«ما مسئول تصورات ذهنی دیگران از خودمان نیستیم نیاز به اثبات و دفاع به وجود نخواهد آمد اگر خودمان را بشناسیم و حد و حدود خود را برای خودمان تعریف کرده باشیم،در نهایت آدم ها هیچ گاه قادر به دیدن تصویر درستی از ما نیستند و این بخشی از زندگی و روابط است؛راحت باشید و نگران تصویر آدم ها از خودتان نباشید آنها هیچ گاه شما را نزدیک به آنچه هستید نخواهند دید.»
تکه هایی از یک کل منسجم
The necessary piece of a coherent whole
معرفی کتاب تکه هایی از یک کل منسجم
«تکههایی از یک کل منسجم» کتابی است درباره پراکندگیهای درونی انسان؛ جایی که احساسات، خاطرهها، ترسها و میل به فهمیدن خود، کنار هم قرار میگیرند و از دلشان تصویری صمیمی و تأملبرانگیز شکل میگیرد. این اثر با زبانی روان و لحنی نزدیک به تجربههای روزمره، سراغ لحظههایی میرود که آدمها میان رابطهها، انتخابها و زخمهای قدیمی، خودشان را گم میکنند. فضای کتاب بیشتر بر دروننگری، مکث و مواجهه با خویشتن استوار است. متنها و فصلها حالوهوایی دارند که برای خوانندهای که به روانشناسیِ تجربه زیسته، معناجویی و بازخوانی احساسات علاقه دارد، جذاب خواهد بود. اثر به جای روایت پرحادثه، روی جزئیات عاطفی و ذهنی تکیه میکند و همین باعث میشود خواندنش شبیه گفتوگویی آرام اما جدی با خود باشد. اگر به کتابهایی علاقه دارید که از رابطه، فقدان، رهایی، تردید و بازسازی درونی حرف میزنند، این کتاب میتواند همراهی مناسب باشد. «تکههایی از یک کل منسجم» بیش از آنکه بخواهد پاسخ قطعی بدهد، خواننده را به فکر کردن درباره تکههای ناتمام زندگی و امکان کنار هم نشستن آنها دعوت میکند.
مشخصات کتاب تکه هایی از یک کل منسجم
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای تکه هایی از یک کل منسجم
«شاید زندگی پیدا کردن بخشهایی از خودمان در تکههایی از یک کل منسجم است..»
«بدون خیلی از نداشتهها میتوانیم زنده بمانیم و زندگی کنیم. تاریخ پُر است از آدمهایی که هیچ نداشتهاند اما تصمیم گرفتهاند ادامه دهند.»
صفحه ۴۲ · فصل اول
«زمانی که با تنهایی مان دوست شویم در می یابیم نوع ارتباط برقرار کردنمان با آدم ها تغییر می کند. وقتی از تنهایی مان فرار نمی کنیم، دیگر نیاز نداریم به آدم ها پناه ببریم. حالا رابطه هایمان رنگ و بوی نیاز و خواهش ندارد. طعم ترس از دست دادن ندارد و قرار نیست آدم ها شبیه توقع ها و آرزوهای ما شوند. حالا آدم ها را می بینیم، تنهایی آدم ها را هم می بینیم و دست در دست تنهایی خودمان در کنار دنیای زیبای آدم های دیگر قدم می زنیم و هر از گاهی به خودمان افتخار می کنیم که جایی در مسیر زندگی مان تنهایی مان را دیدیم و طردش نکردیم.»
«فرار ما از تنهایی ، شبیه فرار از خودمان است. شبیه به این است که میخواهیم بخشی از بدنمان را نپذیریم چون دیدن و لمس کردن و حس کردنش درد آور است. فقط کافی است روزی مجبور شویم با آن بخش درد آور مواجه شویم. آن روز، روز غمگینی خواهد بود اما پس از آن ، پذیرش شروع می شود و زمانی که درد را پذیرفتیم ، درد شبیه به جریانی بیدار کننده در ما می چرخد و از بدنمان بیرون می رود و ما تغییر را حس خواهیم کرد.»
«درد دقیقا آن چیزی است که مخالف میل ما باشد. میل به داشتن چیزی که نمیتوانیم داشته باشیم! مثالا ما میل داریم که همه ی آدم ها با ما خوب باشند و از ما خوششان بیاید و این اتفاق نمی افتد و این دردناک است…»
«برای یک بزرگسال مدت هاست که نجات دهنده در گور خفته ، بهتر است اجازه دهیم فعلا خفته باشد تا برویم و بدون رویا و توهم دنیا را کشف کنیم.»
