش از آنکه قانون به سراغش بیاید در درون خود آغاز کرده است»

Raad

@hosseinraad · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«تو فکر میکنی من آن عجوزه را کشته ام نه من خودم را کشته ام»

ن

@nznnpk · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«قدرت تنها به کسی داده میشود که جرات خم شدن و برداشتن آن را داشته باشد»

Sepid

@_the.daybreak_ · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«اگر این ذهن تو نیست که کار می کند، حتما خود شیطان است که به تو قوت قلب می دهد.»

۶

Rosalire

@rosa_seyedebrahimi · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«آری، انسان زندگی دشواری دارد. من تصور می‌کنم بهترین تعریفی که می‌توان از انسان کرد این است: "انسان عبارت است از موجودی که به همه چیز عادت می‌کند"»

Ali

@alinabavi · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«سونیا!من معتقدم که فکر آدم تغییر کند،زندگی او هم تغییر می‌کند.این یک قانون است. هرکسی جسارت بیشتری داشته باشد، در زندگی موفق تر خواهد بود.این هم یک قانون است.»

Lawyer_sarchami

@parastoo_sarchami · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«آدم‌ها به کارهای کثیف و شرم‌آور هم عادت می‌کنند…»

ن

@nznnpk · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«به راه خود اشتباه کردن بهتر از راه دیگری است»

ن

@nznnpk · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«هرچه شب تاریک تر باشد ستارگان روشن ترند»

ن

@nznnpk · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«درد و رنج برای یک هوش بزرگ و یک قلب عمیق اجتناب ناپذیر است»

Homeyra.p

@homeyra.p · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

«اگر انسان وجدان داشته باشد رنج مجازات را پیش از آنکه قانون به سراغش بیاید در درون خود آغاز کرده است»

امیرمهدی

@amir_mahdi · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«ناگهان روی دو زانو به زمین افتاد و پاهای سونیا را بوسید. سونیا وحشت زده خودش را پس کشید گویی که از دیوانه‌ای پرهیز کند. واقعا هم به دیوانه می مانست. با رنگ و روی پریده و با قلبی که از درد منفجر می‌شد، پچ پچ وار گفت: (( چه می‌کنید، چه می‌کنید؟ جلوی من؟)) راسکولنیکف فورا بلند شد و دیوانه وار گفت: (( جلوی شما زانو نزدم. جلوی بشریت رنج کشیده زانو زدم))»

Homeyra.p

@homeyra.p · ۸ شهریور ۱۴۰۵

«هر آنچه را که انسان بیشتر هراس را از آن دارد بیشتر سخن را درباره‌ی آن میگوید»

صفحه ۶

شیلان

@shilan · ۷ شهریور ۱۴۰۵

«گاهی انسان بە رنج خود چنان خو میگیرد کە گویی دیگر نمیتواند بدون آن زندگی کند.»

شیلان

@shilan · ۷ شهریور ۱۴۰۵

«اگر همە چیز را بیش از حد بررسی کنی دیگر نمیتوانی زندگی کنی»

شیلان

@shilan · ۷ شهریور ۱۴۰۵

«گاهی یک انسان فقط بە این دلیل زندە میماند کە دیگری هنوز بە او ایمان دارد.»

ن

@nznnpk · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«انسان موجودیست که به هرچیزی عادت میکند»

Fa

@fa_reads · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«روحیه رُمانتیک شیلرمآب که می‌گویند همین است دیگر: یکی را هِی بزک می‌کنند، هِی بزرگ می‌کنند، هی می‌گویند انشاءالله این‌طور است، انشاءالله آن‌طور نیست، و با این که آن روی سکه را هم می‌دانند چیست، اصلا به روی مبارک خودشان نمی‌آورند، حتی فکرش هم می‌ترساندشان! ترجیح می‌دهند بمیرند و حقیقت را قبول نکنند؛ تا بالاخره همان آدمی که خودشان به آسمان هفتم برده‌اند، حماقت‌شان را به خودشان ثابت کند.»

Fa

@fa_reads · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«من می گویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازه ای بردارند یا حرف تازه بزنند.»

Mahshid

@mahshid · ۷ مهر ۱۴۰۵

«مردم یا افرادی عادی هستن یا افراد غیر عادی؛ افراد عادی حق خلاف ندارند، اما اشخاص غیر عادی حق هر نوع جنایت را دارند.»

Narges

@unarges · ۱ مهر ۱۴۰۵

«هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه رخ داده است، خیانت میکنم...»

shimababaki

@shimababaki · ۳۱ شهریور ۱۴۰۵

«هیچوقت در «جنایت» نبودن کارم اطمینان نداشتم، هیچوقت در اعتقادم اینطوری مطمئن و با ایمان نبودم...»

Kimia

@kimia_s · ۱۹ شهریور ۱۴۰۵

«رنج و درد برای ذهنی بزرگ و قلبی عمیق، همیشه اجتناب‌ناپذیر است.»

ممرزا

@mohrez · ۱۸ شهریور ۱۴۰۵

«فقر که گناه نیست رفیق...»