خب مثل تمام آثار اگاتا کریستی که من خوندم پایان غیرمنتظره
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
آدمکش کور از آن کتابهایی است که به نظرم بیشتر از اینکه صرفاً داستان تعریف کند، با ذهن خواننده بازی میکند. داستان چندلایه است و روایتهای مختلف را به هم میدوزد؛ به همین خاطر ممکن است اوایل کمی گیجکننده یا حتی کند به نظر برسد، اما هرچه جلوتر میروی، متوجه میشوی جزئیات اولیه بیدلیل نبودهاند. چیزی که خیلی دوستداشتنیاش میکند، ترکیب عشق، راز، خاطره، سیاست، قدرت و خیانت است. خودِ عنوان «آدمکش کور» هم فقط یک اسم ساده نیست و معنای عمیقتری پیدا میکند. اگر بخواهم خیلی کوتاه نظر بدهم: کتابی سنگین، مرموز و چندلایه است؛ از آنهایی که بعد از تمام کردنش احتمالاً دلت میخواهد برگردی و بعضی قسمتها را دوباره بخوانی. اگر دنبال یک رمان صرفاً عاشقانه و روان هستی، شاید انتخاب اولت نباشد؛ ولی اگر داستانهای رازآلود و ادبی که کمکم پازلشان کامل میشود را دوست داری، احتمالاً خیلی خوشت میآید.
تا اینجای کتاب که خوندم یه چیزی خیلی چشمم رو گرفت، اینکه دالرگات بهترین کارفرمای قرنه.
غمگینه اما بی نظیره... دووم بیارین و بخونینش
این کتاب به ذهن خواننده که برای پیشرفت و توسعه فردی حاضر به تلاش های فروارن هست شکل خوبی میده اما خیلی از این تکنیک ها و روش ها در کتاب های دیگه بسیار بهتر برسی شده مثل کتاب نورودیسیپلین که مکمل بسیار خوب برای این کتاب هست
به نظرم یکی از کتاب هایی که همه آدم ها به خوندنش نیاز دارن واقعا عالیه ...
«گتسبی بزرگ» در ظاهر داستان عشق و رسیدن به یک رؤیای قدیمی است، اما در لایه عمیقتر، نقدی تلخ بر پول، طبقه اجتماعی، ظاهر فریبنده موفقیت و رؤیای دستنیافتنی است. فیتزجرالد نشان میدهد که ثروت لزوماً انسان را به جایگاه و خوشبختیای که میخواهد نمیرساند و گاهی خودِ رؤیا میتواند به عامل نابودی انسان تبدیل شود. نقطه قوت کتاب، فضاسازی و نمادپردازی آن است؛ هرچند بعضی شخصیتها عمداً فاصله عاطفی زیادی با خواننده دارند. رمانی کوتاه اما عمیق درباره این پرسش که وقتی تمام زندگیمان را صرف رسیدن به یک رؤیا کنیم، اگر به آن برسیم واقعاً چیزی برایمان باقی میماند؟ امتیاز من: ۴.۵ از ۵
«صد سال تنهایی» رمانی است که در آن تاریخ، خانواده، عشق، جنگ و تنهایی در چرخهای تکرارشونده به هم گره میخورند. مارکز با ترکیب واقعیت و خیال، سرگذشت چند نسل از خانواده بوئندیا و شهر ماکوندو را روایت میکند و همین آمیختگیِ امر عادی و جادویی، یکی از مهمترین ویژگیهای رمان است. نقطه قوت اصلی کتاب برای من فضاسازی، تخیل و نگاه عمیق آن به تنهایی انسان و تکرار اشتباهات نسلهاست؛ انگار شخصیتها بارها زندگی گذشتگانشان را تکرار میکنند، چون نتوانستهاند گذشته را واقعاً بفهمند. البته تعدد شخصیتها، شباهت نامها و ساختار غیرخطی داستان ممکن است خواندن کتاب را برای بعضی مخاطبان دشوار و گاهی گیجکننده کند. با این حال، «صد سال تنهایی» از آن کتابهایی است که ارزشش فقط در داستان نیست؛ بعد از تمام شدنش، درباره زمان، حافظه، تنهایی و چرخه تکرار زندگی فکر میکنید. امتیاز من: ۵ از ۵
