داستان های داخل کتاب که به واسطه اون مهارت های مذاکره در موقعیت های تنش زا به صورت عملی معرفی میشن باعث شده کتاب جذاب تر باشه
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
جاهایی از کتاب گیج میشدم که چه شخصی داره صحبت میکنه و بعد که جواب طرف مقابل رو میخوندم و متوجه میشدم باید برمیگشتم عقب و اون قسمت رو دوباره میخوندم. موضوعش رو دوس داشتم ولی نحوهی روایتش رو خیلی سلیقهی من نبود.
این کتاب در مورد احساسات هست و واقعا دید خوبی نسبت ب احساسات خودمون و بقیه مخصوصا بچهها بهمون میده .
کتاب Shatter Me(خردمکن) من این کتاب رو به چند دلیل مختلف خوندم. ۱. محبوبیت. میتونم بگم اسم این کتاب یا کاراکتر ها از هر ۱۰ ویدیو توی فضای مجازی، توی ۸ تاشون بود. خیلی دوست داشتم بدونم داستان چیه که انقدر معروف شده. ۲. نویسنده. اینکه نویسنده دورگه ی ایرانی-آمریکایی داره هم من رو تشویق کرد که ببینم چه اثری خلق کرده. ۳. داستان. «دختری که لمس مرگبار داره.» خب این جمله خیلی من رو کنجکاو کرد که بیشتر از زندگی این دختر بدونم و رسماً علاقه به داستان پیدا کردم. ۴. وایب داستان. من زیاد کتاب های آخرالزمانی و دیستوپیایی نمیخونم اما این کتاب متفاوت بود و من اوایل فکر میکردم نتونم ارتباط بگیرم چون فکر میکردم حالت سیاسی داشته باشه ولی کاملا مخالف تصوراتم بود و خیلی با داستان راحت ارتباط گرفتم. ۵. شخصیت ها. خب فکر نمیکنم این یکی نیاز به توضیح داشته باشه این کتاب رسماً به وارنر معروفِ و من خیلی دوست داشتم بدونم چرا انقدر این وارنر باید معروف باشه و توی کتاب اول شاید متوجه نشدید ولی به من اعتماد کنید و کل مجموعه رو بخونید. من خودم انگلیسی این مجموعه رو خریدم و خوندم چون به نشر ها راجع به بخش حذفیات و سانسور اعتماد نداشتم و خوشحالم همچین کاری کردم و به این کتاب ۴ ستاره میدم چون ممکنه خیلی سوال براتون ایجاد کنه و خوشتون نیاد اما نگران نباشید دنیا سازی این مجموعه به اندازه کافی قوی هست و شما به جواب همه ی سوال هاتون میرسید. نویسنده خلاقیت به خرج داده، برای نشون دادن ذهن آشفته جولیت بعضی جملات خط خورده یا ناقص هستن، از حرف «و» زیاد استفاده میشه و هرچی به جلد های بعدی میرسید میبینید که جولیت قوی تر میشه و ذهنش آروم میشه.
بعضی وقتها یه داستان ساده میتونه حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشه
با خواندن این کتاب میتونی به خودت کمک کنی و یه کوچولو رضایت رو چاشنی زندگی کنی😊
این کتاب و کتاب "براعت استهلال" نادر ابراهیمی برای درک اهمیت نحوه شروع رمان یا داستان کوتاه بسیار مفیده.
برای افرادی که میخوان یک منبع نسبتا خوب و خلاصه برای برخی رویکرد های نقد ادبی داشته باشن میتونه مفید باشه.
به شدت آرزو میکردم ای کاش پوسته ایی داشتم که میتوانستم در آن ناپدید شوم
اگر نثر صد سال پیش اذیتتون نمیکنه، شاید بهترین تاریخ فلسفهی تکجلدی همین کتاب باشه. جامع و قوی و زیبا.
از قلههای ادبیات لاتین. روایتی پیچیده و سریع و هیجانانگیز. با هذیان و وسواس و استرس. آشفته و پریشان. زیبا.
