داستانی از دنیای مجموعه خردم کن که بهتره بین جلد اول و دوم خونده شه. یادتون نره با خوندن این داستان قراره خیلی چیزها تو ذهنتون عوض شه و خیلی جاها خودتون رو به خاطر زود قضاوت کردن سرزنش کنین...
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
ادامه ماجراهای جولیت از مجموعه خردم کن. جایی که باید با ترسها و گذشتهاش کنار بیاد.
ادامه ماجراهای جولیت از مجموعه خردم کن. جایی که باید با ترسها و گذشتهاش کنار بیاد.
شروعی شاعرانه و لطیف برای مجموعهای جذاب
فوقالعادهست. با رفرنس به بورخس و تشبیه غار افلاطون غوغا میکنه. جالبه بدونین که این کتاب در دوران کرونا نوشته شده و فضای اون زمان رو هم به شکلی استعاری بازتاب میده. فضای زمانی که میدونین جایی قرنطینه شدین ولی نمیدونین چطور ازش خلاص شین
کتابی فوقالعاده از جادو، عشق و تعلیق. واقعا لیاقت تمام جایزههایی که برد یا نامزد دریافتشون شد رو داره.
کتاب جالبیه. به نظر میاد رمان نوجوان باشه ولی بزرگسال هم میتونه از خوندنش لذت ببره. تعلیق و هیجان خاص خودش رو داره.
کتاب جالبیه. اولش چندتا خط داستانی هست که نمیدونی کجا قراره به هم برسن. ولی آخر داستان همهچیز معنا پیدا میکنه.
کتاب جالب و عجیبی بود. یه دختر قهرمان در مواجهه با چند روز سرنوشتساز عمرش.
کتاب عجیبیه. بد نیست.
روایتی تازه و متفاوت از کتاب جنگل رودیارد کیپلینگ
کتاب جالبیه. با فضای خاورمیانهای و تمثیلهای زیبا و عشقی که برعکس خیلی کتابها به مثلث عشقی تبدیل نمیشه.
کتاب جالبیه. با فضای خاورمیانهای و تمثیلهای زیبا و عشقی که برعکس خیلی کتابها به مثلث عشقی تبدیل نمیشه.
کتاب عجیب و جذابیه از سری کتابهای هانیبال. به دوستداران ادبیات جنایی و تریلر پیشنهاد میشه.
بد نیست. اگه خوندینش به نظرم بعدش مستقیم برین سراغ اشعار خود مولانا
این کتاب فوقالعادهت. قلم زیبای نویسنده، داستان عجیبی که دوست داری بدونی پایانش چی میشه، مفاهیم جذاب. از دستش ندین
آزادی کدام است آزادی؟ آزادی اسبیست خسته و لنگان و هر روز بار میشود از فِشَنگ! وطن؟ کدام است وطن؟! آن سرزمینی کە روزی، چندین بار بە غارتش میبریم ؟ آن دشتی که برهوتش کردەاند آن قلهای که تابوت گشته است؟ آن سنگ و آن گِل و آن چشمه و آن شِنی که زندان زاییده است؟ نمیدانم کدامین است وطن! نمیدانم کدامین است آزادی! آن آبی که بە نیمروز سرچشمەاش را میدُزدیم؟ آن معشوقەای کە بە خواب هنگام چشمهایش را میدُزدیم؟ آن ابری که پیش از باریدن ، بارانش را میدُزدیم؟ آن ماهی، کە شب چهاردەاش را ربودیم؟ آزادی اسبیست خسته و لنگان و هر روز بار میشود از فِشَنگ!!
بافندهای تمام عمر ترنج و ابریشم میبافت گل میبافت اما وقتی مرد نه فرشی داشت و نه کسی که گلی بر گورش بگذارد.
مگر چه می خواهم از وطن؟ جز لقمهای نان و خیالی آسوده. چه میخواهم؟ جز تکهای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد، جز پنجرهای که رو به عشق و آزادی گشوده شود، مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کردند. آه ای میهن مغموم وطن از پا افتاده بدرود بدرود…
«تنگسیر» داستانی پرکشش و زنده است، داستانی که هم فضای جنوب و زندگی مردم را خیلی ملموس به تصویر میکشد و هم با روایت ساده و پرتنش خود، خواننده را با خشم، رنج و میل انسان به پس گرفتن حقش همراه میکند. به نظرم یکی از جذابیتهای اصلی کتاب، شخصیتپردازی و فضای واقعی و نفسدار آن است، طوری که آدمها و محیط داستان بعد از تمام شدن کتاب هم در ذهن میمانند.
