بادام از یه سوال ساده شروع میکنه: آیا برای انسان بودن، حتما باید احساس کنیم؟ کتاب کمکم نشون میده انسان بودن فقط به شدت احساسات نیست، گاهی انتخاب ما برای دیگری، حتی وقتی چیزی را مثل او احساس نمیکنیم، معنای عمیقتری از انسانیت دارد.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
هملت شکسپیر، داستانِ آدمیست که از شدت «فهمیدن» فلج شده. او نه یک قهرمانِ بیکله، بلکه انسانیست که در میان دنیایی از فساد و دروغ، خودش را در هزارتوی تردیدها گم کرده. هملت به ما یادآوری میکند که گاهی بزرگترین دشمن ما، نه اطرافیانمان، بلکه همان پرسشهای بیپایانیست که در ذهنمان میچرخد. داستان هملت، تراژدی آگاهیست، اینکه هرچه عمیقتر باشی، زندگی برایت سختتر میشود. عجیبه که بعد از ۴۰۰ سال، هملت هنوز انقدر برای ما آشناست. او پرترهای از همهی ماست که در دوگانگیهای زندگی گیر کردهایم ، نه میتوانیم کاملا با پلیدیهای دنیا کنار بیاییم و نه توانِ تغییر کامل آن را داریم. هملت فقط یک نمایشنامه دربارهی انتقام نیست، روایتی است از تقابل «منِ درونی» با «دنیایِ بیرون». کسی که میخواهد حقیقت را بگوید اما در میان نمایشهای دیگران، خودش را فراموش میکند. شاهکاری که به جای پاسخ، سوالهای ابدی میسازد.
زیبایی گیلگمش دقیقا در همین شکست نهاییاش نهفته است. او به دنبال اکسیر جاودانگی بود تا مرگ را شکست دهد، اما در نهایت با پذیرش فانی بودن خودش، به آرامش رسید. اینکه بعد از هزاران سال هنوز داریم از او حرف میزنیم، یعنی او به جاودانگی که میخواست رسید، نه با فرار از مرگ، بلکه با به جا گذاشتن اثری که از خودش بزرگتر بود. این واقعیترین داستان دربارهی انسان بودن است.
داستان یکنواخته و در حقیقت خیلی جذاب نیست نصف ونیمه رها کردم
برای کسانی که موسیقی ایرانی رو شروع کردند و پیش زمینه ای از مبانی آن ندارند، پیشنهاد میکنم. قبل از شروع هر کتاب دیگری این کتاب رو مطالعه کنید. بر خلاف حجم بالای اصول و قواعد موسیقی ایرانی، این کتاب بهطور کامل و در عین حال ساده و صریح به آموزش مبانی پرداخته است. ✨
جملات عمیق این کتاب برای پیدا کردن معانی درستی از موضوعات مختلف برسه.
برای پدر و مادر های آگاه مینویسم. این کتاب رو در 11 سالگی خوندم و برای من پر از پند های آموزنده بود و خواب راحت رو برای من فراهم میکرد. این کتاب شروع بسیار خوبی هست برای علاقهمند شدن گروه سنی کودک و نوجوان به ادبیات فارسی و قصه های کهن و پند آموز شرقی.
برای من خواندن این کتاب تجربهی زیبایی بود که در بیشتر مواقع به من کمک کرد تا روزم رو بهتر شروع کنم 🙂💫🪷
مجموعه مدرسه پر ماجرا میتونه شروع خوبی برای مطالعه باشه. خصوصاً برای سنین کودکی ( بازه 7 تا 9 سال ) عالیست. خودم توی 9 سالگی این کتاب رو شروع کردم و تا پایان این سن با این مجموعه همراه بودم.
مجموعه مدرسه پر ماجرا میتونه شروع خوبی برای مطالعه باشه. خصوصاً برای سنین کودکی ( بازه 7 تا 9 سال ) عالیست. خودم توی 9 سالگی این کتاب رو شروع کردم و تا پایان این سن با این مجموعه همراه بودم.
مجموعه مدرسه پر ماجرا میتونه شروع خوبی برای مطالعه باشه. خصوصاً برای سنین کودکی ( بازه 7 تا 9 سال ) عالیست. خودم توی 9 سالگی این کتاب رو شروع کردم و تا پایان این سن با این مجموعه همراه بودم.
نازنین هیچ نیازی به تعریف نداره. بدون شک مطالعه کنید. در این کتاب عمیق بشید و جهان نازنین رو تجربه کنید.
ورای داستان گیرا و وجه انتقادی کتاب، که هوگو در آن بهخوبی ناتراز بودن عدالت، حتی در چارچوب قانون، را به تصویر کشیده، شیفتهی مقالهی طولانیای شدم که هوگو در ابتدای کتاب دربارهی فلسفهی اعدام نوشته است. هوگو زندگی دو زندانی را از زاویهای روایت میکند که اگر بسیاری از مسئولان و سیاستمداران میتوانستند از همان زاویه به زندگی انسانها نگاه کنند، شاید وضعیت بشر اینگونه نبود..
