جین ایر از نظر شخصیتپردازي و روایت دروني،رماني بسیار قوي و قدرتمندیه؛ برونته موفق میشه خواننده را از یک ناظر صرف به همراه عاطفي شخصیتها تبدیل بکنه. با اینحال، گاهي شدت ملودرام و برخي اتفاقات داستاني، ظرافت واقعگرایانهي روایت را کاهش میده. با وجود این، ماندگاري اثر بیش از هر چیز مدیون صداي روايي منحصربهفرد جین، کشمکش بین عشق و استقلال، و توانايي برونته تو ساختن شخصیتهایيه که میشه با اونها زندگي کرد، نه صرفاً دربارشون یک روایتي خونده بشه. و خب براي من این کتاب صرفا یه رمان براي خوندن نبود تونستم اون ارتباطي که میخوام رو با شخصیت ها و کرکتر ها بگیرم و تو اون دنیا براي یه مدت کوتاه هم که شده زندگي کنم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
کتاب جذاب و هیجان انگیزی بود از خواندنش لذت بردم
کتابی که تا پایان چندین و چند بار بغض و گریه وجودتو میگیره
بی نظیر
عجیب!
تو یک شب تمومش کردم و واقعا شاهکاره
ساده و روانترین کتاب سیاسی هست که میشه خوند
با اینکه ناراحتی و حرص زیادی داره ولی حتما بخونید
این کتاب برای من کاملا معمولی بود و یک ایرادی که داشت داستان خیلی سریع پیش میرفت مثلا از ناکجا آباد گربه میومد و در آخر هم توضیح کاملی راجب این که کیه اهل کجاست نمیداد 🔍نکته دوم واکنش رینتارو وسایو به وجود گربس خیلی زود میپذیرن نه تعجبی نه واکنش منطقی ای 🍵نکته بعدی بیهوده بودن بعضی شخصیت هاست نویسنده میتونست یک کتاب 400 صفحه ای اهسته تر با شخصیت های کاملتر و توضیح بیشتر بنویسه ولی درکل این کتاب برا اونایی که میگن کتاب؟ کی دیگه کتاب میخونه؟است مخصوصا فصل اخر اگه دو فصل اخر و جملاتش راجب کتاب نبود سه رو دو میدادم :)) دو فصل آخر به قدری احساسات یک کتابخون نسبت به کتاب رو شفاف توضیح میده میخوای برای همه خاطراتت با کتابا گریه کنی 😢 از یک زاویه دیگه نویسنده تو هر هزارتو داره کتابخون های مختلف رو نشون میده و داره دلیل و توجیح میاره برا کتاب خون شدن که اصلا به همین راحتیا نیست اما بنظرم این کتاب میتونه فردی رو علاقه مند و تشویق کنه به خوندن چون توصیف خوبی از علاقه به کتاب داره📖 نکته بعد شخصیت کتاب کامل نبود از نظرم هر اتفاقی میفتاد رینتارو :( چون عاشق کتابم ) قبولش دارم ولی تنها ویژگی شخصیتش هیکوکوموری بودن و عشق کتاب بودن نباید باشه چون این دوتارو دائما تو داستان فریاد میزنه خب 👍😑 چرا تو هر رمانی که راجب کتاباس کتابای تکراری مثل اثار نیچه و شازده کوچولو و برادران کارامازوف و هرچی شبیه اون و کتابای کلاسیک رو میگن عذر میخوام ژانر فانتزی دیستوپیا یوتوپیا استیم پانک اصلا کلا علمی تخیلی تریلر جنایی و.. بقیه جایگاهی ندارن؟؟؟ **این کتاب حس و حال خوب زیاد داره یک رمان با قیمت مناسب که موقع خوندن فقط باید ازش لذت ببری :)** 3 ستاره با همدردی و زیبایی برای این کتاب و ننیجه گیری همیشگی من بعد خوندن هر کتابی :{کتابا قدرت شگفت انگیزی دارن }
کتاب عالی ای بود ولی به عنوان اولین کتاب فلسفی سراغش نرید چون ممکنه یکم گیج بشید. من بعد از دنیای سوفی خوندمش و واقعا مفهومی و قشنگ بود
درسته کتاب خوندن سلیقه ای و هرکسی ممکنه به هر کتابی یک امتیاز بده من اینو درک میکنم اما واقعا چجوری میشه به این میزان از هوشمندانه بودن و نبوغ داستان و چندش و سادیسمی بودن سکوت بره ها امتیاز کم داد بی نظیر بود این کتاب :) شخصیت هانیبال لکتر من نمیدونم چی بگم چطور میشه یک شخصیت منفی خوفناک رو جوری پردازش کرد و نوشت که تحسینش کنی و ایستاده برای هوشش دست بزنی و دعا کنی که این جنایتکار گیر نیفته؟!
