یه کتاب معمولی که بیش از حد بهش پرداخته شده
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
تعریفای خیلی زیادی از این کتاب شنیدم و برای همینم شروعش کردم ولی آخر کتاب انگار نطر نویسنده برای پایان عوض شده و یهو همچی جوری تموم میشه که هیچکدوم از اتفاقای داخل کتاب رو منطقی جلوه نمیده.
مرگ ایوان ایلیچ داستان مردی است که در آستانه مرگ تازه متوجه میشود چگونه زندگی کرده است. تولستوی از مرگ به عنوان آینهای استفاده میکند تا زندگی ایوان و حتی زندگی خود ما را زیر سؤال ببرد، اگر امروز مجبور شویم به زندگیمان نگاه کنیم، آیا از شیوهای که زندگی کردهایم راضی هستیم، یا ممکن است روزی درست مثل ایوان ایلیچ بفهمیم که خیلی دیر متوجه شدهایم؟
خیلی قشنگه. این کتاب بعد از مدت ها به من ثابت کرد هنوز هم امیدی به کتاب های معمایی هست!
کتاب قابل حدسیه تا حدی، ولی انقدر هیجان انگیزه که دوست داری با تمام حدسایی که زدی تا آخر بخونیش.
مجموعه مورد علاقم با هر متنش به دنیای ناتوان قدم میزاشتم و توی قصر و زاغه ها و کوچه غنائم قدم میزدم وقتی کتاب رو باز میکردم من دیگه خودم نبودم هم پیدین بودم هم کای هم شخصی که داره تو داستان زندگی میکنه این کتاب برای من کتاب نبود کل زندگیم بود با هر اتفاق خندیدم و گریه کردم و یکی از بهترین هام بود 🛐🛐🛐😎🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐😭😭😭🫂و بعضی اوقات کتاب رو باز میکنم و خاطراتم رو مرور میکنم بخشی از روح و قلب و مغزم هنوز پیش این دنیاست 🌧🌧💖💋❤️🛐🛐😭🫂🫂
سووشون بیشتر از اینکه فقط یک رمان درباره اشغال ایران باشد، درباره انتخاب آدمها در شرایط بحرانی است؛ اینکه وقتی امنیت و مسئولیت اخلاقی روبهروی هم قرار میگیرند، چه انتخابی میکنیم. فقط یه داستان خانوادگی نیست؛ توی دل داستان، ردّ استعمار و دخالت بیگانهها توی زندگی مردم هم خیلی پررنگه. از طرفی میشه کتاب رو از نگاه پسااستعماری هم دید؛ اینکه آدمها چطور با سلطه، از دست دادن اختیار و حفظ هویت خودشون درگیر میشن. تغییر زری هم خیلی جذاب و مهمه، زنی که کمکم از ترس و محافظهکاری فاصله میگیره و به سمت آگاهی و ایستادگی میره.
این کتاب من رو از اسلامپ در اورد. خیلی دوستش دارم. بسیار کوتاه و قشنگه.
این کتاب من رو از اسلامپ در اورد. خیلی دوستش دارم. بسیار کتاه و قشنگه.
کتاب متوسطی بود به نظرم، چون عاشقانه های بهتری خونده بودم، سبک کالین هوور کلا اینه که در قالب داستان های به ظاهر ساده و عاشقانه مسائل درخور توجهی رو بیان میکنه، درکل نکته ای که ازش توی ذهنم مونده اینه حس دیده شدن بدون قضاوت چقدر میتونه قشنگ باشه، همیشه ندیدن بهترین گزینه نیست
عالی پر از عشق
هیجانی و معمایی
با حاله
باخاله
این کتاب واقعا فوق العادست! داستان راجع به یک ساختمونیه که محلی ها باور دارن توسط جنیان تسخیر شده چون هیچ موجود زنده ای ازش بیرون نمیاد و داخل هم نمیره. توی اون ساختمون چند بیمار روانی و دکترشون زندگی میکنن و توی هر بخش از کتاب دوتا روایت تعریف میشه، چیزی که مریض ها فکر میکنن واقعیت داره و چیزی که واقعا واقعیت داره. توی این کتاب از افسانه های قدیمی راجع به دیو و پری و جنیان استفاده شده و واقعا قلم و خط داستانی قشنگی داره.
قشنگ بود جالب بود ولی من از این نویسنده اول سنگ کاغذ قیچی رو خونده بودم و حس میکنم یکم انتظاراتم بالاتر بود، اگرچه پیچش داستانیش من رو گرفت و سوپرایز کننده بود.
روند به شدت کندی داشت، که شاید بشه به این نسبتش داد که میخواد زندگی یک آدم پیر رو در واقعیت نشون بده، تو روزمره واقعی کدوم زندگی کهنسالی خیلی هیجان انگیزه؟ خب این درسته ولی من شخصا حوصلم سر رفت و سخت بود برام تموم کردنش، کتابی بود که جمله های خاص و منتخبش رو بیشتر ازشون لذت بردم تا خوندن خود کتاب. اگر با روند آهسته مشکلی ندارید، بخونیدش.
کتاب شازدهکوچولو سفری کوتاه برای یادآوریِ آنچه در بزرگسالی گم کردهایم.
کتاب های فریدا به طور کل روند بسیار کندی دارن و تا بخوان به داستان اصلی برسن ده بار به کنار گذاشتن کتاب فکر میکنی. این کتاب هم درست مثل بقیه کتاب هاش چند صد هفته اول فقط مقدمه چینیه تا چند ده صفحه آخر برسه به داستان اصلی. پلات توییست قابل پیش بینی ای داشت. امیدوارم در آینده کتاب های بهتری از این نویسنده بخونم.
داستان عاشقانه قشنگی بود، به اندازه نحسی ستاره بخت ما دوستش داشتم، با قلبم بازی میکرد ولی خوشحالم که خوندمش
