خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

بنظرم اگر نمیخواید وقت برای چندین کتاب توسعه فردی بزارید این یکی رو حتتتتتما بخونید چکیده ی خلاصه ی همه کتابهاست

بنظرم به این کتاب بی لطفی شده چون خیلی کارآمد هستش برعکس روانشناسی های زرد

اثر مرکب
EElla@alaنقد

به نظر من کتاب خوبی واقعا من خودم از خواندن این کتاب خسته نشدم ،چون متن این کتاب پر از معنی مفهموم بود

به نظر من، این کتاب پیچش های داستانی خوبی داشت که خب قابل پیشبینی نبود و همین جذابش می‌کرد. از طرفی نویسنده قلم خوبی داشت که باعث می‌شد روند قصه جذب کننده باشه؛ و صد البته که ترجمه نشر نیماژ روی حفظ قلم نویسنده تاثیر داشت. البته باید بگم که بعضی از قسمت های داستان زیادی کند یا زیادی تند پیش می‌رفتند، اما در کل به عنوان کسی که خیلی کتاب های ژانر جنایی نخوانده، من دوستش داشتم.

سایه باد

سخت‌خوان، کدر، روان‌خراش! یخبندان را روایت یک نقاشِ خلوت‌گزین، پریشان، عمیق، عاقل یا شاید مجنون می‌دانند مردی که وقتی چوب دستی‌اش به زمین می‌خورد جمجمه‌اش سوراخ می‌شد! اما برای من جالب‌تر از نقاش، راوی داستان بود. جوانی تحصیل کرده که قرار بود نقاش را تماشا کند اما رفته رفته وسواس و پریشانی خودش بیشتر از نقاش برجسته می‌شود. همه‌ی ما یک نقاش دوروبرمان داریم، نماینده‌ی جنونی که اهسته از دیگری زیر پوست ما می‌خزد و دست به دست می‌شود؛ و اگر هم چنین شخصیتی در زندگی‌مان نباشد، خودمان آن نقاش هستیم!

یخبندان

کتابیه که نمیشه دستت بگیری و یهو به خودت بیای و ببینی چندین صفحه رو خوندی… باید کم کم خونده باشه. اما اونقدری که باید یک کتاب پاییندم کنه جذبم نکرد و خیلی خیلی روند مطالعه این کتاب برام فرسایشی شده. تا جایی که خوندمش میتونم این نظر رو داشته باشم که تمامی مسائل کتاب برای اکثر ما پیش اومده. اما سؤال من اینه: آیا میشه تا این حد تک بعدی تمامی بحران هایی که در زندگی بوجود می‌آیند رو پیش پا افتاده دید و ساده انگاری کرد؟

چندین سال پیش که این کتاب ترند شده بود، با دانش و سلیقه اون زمان بنظرم کتاب جالبي بود ولی الان که بهش فکر می‌کنم نه! زمانِ ارزشمند و محدود آدمی میشه صرف کتابهای کمتر شعارگونه و تصنعی بشه. شاید علت اینکه این کتاب‌ پرستیده میشه، رسانه‌های ارتباط جمعی باشند که این کتاب رو پررنگ و فیلسوفانه جلوه دادند.

دلنشین بود , دختری معمولی که یک با یک اشتباه جسارت زندگی کردن رو به دست میاره و چقدر زیبا نشون میده انسانها بابت قضاوت نابجا دیگران فرصتهای زندگی متفاوتی که حتی ممکن هست خیلی بهتر هم باشه رو از خودشون دریغ میکنن.

قصر آبی

داستان های داخل کتاب که به واسطه اون مهارت های مذاکره در موقعیت های تنش زا به صورت عملی معرفی میشن باعث شده کتاب جذاب تر باشه

جاهایی از کتاب گیج میشدم که چه شخصی داره صحبت میکنه و بعد که جواب طرف مقابل رو میخوندم و متوجه میشدم باید برمیگشتم عقب و اون قسمت رو دوباره میخوندم. موضوعش رو دوس داشتم ولی نحوه‌ی روایتش رو خیلی سلیقه‌ی من نبود.