این کتاب رو توصیه می کنم به همه خانم ها برای اینکه بدونن تنها نیستن و به همه مردان که بدونن زندگی به عنوان یک زن چطوریه کیم جییونگ یک زنِ استثنایی نیست؛ و دقیقاً به همین دلیل داستانش ترسناکه
یکی از خوب ترین های ادبیات فارسی که حتماً توصیه میکنم، اگر علاقهمند هستید و قبلاً با کتاب های دیگری ادبیات فارسی رو شروع کردید؛ تهیه و مطالعه کنید.
هیچی چیزی برای گفتن نیست. فقط تهیه کنید و مطالعه کنید. این شما هستید که متوجه ارزش و خوبی این کتاب میشید. 💫🪷
ما تمامش میکنیم، برای دوره ای زندگی که افراد ( فرقی در جنسیت نداره ) معمولاً بین دوراهی های احساسی و منطقی قرار میگیرند مناسبه. من در 13 سالگی مطالعه کردم و لذت بردم. اما به نظرم برای افرادی که از 30 سالگی گذر کردند، دانستن خلاصه کتاب کفایت میکنه. 💫✨
مجموعه مدرسه پر ماجرا میتونه شروع خوبی برای مطالعه باشه. خصوصاً برای سنین کودکی ( بازه 7 تا 9 سال ) عالیست. خودم توی 9 سالگی این کتاب رو شروع کردم و تا پایان این سن با این مجموعه همراه بودم.
نویسنده از آدمهایی حرف میزند که در شرایطی زندگی میکنند که یک کلمه، یک دوستی، یک شعر یا حتی یک رفتوآمد ساده میتواند پیامد داشته باشد. در چنین فضایی، قضاوت کردن آدمها از بیرون خیلی آسان است. ما امروز میدانیم چه اتفاقی افتاده و چه کسی در سمت درست تاریخ ایستاده، اما انسانی که همان لحظه در آن ترس زندگی میکند، چنین دانشی ندارد. همین موضوع باعث شد بخشهایی از کتاب را با نوعی ناراحتی بخوانم. آدمهایی هستند که سکوت میکنند، فاصله میگیرند، خودشان را نجات میدهند یا برای حفظ موقعیتشان با قدرت کنار میآیند. نمیتوانم بهسادگی همهشان را محکوم کنم. ترس وقتی واقعی میشود، آدم را به تصمیمهایی میرساند که از بیرون حتی تصورشان هم سخت است. با این حال، کتاب اجازه نمیدهد این ترس تبدیل به عذر کامل شود. اینجا همان نقطهی دشوار اخلاقی شکل میگیرد: فهمیدنِ دلیل یک رفتار با بخشیدنِ آن رفتار یکی نیست. رابطهی نادژدا و اوسیپ هم برایم از همین منظر اهمیت پیدا کرد. در شرایطی که بسیاری از آدمها مجبور بودند برای حفظ خودشان فاصله بگیرند، او تصمیم گرفت حافظهی یک انسان دیگر را با خودش حمل کند. حفظ کردن شعرها، به خاطر سپردن جزئیات زندگی و نگه داشتن صدای کسی که دیگر حضور نداشت، کاری بود که شاید در ظاهر هیچ شباهتی به مبارزه نداشته باشد، اما برای من شکل بسیار شخصیتری از مقاومت بود. او نمیتوانست جهان را تغییر دهد؛ میتوانست نگذارد یک انسان بهطور کامل از جهان حذف شود. چیزی که در روایت ماندلشتام دوست داشتم، همین فاصله گرفتن از قهرمانسازی بود. او انسانها را موجودات یکدست و شجاع نشان نمیدهد. ضعف، ترس، حسادت، وفاداری، خودخواهی و فداکاری کنار هم قرار دارند. آدمی که در یک لحظه میترسد، ممکن است در لحظهای دیگر کاری از روی شجاعت انجام دهد. این پیچیدگی برایم خیلی واقعیتر از روایتهایی بود که در آنها آدمها از ابتدا میدانند باید چه کنند. کتاب دربارهی روشنفکران است، اما مسئلهی اصلیاش مسئولیت انسان در برابر حقیقت بود. وقتی دروغ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود، راست گفتن انتخابی است که ممکن است برایش هزینه بدهی. همینجا ارزش حافظه هم برایم جدیتر شد. فراموش کردن گاهی نتیجهی ترس، مصلحت یا فشار است. به همین دلیل به نظرم کسی که چیزی را به یاد میسپارد، در برابر تحریف شدن آن هم مسئولیتی قبول میکند. حتی عنوان کتاب برایم بعد از خواندنش معنای دیگری پیدا کرد. امیدی که اینجا وجود دارد گاهی خیلی کوچکتر از این حرفهاست: اینکه هنوز بتوانی به کسی وفادار بمانی، هنوز چیزی را درست به خاطر بیاوری، هنوز دروغی را که همه پذیرفتهاند حقیقت صدا نزنی. برای من ارزش «امید علیه امید» در همین نگاه انسانی است؛ کتاب نشان میدهد گاهی اخلاق در همان لحظهای است که هیچکس تشویقت نمیکند، هیچ تضمینی برای آینده نداری و با این حال تصمیم میگیری چیزی را که میدانی درست است، به خاطر ترس از دست ندهی.
من این کتاب رو شروع کردم ولی نمیتونم به لیستم اضافه کنم لطفا تعداد صفحههای کتاب رو وارد کنید تا بشه به لیست مطالعه اضافهش کرد