از اول تا اخر کتاب قسمتی نبود که خستم بکنه و سریع مشتاق بودم که جلد های بعدی را برم بخونم
آثار خالد حسینی به خاطر setting افغانستان و نزدیکی فرهنگ و سنتها به ایران واقعا برای خواننده ایرانی ملموستر و عذابآورن خصوصا هزاران خورشید تابان که خوندنش واقعا جون از جونهام کم کرد.
واقعا لذتبخشه خوندنش! اگه از ادبیات فولک و شفاهی و داستانهای معروف لذت میبرین، قطعا بازگوییهای این داستانها هم براتون جذابه! این کتاب بازگویی داستان ملکه سرخ در آلیس در سرزمین عجایبه و بهترین بازگویی ماریسا میر. اگه دوستش داشتین قطعا مجموعه لونار هم بخونین!
شروعش میتونه خیلی گیج کننده باشه. نویسنده نه تنها از جریان سیال ذهن استفاده میکنه، بلکه حتی جریان ذهن چندین نفر رو میخونین و هیچ مرز خاصی وجود نداره و صرفا با اطلاعاتی که از شخصیتها دارین میتونین تشخیص بدین الان کی داره افکارشو با شما به اشتراک میذاره. میتونه برای تازهکارها کمیخوندنش سخت باشه.
جالبه ولی من انتظار بیشتری داشتم. برای خوانندهای که تازه این سبک رو میخونه میتونه خیلی جذابتر باشه.
اتفاقاتی که باعث تغییر زندگی میشن ، نیاز نیست حتما یه اتفاق مهم و یا اتفاقی مرتبط با اون شرایط خاص زندگی ما باشه. هر اتفاق و هر سختی که در زندگی داریم میتونه باعث روشن شدن یک چراغ و یک تغییر توی مسیر زندگی ما بشه.
دیدن جزئیات زندگی آدمها یکی از مهم ترین ویژگیهای قلم این نویسنده هستش. توصیفات و نگاهی که به اتفاقات ساده زندگی داره و اهمیت پشت این اتفاقات، باعث میشه که از خوندن کتاب خسته نشی.
هر لحظه از زندگی میتونه یه قصه باشه. قصه ای که یا بخشی از گذشته ما بوده یا بخشی از آینده ما رو میسازه.
به نظرم نازنین یکی از اون داستانهایی که ترسناکیاش بیشتر از اون اتفاقی که افتاده، از رابطهای میاد که قبل از اون ساخته شده. چیزی که برای من خیلی جالب بود اینه که داستایوفسکی تقریباً همهچیز رو از زاویه دید شوهر تعریف میکنه. مردی که بعد از مرگ همسرش تازه شروع میکنه به مرور رابطهشون و توضیح دادن رفتار خودش. ولی هرچی بیشتر حرف میزنه، بیشتر حس میکنی شاید خودش هم دقیقا نمیدونه چه بلایی سر این رابطه آورده. به نظرم مسئلهی اصلی داستان فقط خودکشی نازنین نیست. مسئله ناتوانی دو آدم در فهمیدن و شنیدن واقعی همدیگهست. شوهر به همسرش علاقه داره، ولی علاقهاش با غرور، مالکیت و نیاز به کنترل قاطی شده. از طرف دیگه نازنین هم بیشتر سکوت میکنه و همین سکوت، فاصلهی بینشون رو بیشتر میکنه. چیزی که داستان رو تلختر میکنه اینه که بعد از مرگ همسر، شوهر تازه شروع میکنه به فهمیدن چیزهایی که شاید اگر زودتر میفهمید، سرنوشت رابطهشون عوض میشد. و شاید مهمترین سؤال کتاب برای من اینه: آیا ما واقعاً آدمی رو که دوست داریم میبینیم، یا فقط تصویری رو که خودمون از اون آدم ساختهایم دوست داریم؟ و به زبان ساده ، به نظرم نازنین بیشتر از اینکه داستان یک خودکشی باشه، داستانِ یک رابطهی شکستخورده و آدمهاییه که خیلی دیر متوجه میشن چقدر از هم دور بودن.
