هر چقدر هم که تلاش کنیم، نمیتونیم کارهایی رو که توی دوران زندگی انجام دادیم تغییر بدیم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
انجام یک کار به شکلی متفاوت معمولا مثل اینه که همه چیز را متفاوت انجام داده باشیم.
اگر در زمان گذشته مسیر متفاوتی رو انتخاب کرده بودین، حالا زندگی های دیگهای رو تجربه میکردین.
زندگی نه فقط کارهایی رو که انجام میدیم، بلکه کارهایی رو هم که انجام نمیدیم شامل میشه.
یه ستاره دریایی توی همه زندگی هاش ستاره دریاییه
میتونی درباره انتخابهات تصمیم بگیری، اما درباره نتایجشون نه.
نمیتونی بری سراغ مرگ.مرگ میآد سراغ تو
اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود از دنیا بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد، آن وقت چه؟
شکنجهگران و شکنجهدیدگان چگونه میتوانند در یک سرزمین کنار هم زندگی کنند؟ چگونه میتوان جراحات کشوری را التیام بخشید که سخت از سرکوب آسیب دیده و ترس از بیپرده سخن گفتن بر همه جای آن سایه افکنده است؟ آنگاه که دروغگویی به عادت تبدیل شده، چگونه میتوان به حقیقت دست یافت؟ چگونه میتوانیم گذشته را زنده نگه داریم، بیآنکه اسیر آن باشیم؟ و چگونه آن را به فراموشی بسپاریم، بیآنکه بیم تکرارش درآینده وجود داشته باشد؟
ما هیچ وقت نمیتوانیم روح زن را کاملا تصاحب کنیم.
حقیقت زیادی هم ممکن است آدمها را تلف کند.
آزادی هرچه میخواهی بگویی، به این شرط که همه چیزهایی را که میخواهی نگویی.
اگر نقابی که بر چهره داریم سرانجام با چهرهٔ خودمان یکی شود، حقیقت را چگونه بیان خواهیم کرد؟ خاطرهٔ چگونه فریبمان میدهد، نجاتمان میدهد و هدایتمان میکند؟ چگونه میتوانیم معصوم بمانیم وقتی طعم پلیدی را چشیدهایم؟
بابا به من یاد داد که اشکالی ندارد تسلیم احساساتم شوم، اما در عین حال، باید مبارزه کنم و خود را از احساسات بَدم نجات دهم.
هیچکس نباید به خاطر تلاشش برای خوب بودن، احساس بدی داشته باشد.
قلب من که فقط شاهد این اتفاق بودم، داشت از سینه بیرون میزد، دیگر چه برسد به متیو. حتماً قلبش درحال انفجار بود..
به نظرم، نباید قضاوت کنم که کی به کمکم احتیاج داره و کی نداره، نیازی نیست برام برقصن یا آواز بخونن که بهم ثابت بشه واقعاً نیاز دارن. همین که وقتی نیاز داری، از کسی کمک بخوای، از نظر من کافیه.
«چقدر اندک میدانیم از آنچه در دل دیگران میگذرد؛ نزدیکترین آدمها میتوانند بیگانهترین دشمنان ما باشند و دشمنی که از او میترسیم، گاهی تنها کسی است که حقیقت را به ما میگوید.»
در این جهان، انسان برهنه و بیپناه به دنیا میآید و سرانجام نیز چیزی جز همان انسان برهنه باقی نمیماند؛ هرچه میان این دو است، غرور و توهم است.»
آدمی تا زمانی که قدرت دارد، خود را مرکز جهان میپندارد؛ اما کافی است تاج از سرش برداشته شود تا بفهمد در برابر طبیعت و مرگ، هیچ تفاوتی با فقیرترین مرد ندارد.»