1
«ماندن در نقش کودک همیشه ما را نا امید میکند ، آدم ها وقتی قرار نیست کنار ما باقی بمانند خیلی سیاه و بد به نظر می رسند. خشم هایمان به صورت غیر منطقی زیادتر می شوند. در نقش کودک بودن مدام ما را به این سوال می رساند: آخر چرا؟! چرا من؟! چرایی وجود ندارد. در دنیای بزرگسالی فرصتی برای غر زدن وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان قرار نیست همه خوب و دوست داشتنی باشند و قرار نیست از هرکس و موقعیتی که شبیه به ما نیست متنفر شویم. در دنیای بزرگسالان سیاه و سفیدی وجود ندارد ،هیچ چیز مطلق نیست. همه چیز ممکن است روی دهد و قرار نیست شبیه فیلم های قدیمی آدم های بد ، شکل خاصی داشته باشند.»
فعالیت خوانندهها
۲۷ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
حلقههای این کتاب
مشاهده همهبه این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب تکه هایی از یک کل منسجم
۱۴۰۵/۵/۲۳
این کتاب از اونایی نیست که بخونی و بری جلو تا تموم بشه . گاهی لازمه یه صفحه رو دوبار بخونی تا کامل درکش کنی من تا الان دوبار خوندمش و واقعا عالیه به نظرم
۱۴۰۵/۵/۳۱
به نظرم یکی از کتاب هایی که همه آدم ها به خوندنش نیاز دارن واقعا عالیه ...
۱۴۰۵/۵/۲۵
وقتی این کتابو خوندم دیدگاهم به رابطه ها به رفتار های اجتماعی و حتی فردی و رفتار های شخصی خودم حتی عوض شد ، خیلی کمک میکنه که چطور از یک دغدغه و منجلاب فکری عشقی رها شی یاد میگیری که خودت نجات گر خودتی و هیچ منجی جز خودت نمیتونه تو رو رها کنه ، واقعا ارزش خوندن و نگهداشتن توی قفسه برای روزای اینده که بش نیاز پیدا میکنی و داره
۱۴۰۵/۴/۱۰
به اندازه ای که وایرال شده ارزشمند نیست. خیلی از مفاهیمی که توش هست رو ادم به صورت تجربی تو زندگی یاد گرفته و بی معنا میشه کتاب براش.
۱۴۰۵/۶/۱۰
یکی از قشنگترین چیزهایی که از این کتاب میشه یاد گرفت اینه که قرار نیست همیشه با خودمون بجنگیم؛ گاهی باید تکههای مختلف وجودمون رو ببینیم، بشناسیم و بپذیریم. شاید آرامش از جایی شروع بشه که دست از کامل بودن میکشیم و خودِ واقعیمون رو میپذیریم. 🤍
۱۴۰۵/۵/۳۱
کتابیه که نمیشه دستت بگیری و یهو به خودت بیای و ببینی چندین صفحه رو خوندی… باید کم کم خونده باشه. اما اونقدری که باید یک کتاب پاییندم کنه جذبم نکرد و خیلی خیلی روند مطالعه این کتاب برام فرسایشی شده. تا جایی که خوندمش میتونم این نظر رو داشته باشم که تمامی مسائل کتاب برای اکثر ما پیش اومده. اما سؤال من اینه: آیا میشه تا این حد تک بعدی تمامی بحران هایی که در زندگی بوجود میآیند رو پیش پا افتاده دید و ساده انگاری کرد؟
۱۴۰۵/۵/۲۷
در بین متن های این کتاب باید چیزایی که به خودتون مربوط میشه رو پیدا کنید. مثلا من بعد از خوندن اون بخشی که راجب نظر دیگران درمورد ما بود، به طرز جالبی دیگه از نگاه بقیه استرسی نشدم.. دیگه برای مدت مشخصی اصلا برام نظر آدمای رندوم در خیابون مهم نبود! اون مدت خیلی حالم بهتر شده بود و الانم خودم دارم روش بیشتر کار میکنم.
۱۴۰۵/۵/۲۴
«راضی ام. از خودم و از تصمیمهایم . از اینکه جایی تلاش برای به دست آوردنترا متوقف کردم و اجازه دادم زندگی فرصت های دیگری را نشانم دهد.» هر آدمی حداقل برای یکبار هم باید این کتاب را بخواند
۱۴۰۵/۵/۲۴
کتاب **«تکههایی از یک کل منسجم»** نوشتهی پونه مقیمی، دربارهی خودشناسی، احساسات و روابط انسانی است و به ما کمک میکند خودمان و احساساتمان را بهتر بشناسیم و بپذیریم.
