«جادوی فکر بزرگ» اثری کلاسیک در حوزه موفقیت و خودیاری است که ایده اصلیاش را روی نوع نگاه، هدفگذاری، غلبه بر ترس و تبدیل فکر به عمل بنا میکند. کتاب در بخشهایی واقعاً انگیزهبخش است و تأکیدش بر اینکه بسیاری از محدودیتها از طرز فکر خودمان شروع میشوند، قابل تأمل است. با این حال، چون کتاب نخستینبار در سال ۱۹۵۹ منتشر شده، بعضی از توصیههایش امروز بیش از حد سادهانگارانه به نظر میرسند؛ مخصوصاً جاهایی که موفقیت را بیش از اندازه به نگرش مثبت و باور فردی وابسته میکند. در مجموع، کتاب را بیشتر منبعی برای بازنگری در نگرش و عادتهای فکری میدانم تا یک راهنمای علمی برای موفقیت. اگر با نگاه انتقادی خوانده شود، هنوز نکات کاربردی خوبی دارد. امتیاز: ۳.۵ از ۵
«جاناتان مرغ دریایی» داستان کوتاهی است که پرواز را به استعارهای برای آزادی، خودشناسی و عبور از محدودیتهای تحمیلشده تبدیل میکند. جذابیت کتاب در این است که جاناتان نمیخواهد صرفاً مثل بقیه زندگی کند؛ او میخواهد چیزی را که برای خودش معنا دارد، عمیقتر تجربه کند، حتی اگر به قیمت طرد شدن از جمع تمام شود. با این حال، پیامهای کتاب گاهی آنقدر مستقیم و آرمانگرایانه بیان میشوند که ممکن است برای بعضی خوانندگان ساده یا شعاری به نظر برسند. به نظرم ارزش اصلی کتاب نه در توصیههای انگیزشی آن، بلکه در سؤال سادهای است که مطرح میکند: آیا حاضر هستیم برای تبدیل شدن به چیزی که واقعاً میخواهیم، از تأیید دیگران دست بکشیم؟ امتیاز: ۴ از ۵
شاهکاری که شاهکارترین شاهکارهاست
وقت نزارید برای این کتابهای زرد
بیخود بود
بنظرم اگر نمیخواید وقت برای چندین کتاب توسعه فردی بزارید این یکی رو حتتتتتما بخونید چکیده ی خلاصه ی همه کتابهاست
بنظرم به این کتاب بی لطفی شده چون خیلی کارآمد هستش برعکس روانشناسی های زرد
بنظرم قبل از پدر مادر شدن حتما باید این کتاب رو خوند
عاشقشم
به نظر من کتاب خوبی واقعا من خودم از خواندن این کتاب خسته نشدم ،چون متن این کتاب پر از معنی مفهموم بود
به نظر من، این کتاب پیچش های داستانی خوبی داشت که خب قابل پیشبینی نبود و همین جذابش میکرد. از طرفی نویسنده قلم خوبی داشت که باعث میشد روند قصه جذب کننده باشه؛ و صد البته که ترجمه نشر نیماژ روی حفظ قلم نویسنده تاثیر داشت. البته باید بگم که بعضی از قسمت های داستان زیادی کند یا زیادی تند پیش میرفتند، اما در کل به عنوان کسی که خیلی کتاب های ژانر جنایی نخوانده، من دوستش داشتم.
سختخوان، کدر، روانخراش! یخبندان را روایت یک نقاشِ خلوتگزین، پریشان، عمیق، عاقل یا شاید مجنون میدانند مردی که وقتی چوب دستیاش به زمین میخورد جمجمهاش سوراخ میشد! اما برای من جالبتر از نقاش، راوی داستان بود. جوانی تحصیل کرده که قرار بود نقاش را تماشا کند اما رفته رفته وسواس و پریشانی خودش بیشتر از نقاش برجسته میشود. همهی ما یک نقاش دوروبرمان داریم، نمایندهی جنونی که اهسته از دیگری زیر پوست ما میخزد و دست به دست میشود؛ و اگر هم چنین شخصیتی در زندگیمان نباشد، خودمان آن نقاش هستیم!