کتاب بینظیری بود. من اول کتابش رو خوندم بعد فیلم رو دیدم. فیلمش هم عالی بود ولی یه سری جزییات رو نداشت طبیعتا. درکل حتما بخونید پیشنهاد میشه
این کتاب روایت عجیب و کوتاهی داره از اولین زن خون آشامی که در دنیای ادبیات خلق شده ، درست ۲۵ سال قبل از خلق دراکولا ،یعنی زنی به نام کارمیلا . و تو کل کتاب ما شاهد عطش کارمیلا و عقیده و دیدگاهشیم و البته دیدگاه بقیه نسبت به کارمیلا یِ خونخوار! چیزی که برای من عجیب بود اینکه خیلی ها بعد خوندنش اینجوری بودن که چه عجیب عشق دو زن رو واضح به تصویر کشیده ولی من کل مدت خوندن اصلا عشقی ندیدم همش عطش کارمیلا برای خون و کنترل کردن بود بنظرم🥲 من عاشق رفتارای کارمیلا شدم مرموز گاهی مظلوم گاهی شیطان یک شخصیت خاکستری تیره با گذشته ای نامعلوم و سرنوشتی نامعلوم تر :) و در آخر ممنون استاد لو فانو بابت خلق خون آشام ها ازت متشکرم!🩸 پ.ن: فقط کاش طولانی تر و بیشتر از کارمیلا مینوشتی دوست داشتم خیلی بیشتر از این بانوی مرموز بخونم
با زبانی شاعرانه و ریتمی آرام، حس رخوت و کرختی را به خواننده منتقل میکند. پرک با سبک خاصش که گاهی یادآور نویسندگان مدرنیستی چون کافکا و بکت است، دنیایی را میسازد که در آن زندگی، معنای مشخصی ندارد و گذر زمان چیزی جز یک جریان بیپایان نیست. شخصیت اصلی، در حالی که از روزمرگی میگریزد، به دام یکنواختی تازهای میافتد که در آن حتی بیتفاوتی هم بدل به عادت میشود. یکی از ویژگیهای جالب این اثر، استفاده از زاویه دید دوم شخص است. نویسنده با خطاب قرار دادن مستقیم شخصیت اصلی، نوعی فاصلهگذاری ایجاد میکند که تأثیرگذاری روایت را دوچندان میسازد. این شیوه روایت، خواننده را در موقعیت شخصیت قرار داده و او را درگیر این وضعیت ذهنی خاص میکند. «مردی که خواب است» سفری درونی به ژرفای انزوا، پوچی و معناگریزی است؛ کتابی که مخاطب را به تأمل دربارهی وضعیت انسان معاصر و جایگاه او در دنیای مدرن وامیدارد.
من معمولاً ناخودآگاه پیچشهای داستانی رو، درست یا غلط، قبل از اینکه بهشون برسم حدس میزنم؛ ولی توی این کتاب دقیقاً جایی که انتظارشو نداشتم، داستان پیچید. و چه پیچشی! اونم وسط یه داستان ساده و عاشقانه.
کتاب قشنگیه ارزش یه بار خوندن رو داره اما خب از نظر من ایده ی داستان خیلی جذابه اما خب داستان سرایی ایش معمولی تره و میتونست بهتر باشه اما در کل ارزش خوندن داره
کتاب بسیار قشنگیه ارزش یه بار خوندن رو داره اما خب از نظر من ایده ی داستان خیلی جذابه اما خب داستان سرایی ایش معمولی تره و میتونست بهتر باشه اما در کل ارزش خوندن داره
اولین که توی بچگی باهاش کتاب خوندن رو شروع کردم و بالای پنج بار خوندمش
بسیار کتاب زیبایی بود از خواندنش لذت بردم و خیلی برایم خاطره انگیز بود ، حتی در زمانی که به دنبال سرگرمی و حواس پرت کنی بودم توانستم این کتاب را پیدا کنم و تا آخر عمرم فراموشش نمی کنم ! فضای کلاسیک داستان من را جذب کرد ، و یک بحث جالبی که داشت این بود که کتاب اصلا مثل بقیه کتاب ها دارای بخش های کسل کننده نیست ...
به نظرم ارزش خوندن نداره
